به نام یزدان پاک آفریننده یکتا که همه چیز مانند این کلمات از آن اوست

این وبلاگ مجدد راه اندازی شد به امید سرافرازی حق حقیقت و یاری ما توسط پروردگار یکتا در راه حقیقت در تاریخ ۲۳/۷/۹۰ برابر با سال ۱۴۳۲ و ۲۰۱۱و ۲۵۷۰ شاهی و ۷۲۰۰ پهلوی و ۳۵۰۰عبری ساعت ۱۴:۴۰ دقیقه شروع شد

انتخابات1400

نظرات دوستان در مورد

 

انتخابات1400

رفسنجانی

نامه سرگشاده و بی ادب ترین ادبیات و بدون سلام و وووووو در تمام مشکلات بعد از نقلاب و کما اینکه قبل از انقلاب در روند یروزی حق بر باطل و همچنین دادن گزارشات غلط به امام ووووو   و  همچنین دراولین افشاگری که توسط کرباسچی انجام شد و برای اولین بار نام اینشخص خدوم به انقلاب و اسلام ) با توجه به شواهد خدوم به خانواده و رساندن خانواده فقیر به شاهزاده (خلاصه در هیچ فتنه و خلل در روند پیشبرد اهداف انقلاب و اسلام جایی نبوده که اسمی از این خاندان نباشد

لازم به ذکر است که آقایان

 

 این دنیا به اسم کسی

 

 نیست و همه مسافریم نه

 

 موندگار اگر خاندان

 

 سلطنتی میخاستیم خب

 

 پهلوی بود یا قجر نیازی نبود

 

 که یه شاه دیگر بیاوریم نه

 

 کسی صاحب انقلاب هست

 

 و نه کسی پیشبرنده جز

 

 خدا و انبیاء و اولیائش

هاشمی رفسنجانی

 

با سلام خدمت تمامی دوستان و جویایان حق

در ابتدا مجدد صحبتهای آقای سلیمی نمین رو براتون می فرستم امیدوارم که براتون مفید باشه

یادآورم می شوم کهاین مطلب از سایت جامعه خبری الف استفاده شده

متن كامل پاسخ سليمي نمين به دفتر هاشمي رفسنجاني
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲ دی ۱۳۸۸ ساعت ۱۴:۰۱
نامه دوم آقاي سليمي نمين به دفتر آقاي هاشمي

جناب آقاي هاشمي‌رفسنجاني

رياست محترم مجمع تشخيص مصلحت نظام

باسلام، اگر احتمال مي‌دادم انتقادات دلسوزانه‌ام از عملكرد و مواضع حضرت‌عالي در جريان انتخابات دهم رياست‌جمهوري و متعاقب آن، تا اين حد اطرافيان تأثيرگذارتان را برافروخته ‌سازد كه به نام آن عزيز و به ظاهر تحت عنوان دفاع از "مردان تاريخ‌ساز " ساختار شكني كنند شايد در اقدامم تأملي مضاعف مي‌كردم.

بدون ترديد هدف از يادآوري برخي نكات، صرفاً پاسداري از شخصيت حضرت‌عالي به عنوان سرمايه انقلاب بود، اما اكنون جوابيه دوم به آن چه خدمتتان نگاشته بودم، نتيجه‌اي به مراتب ناخوشايندتر از جوابيه اول را در معرض قضاوت اهل نظر قرار مي‌دهد. هرچند مرقومه اخير فاقد هرگونه امضايي است و صرفاً عنوان "دفتر نشر معارف انقلاب " را ذيل آن دارد، اما حتي اگر توسط افرادي غير از حضرت عالي يا آقامحسن (مسئول دفتر نشر، به عنوان ناشر انحصاري آثار شما) تنظيم شده باشد علي‌القاعده بدون اذن و تأييد نهايي ارسال نشده است.

خوانندگان در مطلع اين جوابيه مي‌خوانند: "براي ثبت در تاريخ، مستند و متقن به مطالبي كه در لواي نقد منتشر كرده‌ايد جواب مي‌دهيم " و انتظارشان دريافت پاسخي در شأن شخصيتي بزرگ به انتقادات يك نويسنده است، اما متأسفانه به فاصله چند سطر با اين جمله مواجه مي‌شوند كه: "جناب سليمي‌نمين پيش از ورود به بحث، از انتخاب ادبياتي ساختار شكن- نه از شما- از همه خوانندگان پوزش مي‌طلبيم چون از قديم‌الايام گفته‌اند: چون سروكار تو با كودك فتاد هم زبان كودكي بايد گشاد "

اين كه چرا بايد براي بيان مطالبي مستند و متقن در پاسخ به نويسنده‌اي كه بسيار ناچيز و خرد جلوه‌گر مي‌سازيم به ساختارشكني در ادبيات اهل فكر و نظر پرداخته شود، خود گوياي نكته‌هاي بسيار است؛ ساختارشكني و توسل به ادبيات تحقير و خفيف‌سازي براي اثبات بي‌اساس بودن نقد نويسنده‌اي كه به خود جرئت انتقاد از بزرگي را داده است، نه تنها منزلت و قوت منطقي را به نمايش نمي‌گذارد، بلكه صرفاً سركوب منتقد را با اتكا به چماق مدرن تداعي مي‌كند كه البته بايد توجه داشت اين سخيف‌سازي بردي هم نخواهد داشت، زيرا اولين تناقضي كه - به فرض باور داشتن كودكانه بودن نقد ناقد- هنگام مطالعه اين جوابيه به ذهن متبادر مي‌شود، صدور دو جوابيه از سوي بزرگ مورد نقد واقع شده، است. علي‌القاعده سخني كودكانه از سوي فردي "مريض و ... " هيچ صاحب انديشه‌اي را متأثر نخواهد ساخت و دليلي براي برانگيخته‌شدن خشم و توهين باقي نمي‌گذارد. احتمال ديگر كه بعد از تأمل در محتواي جوابيه دوم تقويت مي‌شود، اين كه ضعف استدلال تنظيم‌كنندگان جوابيه با هتك اعتبار و حيثيت منتقد، لاپوشاني شده است. البته ممكن است خواننده، اعتراف نويسندگان جوابيه درباره خود را بر اساس اصل "اقرار العقلا علي‌ انفسهم جايز " بپذيرد، اما در پذيرش نسبت كودكي به ناقد تأمل خواهد كرد.

جناب آقاي هاشمي‌رفسنجاني! هرگز از شأن و منزلت حضرت عالي كاسته نمي‌شد اگر با سعه صدر و بزرگوارانه به نقد پاسخ مي‌داديد، همان‌گونه كه هتك اينجانب از سوي اطرافياني كه از شما به صورت ويژه سود مي‌برند مرا كوچك و حقير نخواهد ساخت و نزد نكته‌سنجان، ادعاي تحمل فكر مخالف (كه اين روزها شعار آن گوش‌ها را بسيار مي‌نوازد) در عمل محك خواهد خورد. اگر كسي كه سه دهه در اين كشور در عرصه رسانه‌ تلاش كرده و نشريات مهمي را مديريت نموده است نتواند دلسوزانه انتقادي را مطرح سازد، چه انتظاري مي‌توان در زمينه اصلاح ناهنجاري‌ها داشت؟ بدون شك بسياري از ضعف‌ها در جامعه امروز ما به حواشي و اطرافيان شخصيت‌هاي مورد احترام و بامنزلت كشور باز مي‌گردد. آيا بدون اجازه نقد به دلسوزان دادن مي‌توان ضمن حفظ سرمايه‌هاي انساني مانع از تداوم حاشيه‌هاي امن براي سوءاستفاده كنندگان شد؟

اينجانب همان‌گونه كه در نامه قبلي متذكر شدم، حضرت‌عالي را به‌حق فردي توانمند و با سوابق درخشان در مسير مبارزات ملت ايران براي نيل به استقلال مي‌دانم و اين اعتقاد خود را در عمل و در شرايطي كه برخي مؤتلفان سياسي‌تان در تقابل قدرت، تهمت‌هايي همچون دست داشتن در ترور آقاي سعيد حجاريان، دخالت در فوت مرحوم حاج‌احمدآقا، هدايت قتل‌هاي زنجيره‌اي و ... را در سطح مطبوعات زنجيره‌اي مطرح مي‌ساختند در دفاع از حضرت‌عالي به اثبات رسانده‌ام، حال چگونه است كه نمي‌توانم كوچكترين نقدي، آن هم بسيار محترمانه، در مورد مواضع كنوني جناب‌عالي داشته باشم؟ به گواه آرشيو روزنامه تهران‌تايمز (در دوران مديريت اينجانب) به تك‌تك شايعات گسترده‌اي كه به منظور نابود سازي شخصيت حضرت‌عالي در ابتداي به روي كار‌ آمدن جريان دوم خرداد مطرح مي‌شد پاسخ داده شده است، حال كدام خصوصيت اطرافيان شما امروز موجب مي‌شود تا فرق "انتقاد از موضع اصلاح " با "تخريب " تميز داده نشود و منتقدي دلسوز، بي‌رحمانه آماج حملات غيرمنصفانه قرار گيرد؟! اجازه بدهيد با اين پرسش از حضرت‌عالي كه "آيا براي اصلاح برخي ضعف‌هاي چشمگير در اطرافمان راهي جز فراهم آوردن بستري براي طرح منطقي و مستند انتقادات وجود دارد؟ " به اين مقدمه پايان دهم و به بررسي جوابيه بپردازم.

جناب آقاي هاشمي‌رفسنجاني! از توهين‌هاي تأسف‌بار كه گذر كنيم اطرافيان حضرت‌عالي براي اثبات تناقض در انتقادات اينجانب، در اولين فراز از جوابيه خود آورده‌اند:

"اگر حوصله مطالعه مثنوي هفتاد من كاغذ خويش را داشته باشيد، درمي‌يابيد كه تناقض، اصول گفتاري و نوشتاري شما به ويژه در آن نامه است، توجه فرماييد:

1- به روش سوفسطائيان، سخن از مهندسي كلان رهبري در هدايت جامعه كرده‌ايد [به ميان آورده‌ايد] "تا هركس متناسب با توانمندي‌هايش به جايگاهي برسد كه ملت از قابليت‌هايش سود حداكثري ببرد " و در ادامه با تفسير به رأي و تحريف بسياري از واقعيت‌ها (كه در ادامه به آنها اشاره مي‌شود) خطاب به آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني مي‌نويسيد: "رفتار سياسي حضرت‌عالي به روشني نشان مي‌دهد كه حاضر نيستيد به اين مولفه تن دهيد. " عدم صداقت در جملاتي كه براساس حب و بغض بر قلم جاري مي‌شود، موجب مي‌گردد در چند سطر پس از آن در تاييد ولايت‌مداري نامزدي كه شما نشست و برخاست آن [وي] را در راستاي تقويت ولايت مي‌دانيد، بنويسيد: "رهبري به رياست‌جمهوري، قبل از مناظره متذكر مي‌شوند كه نامي از افراد برده نشود، اما به هر دليل (احتمالاً دليلي فوق‌ تذكر ولايت) احمدي‌نژاد از افرادي به عنوان خطاكاران مهم ياد مي‌كند. " (پاسخ، ص2)

ذكر چند نكته در ارتباط با اولين تناقضي كه به نامه انتقادي اينجانب به حضرت‌عالي نسبت داده شده، ضروري است؛ اولاً اين فراز حتي به لحاظ دستور زبان فارسي داراي اشكالات چشمگير است (برخي از آنها داخل كروشه اصلاح شده است) تا چه رسد به برخورداري از منطقي قوي! ثانياً به فرض حفظ امانت در نقل قول‌ها، اين دو بخش كه مربوط به دو فرد مستقل از يكديگر است چه ربط منطقي‌اي با هم دارند؟ ثالثاً تهيه‌كنندگان محترم اين پاسخ، ادعايي را مطرح مي‌سازند كه با مواضع به ثبت رسيده از اينجانب كاملاً در تعارض است. بنده نه تنها از همه عملكردهاي آقاي احمدي‌نژاد دفاع نكرده‌ام و نمي‌كنم، بلكه با انتقاداتم از بحث ايشان در مورد اسرائيل در ابتداي دوره اول رياست‌جمهوري، انتصاب افرادي ناهمخوان با اصول‌گرايي و نامقبول در ميان مردم (همچون آقايان كردان، مشايي، رحيمي و...) موجب رنجش دولتمردان كنوني از خود شده‌ام؛ البته عالم سياست عالم نسبيت‌هاست و از اين رو آقاي احمدي‌نژاد را به طور نسبي بر نامزدهاي رياست‌جمهوري مورد حمايت حضرت‌عالي ارجح دانستم؛ بنابراين نه تنها چنين باوري ندارم كه "نشست و برخاست " ايشان در راستاي تقويت ولايت است، بلكه به طور جدي معتقدم جناب آقاي رئيس‌جمهور بعضاً متأثر از متملقان استقرار يافته در اطرافشان دچار توهماتي مي‌شود كه برخي بزرگان كاملاً در آن گرفتار آمده‌اند. رابعاً اينجانب در اين جمله از آقاي احمدي‌نژاد به دليل عدم توجه به توصيه مشفقانه رهبري انتقاد كرده‌ام، به همين دليل نيز تنظيم‌كنندگان جوابيه براي اين كه بتوانند مطلب مورد نظر خود را استخراج كنند دست به تحريف آشكار جمله نقل شده زده‌اند، حال آن‌كه در ابتداي جمله سلاخي شده به صراحت از عملكرد آقاي احمدي‌نژاد در نام بردن از افراد در مناظره انتقاد كرده‌ام: "اگر براي رشد جامعه- به عنوان موثرترين تضمين كننده سلامت آن- ارزش لازم را قائل باشيم برخي خطاها را تحمل مي‌كنيم. مگر ممكن است انتخاباتي با چنين ابعاد گسترده‌اي مديريت شود و هيچ خطايي در آن رخ ندهد؟ همان‌طور كه اشاره شد، حتي رهبري به رياست‌جمهوري قبل از مناظره متذكر مي‌شوند كه نامي از افراد برده نشود، اما به هر دليل آقاي احمدي‌نژاد همچون آقاي موسوي از افرادي به عنوان خطاكاران مهم ياد مي‌كند. " (وراي نمودها و نمادها، دفتر مطالعات و تدوين تاريخ ايران، چاپ سوم، شهريور 88، ص40) متأسفانه اين جمله، تحريف شده تا ثابت شود كه از كنار بي‌توجهي آقاي احمدي‌نژاد به رهنمود رهبري گذشته‌ام (هرچند كه اگر چنين هم بود هيچ‌گونه ارتباطي به انتقاد از جناب‌عالي نمي‌توانست داشته باشد)، همچنين برخورد احترام‌آميز با افراد و نام آقاي موسوي نيزاز جملة نقل شده، حذف گرديده است. قابل توجه اين كه در چند فراز ديگر نامه نيز اينجانب به خطاي آقاي احمدي‌نژاد در مناظرات اشاره داشته‌ام: "البته نحوه بيان مسائل از جانب آقاي احمدي‌نژاد خالي از اشكال نبود "... "بدون شك هيچ يك از نامزدهاي انتخابات رياست‌جمهوري دهم (اعم از كانديداي مورد حمايت حضرت‌عالي و كانديداي رقيب) در تبليغات انتخاباتي خود عاري از لغزش نبودند. " (همان، ص29)

حال با وجود صراحت در انتقاد از آقاي احمدي‌نژاد چگونه تصور شده است كه با تحريف مي‌توان تناقض تراشيد (آن هم بي‌ارتباط)؟! مگر جامعه صرفاً يافته‌ها و برداشت‌هاي خود را محدود به مطالعه مطالب و ادعاهاي اطرافيان حضرت‌عالي خواهد كرد؟

تهيه‌كنندگان جوابيه در چارچوب دومين تناقص‌يابي در نامه انتقادي اينجانب به حضرت‌عالي، مدعي‌اند:

"2- با استفاده تحريف‌آميز از اقدامات آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني از سال 60 تا 76، خطاب به ايشان چنين مي‌نويسيد: "فرد محوري محسوسي كه مي‌توان در شما سراغ گرفت خساراتي را متوجه انقلاب كرده است. " اما در سطري ديگر ناخودآگاه از زبان رهبري معظم انقلاب، آن هم در پايان 8 سال رياست‌جمهوري آيت‌الله هاشمي‌‌رفسنجاني مي‌نويسيد: "رئيس‌جمهوري محترم، (آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني) حقاً و انصافاً عمر و زندگي خود را چه پيش از انقلاب و چه بعد از آن وقف اسلام كرده و در تمامي مسئوليت‌هاي سنگيني كه تاكنون برعهده داشته، منشأ خدمات بزرگ و ارزنده‌اي بوده‌اند و بي‌ترديد بعد از پايان رياست‌جمهوري نيز در مسؤوليت‌هاي بزرگ ديگري كه به عهده مي‌گيرند، وجود ايشان براي نظام اسلامي و انقلاب و كشور بسيار نافع و ارزشمند خواهد بود. " آيا تناقض از اين آشكارتر مي‌شود كه آيت‌الله خامنه‌اي در چند جمله كوتاه از كسي كه شما ايشان را براي انقلاب اسلامي "مخرب! " مي‌دانيد با كلمات تأكيدي "حقاً "، "انصافاً " "چه پيش از انقلاب "، "چه پس از انقلاب "، "در تمامي مسؤوليت‌هاي سنگين "، "تاكنون "، "خدمات ارزنده "، "بي‌ترديد " و ،... تمجيد و تقدير كنند؟!! (جوابيه، ص2)

جناب آقاي هاشمي‌رفسنجاني! متأسفانه جوابيه‌نويسان حضرت‌عالي به اصول بديهي مناظره قلمي پايبند نبوده‌اند. اولاً اين جمله كه "شما ايشان را براي انقلاب اسلامي "مخرب " مي‌دانيد. " حقيقت خارجي ندارد و چون "مخرب " در گيومه آمده كاملاً تحريف است. ثانياً جمله: "فرد محوري محسوسي كه مي‌توان در شما سراغ گرفت، خساراتي را متوجه انقلاب كرده است " عين جمله بنده نيست و اشاره صريح به خدمات ارزشمند جناب‌عالي، عامدانه از ميان آن حذف شده است؛ براي درك توانمندي اطرافيانتان در جعل واقعيت‌هاي آشكار، اصل جمله را مرور مي‌كنيم: "اجازه دهيد به عنوان فردي دلسوز خدمتتان عرض كنم با مروري گذرا بر رخدادهاي سه دهه گذشته، فرد محوري محسوسي را مي‌توان در شما سراغ گرفت كه در كنار خدمات شايسته و ماندگارتان خساراتي را نيز به جهت اين خصيصه بارز متوجه انقلاب كرده است. " (وراي نمودها و نمادها، دفتر مطالعات و تدوين تاريخ ايران، چاپ سوم، شهريور 88، ص22) البته خوانندگان قضاوت خواهند كرد كه چه اطرافيان صديقي را در ذيل قدرت و جايگاهتان رشد داده‌ايد. ثالثاً: مگر نمي‌شود فردي هم خدمات ارزنده‌اي داشته باشد و هم مسبب خسارت گردد؟ بر چه اساسي به كمك تحريف، اين دو جمله با هم متناقض ارزيابي شده‌اند؟ رابعاً چرا هيچ‌گونه اشاره‌اي به اين مسئله نمي‌شود كه رهبري با اين تجليل و وعده كه از رئيس‌جمهور بعد از پايان دوره‌اش در جاي مهم ديگري استفاده خواهد شد از كدام زياده‌خواهي اطرافيان جناب‌عالي پيشگيري كردند. افكار عمومي هرگز فراموش نخواهد كرد كه اين اعلام نظر رهبري بعد از دو بار مقابله با حركت فراقانوني براي ماندگاري در قدرت اجرايي، ناديده گرفتن قانون اساسي و بي‌محتوا ساختن جمهوريت، صورت گرفت و براي آرام كردن جرياني كه اراده معطوف به قدرت و تكريم دارد تنها راهي بود كه با كم هزينه‌ترين شكل، تلاش‌ها را براي مادام‌العمري كردن رياست‌جمهوري خنثي نمايد. خامساً‌ در طول سه دهه گذشته شخصيت‌هاي برجسته‌تر از جناب‌عالي و با خدمات بسيار شايسته‌تر در قبل و بعد از انقلاب به دليل فردمحوري سرنوشتي يافتند كه ديگر امكان خدمت به ملت براي آنان ميسور نبود. اجازه بدهيد در ادامه به اين مسئله بيشتر پرداخته شود.

سومين تناقض ادعايي جوابيه‌نويسان حضرت‌عالي در نامه اينجانب چنين است:

"3- ترجيع‌بند شما در اين نقد و همه مطالبي كه به عنوان نقد منتشر مي‌كنيد "فردمحوري " آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني در برخورد با مسايل و برنامه‌هاي اداره جامعه است، اما به بهانه چرايي و چگونگي مشرف ‌شدن نمايندگان به حج از ايشان مي‌پرسيد: "چرا مجلس شوراي اسلامي قوانين دقيقي براي مرتفع ساختن اين معضل وضع نكرد تا ستادهاي حج و بعثه رهبري تبديل به اقامت‌گاه‌هاي مجلل زيارتي براي مسئولان باشد؟! " كجاي اين جملات دليلي بر فرد محوري آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني است؟ عدم وضع قانون منع سفر نمايندگان به حج يا عدم اقامت مسؤولان كشور در بعثه رهبري؟ " (جوابيه، ص3)

جناب آقاي‌ هاشمي‌رفسنجاني! گويا اطرافيان حضرت‌عالي آگاهانه نخواسته‌اند به اصل مطلب، يعني مخالفت با نظر امام مبني بر عدم تعطيلي مجلس به بهانه سفر حج، توجه كنند؛ لذا با اين تغافل اولاً صدر و ذيل عبارت طرح شده با يكديگر ارتباطي پيدا نمي‌كنند. ثانياً همچون ساير نقل قول‌ها از نامه انتقادي اينجانب اين جمله نيز با تحريف بيان شده است. اصل جمله چنين است: "چرا مجلس شوراي اسلامي قوانين دقيقي براي مرتفع ساختن اين معضل وضع نكرد تا جايي كه هر ساله در موسم حج، كشور به صورت نيمه‌تعطيل درمي‌آمد و امور مربوط به جامعه و مردم براي نزديك به يك ماه مسكوت مي‌ماند و به تدريج ستادهاي حج و بعثه رهبري تبديل به اقامتگاه‌هاي مجلل زيارتي براي مسئولان شد. " (وراي نمودها و نمادها، دفتر مطالعات و تدوين تاريخ ايران، چاپ سوم، شهريور88، ص21)

خوانندگان توجه خواهند داشت كه در سال 61 امام به صراحت مي‌فرمايند به بهانه حج مجلس تعطيل نشود: "الان چند روز است كه به من مكرر گفته شده است كه دارد مملكت براي اين توجهي كه دارند به سفر حج، فلج مي‌شود. وكلاي مجلس مي‌خواهند همه مشرف شوند؛ 140 نفر يا بيشتر مشرف بشوند. البته عذر دارند مي‌گويند آقاي هاشمي‌ فرموده‌اند كه اين تعطيلي آنهاست، لكن ما فكر اين را بكنيم كه ما امروز تعطيلي داريم؟... آقايان توجه كنند! خودشان همه دانشمند هستند، همه توجه به مسائل دارند كه البته بعضي مسائل ديگر هست، من نمي‌خواهم بگويم كه موجب نگراني است... " (صحيفه‌ امام، مجموعه آثار امام خميني، مؤسسه نشر و تنظيم آثار، چاپ سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، سال 1379، جلد شانزدهم، صص5-464)

جناب آقاي هاشمي! حضرت‌عالي در خاطرات خويش، فرمايشات امام را اين‌گونه روايت مي‌كنيد: "سه‌شنبه 9 شهريور... نمايندگان مجلس، فرماندهان سپاه، سفرا و كارداران و ائمه جمعه پاوه با امام ملاقات داشتند. من مقداري صحبت كردم و سپس امام صحبت كردند و از تصميم جمع زيادي از نمايندگان و مسئولان در خصوص مسافرت به مكه انتقاد كردند. لابد عده‌اي منصرف خواهند شد. " (پس از بحران، كارنامه و خاطرات هاشمي‌رفسنجاني در سال 1361، دفتر نشر معارف انقلاب، سال 1380، چاپ دوم، ص236) صرف‌نظر از اين كه در اظهارات امام بحث تعطيل نشدن مجلس مطرح است و مقدم نداشتن امور شخصي بر امور ملت، اما در اين روايت صرفاً انتقاد از تصميم جمع زيادي از نمايندگان مطرح شده است، با اين وجود حضرت‌عالي پيش‌بيني مي‌كنيد "لابد عده‌اي منصرف خواهند شد " و در خاطرات روز بعد خويش استدلال مي‌كنيد چون بيش از 80 نفر از نمايندگان به حج واجب مشرف خواهند شد چاره‌اي جز تعطيلي نداريم، و سپس به نقل آن‌چه در صحن علني عنوان كرده‌ايد مي‌پردازيد: "من با صراحت گفتم كه اگر حج واجب باشد هيچكس حق ممانعت را ندارد؛ آقاياني كه واجب است مكه بروند، حتماً بروند و جلويشان گرفته نشود، خودشان هم نمي‌توانند منصرف شوند چون وظيفه است و اگر با رفتن آقايان امكان ادامه كار مجلس نيست بعضي آقاياني كه در كشور هستند در محلهاي انتخاباتي‌شان و يا در جبهه و يا در جاهاي ديگري كه امروز حضورشان نياز است خدمت كنند و برنامه‌تان را بهم نزنيد ". (همان، ص237، پاورقي)

اگر فرض را بر اين بگذاريم كه ولايت فقيه نمي‌تواند در حد يك مدير عادي مانع از تعطيلي يكي از اركان كشور شود و با سفر هشتاد نماينده، مجلس از اكثريت مي‌افتاد (كه شما نيز اين مسئله را با "اگر " بيان كرده‌ايد) سؤال اين‌ است كه چرا نظر امام سال بعد به اجرا درنمي‌آيد تا جايي كه حضرت‌عالي در سال 62 خود زبان به اعتراض مي‌گشاييد، اما هرگز اقدامي براي جلوگيري از تعطيلي مجلس به عمل نمي‌‌آوريد؟ "مجلس از امروز تا دهم مهرماه تعطيل است. بسياري از نمايندگان به مكه مي‌روند؛ كار خوبي نيست. تبعيض است و بدنامي دارد. " (آرامش و چالش، كارنامه و خاطرات هاشمي‌رفسنجاني در سال 1362، به اهتمام مهدي هاشمي، دفتر نشر معارف انقلاب، سال 1381، ص257)

جمله‌اي كه اطرافيان حضرت‌عالي دست به تحريف آن زده‌اند در اين رابطه بود كه قطعاً ديگر در سال 62 بحث حج واجب مطرح نبوده است وگرنه نمي‌گفتيد: "تبعيض است و بدنامي دارد ". چرا به خاطر جلوگيري از اين بدنامي، فرمان امام را در سال بعد اجرا نكرديد؟ آيا به عنوان رياست ‌مجلس نمي‌توانستيد كمترين اقدامي براي رفع دغدغه‌هاي امام انجام دهيد؟ چرا مجلس سال بعد نيز همچون سال 61 برخلاف نظر صريح امام تعطيل مي‌شود تا "بسياري از نمايندگان " به حج مشرف شوند؟ آيا بر بي‌توجهي به انتقاد پدر دلسوزي چون امام در ارتباط با تعطيل كردن مجلس، جز فردمحوري مي‌توان نام‌ ديگري نهاد؟!

جناب آقاي هاشمي‌رفسنجاني! تهيه‌كنندگان جوابيه در چهارمين تناقض‌تراشي به شيوه غيراصولي خود ادامه داده‌اند و مي‌نويسند:

"4- از يك سو برنامه‌هاي قائم‌مقامي آيت‌الله منتظري را تلاش دشمنان انقلاب براي رهبرسازي در عرض رهبري مي‌دانيد و از سوي ديگر تلاش ارادتمندان انقلاب براي كاستن از نگراني خطري كه نظام نوپاي جمهوري اسلامي را به خاطر بروز بيماري قلبي امام(ره) تهديد مي‌كند نكوهش مي‌كنيد و در ادامه، براي توجيه اين تناقض آشكارا مي‌نويسيد: "جناب آقاي هاشمي! در اين ميان جناب‌عالي با هر دو طيف ارتباط داشتيد!! " (جوابيه، ص3)

در اين زمينه نيز بايد گفت تحريف، اساس تناقض‌تراشي واقع شده است. اولاً هرگز تلاش جمع ارادتمندان انقلاب براي مطرح ساختن آقاي منتظري به عنوان رهبر آينده مورد نكوهش قرار نگرفته، بلكه صرفاً بي‌توجهي جناب‌عالي به دستور امام مورد نقد واقع شده است: "از سوي ديگر، طيفي از ارادتمندان انقلاب بعد از بروز بيماري قلبي امام و بستري شدن ايشان دچار نگراني‌هاي عديده‌اي براي استمرار نظام نوپاي جمهوري اسلامي شدند؛ لذا طبيعي بود كه به منظور اطمينان‌بخشي به مردم درباره نهاد رهبري به چاره‌انديشي بپردازند. " (وراي‌ نمودها و نمادها، دفتر مطالعات و تدوين تاريخ ايران، چاپ سوم، شهريور 88، ص24)

اينجانب اقدام دلسوزان انقلاب و برنامه‌هاي افرادي چون سيدمهدي هاشمي براي طرح آقاي منتظري را دو مقوله جدا از يكديگر ارزيابي كرده‌ام كه يكي با هدف تقويت انقلاب و ديگري به منظور رهبرسازي در عرض امام معرفي شده است، اما در اين بين امام در آستانه برگزاري مجلس خبرگان به حضرت‌عالي پيام مي‌دهند كه با چنين انتخابي مخالفند. آن چه در نامه اينجانب مورد انتقاد واقع شده و مورد نكوهش قرار گرفته، مكتوم داشتن نظر رهبري و عدم انعكاس آن حتي به شخصيت‌هاي بسيار نزديك به امام است. همه شخصيت‌هايي كه آن‌ روز عضو مجلس خبرگان بودند و اقدام به بيان خاطرات خويش نموده‌اند به صراحت اعلام داشته‌اند كه اگر قبل از تشكيل اجلاس خبرگان از نظر امام مطلع مي‌شدند هرگز به آقاي منتظري رأي نمي‌دادند؛ به عبارت ديگر درست است كه ارادتمندان انقلاب تصور مي‌كردند با گزينه‌اي چون آقاي منتظري مي‌توانند برخي نگراني‌ها را برطرف سازند، اما امام با آگاهي از فتنه‌گري‌هاي افرادي چون مهدي هاشمي در اطراف آقاي منتظري صلاح نمي‌دانستند با چنين انتخابي اين جريان تقويت شود؛ از سوي ديگر مايل نبودند در آن مقطع مسائل اطرافيان آقاي منتظري را عمومي سازند، به همين دليل مخالفت خود را به صورت خصوصي به حضرت‌عالي كه عضو هيئت رئيسه خبرگان بوديد منعكس كردند: "آقاي محمدي‌گيلاني به دفتر آمد و پيام امام را درباره برنامه مجلس خبرگان آورد... گفت كه امام با انتخاب آقاي منتظري "براي جانشيني رهبر " موافق نيستند. " (اميد و دلواپسي، كارنامه و خاطرات هاشمي‌رفسنجاني در سال 1364، دفترنشر معارف انقلاب، سال 1387، ص312) با اين وجود سران قوا و حتي آيت‌الله مشكيني (رئيس مجلس خبرگان كه در قم سكونت داشتند) را در جريان قرار نداديد، بلكه همان‌گونه كه اشاره شد، شخصاً به ديدار امام رفتيد تا نظر ايشان را تغيير دهيد كه توفيقي نيافتيد: "شب خدمت امام رفتم و راجع به پيام ايشان در مورد مجلس خبرگان مذاكره كرديم. نگرانند كه تعيين آيت‌الله منتظري به عنوان رهبر آينده، باعث عداوت و كارشكني رقباي ديگر شود. " (همان، ص314) اما همان‌گونه كه خاطرات آيت‌الله محمدي‌گيلاني روشن مي‌سازد نگراني امام از مسائل اساسي‌تري بود؛ پاسخ ندادن ايشان به تبريك مجلس در اين زمينه و عدم واكنش به گزارش انتخاب آقاي منتظري در ملاقات با اعضاي خبرگان به وضوح واقعيت را روشن مي‌سازد. آقاي گيلاني همچنين مي‌گويد: "روزي آقاي هاشمي در حضور جمعي گفت: من بعد از ظهر رفتم خدمت امام، امام فرمودند: "موضوع قائم‌مقامي آقاي منتظري را فردا مطرح نكن. " گفتم: چرا؟ ما در اجلاسيه قبل به آقايان گفته‌ايم كه ايشان را به عنوان قائم‌مقام مطرح كنيم. فرمود "نه! يكي از دوستان آمده و چنين گفته... " گفتم: "ما اعلام كرده‌ايم. نمي‌شود... " (سنجه انصاف، محمدي‌ري‌شهري، به نقل از سخنراني محمدي‌گيلاني، سازمان چاپ ونشر دارالحديث قم، سال 1386، ص18) اين مقاومت جناب‌عالي در برابر نظر امام كه بعد‌ها هزينه فراواني را بر انقلاب تحميل كرد و موجب ريزش بخش قابل توجهي از نيروهاي انقلاب شد صرفاً به اين دليل بود كه علاوه بر جايگاهتان در ميان دلسوزان انقلاب، تلاشي نيز براي حفظ موقعيت سياسي‌تان در جمع نيروهاي ناهمخوان با امام و انقلاب داشتيد؛ از اين‌رو - همان‌گونه كه ذكر شد- با قاطعيت رهبري در برابر سيدمهدي هاشمي همراه نبوديد. اراده معطوف به قدرت، چنين رويه سياسي را منطقي جلوه‌گر مي‌سازد، اما ما از امام آموختيم كه اگر نزديكترين فرد به ما نيز به قانون و اصول تن نداد در مقام انتخاب بين وي و اصول بدون هيچ‌ ترديدي در كنار اصول قرار گيريم.

جناب آقاي هاشمي‌رفسنجاني! تهيه‌كنندگان جوابيه در پنجمين فراز ضمن اشاره به عناوين برخي اظهارات حضرت‌عالي كه سياست‌هاي تبليغاتي عليه آقاي احمدي‌نژاد را جهت مي‌داد و در نامه انتقادي اينجانب آمده بود، مي‌نويسند:

با اين جمله كه "شما عليه يك كانديدا از هيچ حركتي فروگذار نبوديد!!! " نقض كننده فرازي از نامه آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني به مقام معظم رهبري دانسته‌ايد كه گفته بود: "در رسانه‌ها مطلبي به نفع يا ضرر افراد و جريان‌هاي درگير در انتخابات نگفته‌ام " اما كم حافظه‌بودن وادارتان مي‌كند براي همه شواهد خويش مطالب متناقض بياوريد، چون بلافاصله مي‌نويسيد: "البته حق طبيعي حضرت‌عالي است كه به عنوان شخصيتي مؤثر در انقلاب اسلامي نسبت به روند امور جامعه اظهارنظر فرماييد و در قبال آنچه به زعم خويش نامناسب مي‌پنداريد، واكنش نشان دهيد. " (جوابيه، ص3)

در اين زمينه بايد عرض كرد ظاهراً جوابيه‌نويسان محترم با معناي تناقض چندان آشنا نيستند؛ زيرا مستندات فراوان كه در نامه انتقادي‌ام به نمونه‌هايي از آن اشاره شد، در رد ادعاي دخالت نداشتن جناب‌عالي در انتخابات و سخن نگفتن به نفع يا ضرر افراد و جريان‌هاي درگير در انتخابات، بود. اگر چنين ادعاي خلاف واقعي آن‌هم در نامه به رهبري مطرح نمي‌شد، فعاليت پيرامون انتخابات حق طبيعي همه آحاد جامعه است، اما از يك‌سو نقش محوري در يك جريان ايفا كردن و از سوي ديگر تكذيب فعاليت‌هاي گسترده آشكار و پنهان، جاي انتقاد دارد. جناب‌عالي به منظور محق جلو‌ه‌گر ساختن خود در نگارش نامه‌اي تند به رهبري به بهانه توهين آقاي احمدي‌نژاد به خانواده‌تان مدعي مي‌شويد در حالي‌كه هيچ اقدامي له يا عليه نامزدهاي انتخاباتي نكرده‌ايد مظلومانه مورد هجمه تبليغاتي قرار گرفته‌ايد. پذيرش چنين ادعاي بزرگي از سوي جامعه مستلزم آن بود كه از يك‌سو بسياري از اخبار منتشر شده در رسانه‌هاي نزديك به شما از آرشيوها معدوم گردد (كه به تعدادي از آن ها اشاره كرده بودم) و از سوي ديگر حمايت‌هاي متنوع حضرت‌عالي، تك‌تك اعضاي خانواده‌تان، احزاب سياسي مرتبط و ... از رقباي آقاي احمدي‌نژاد جملگي ناديده گرفته شود. مجدداً تاكيد مي‌كنم ورود به عرصه فعاليت‌هاي انتخاباتي حق همه شهروندان است، اما اگر وارد مبارزه انتخاباتي شديم و سخناني به ناحق گفتيم و در مقابل سخناني به ناحق شنيديم فرياد "وا اسلاما " سر ندهيم، به ويژه اگر در سخن به ناحق گفتن بر ديگران سبقت گرفته باشيم. به راستي چرا بايد خود را تافته جدا بافته‌اي بپنداريم و به خود اجازه هر نوع سخن گفتن بدهيم و در مقابل، اگر ديگران سخني بگويند اساس امور را بر هم زنيم؟! انتخابات يك مبارزه سياسي بسيار فشرده است كه در آن خطا نيز صورت مي‌گيرد. اگر مايل نبوديد مورد تعرض قرار گيريد علي‌القاعده نبايد به اين وسعت خود را در انتخابات درگير مي‌كرديد؛ بنابراين بين "فعاليت انتخاباتي را حق حضرت‌عالي دانستن " و بيان اين كه "چرا فعاليت‌هاي خود را كتمان مي‌كنيد " نه تنها تناقضي نيست، بلكه صرفاً خلاف گفتن به رهبري و مردم، مسئله‌ مورد انتقاد در آن فراز از نامه بود.

جناب آقاي هاشمي‌رفسنجاني! ششمين رويكرد تهيه‌كنندگان جوابيه براي تناقض‌يابي در نامه انتقادي اينجانب چنين است:

"هشدار آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني درباره انزواي روحانيت " را بزرگ‌نمايي و تلاش ايشان براي ضربه زدن به دولت احمدي‌نژاد مي‌دانيد و در ادامه دچار تناقض عظيم گفتاري مي‌شويد و از "ضعف چشمگير دولت نهم در برقراري ارتباط با گروه‌هاي مرجع، به ويژه روحانيت " سخن مي‌گوييد. " (جوابيه، ص4)

همان‌گونه كه اشاره رفت، يا جوابيه‌نويسان با معني تناقض آشنا نيستند يا براي ملكوك جلوه‌گر ساختن نقد به هر شيوه‌اي دست مي‌يازند. در اين زمينه اين سؤال مطرح شده بود: "اگر از حضرت‌عالي به عنوان يك روحاني برجسته پرسيده شود كه چرا از يك سو از بسياري از كساني كه تضعيف روحانيت را به صورت هدفمند و سازمان يافته در برنامه كار خود قرار داده‌اند تحت عنوان يك حزب سياسي حمايت مي‌كنيد و از ديگر سو به بزرگ‌نمايي ضعف‌هاي دولت نهم در اين زمينه مي‌پردازيد، چه پاسخي خواهيد داشت؟ " (وراي نمودها و نمادها، دفتر مطالعات و تدوين تاريخ ايران، چاپ سوم، شهريور88، ص35)

متأسفانه به اين پرسش‌ اساسي پاسخي داده نشده است، در حالي كه بسياري از دلسوزان نظام از گسترش چتر حمايتي جناب‌عالي بر سر جرياناتي كه در صدد تضعيف روحانيت، بلكه تضعيف جايگاه اسلام در جامعه‌اند، انتقاد دارند. حتي متأسفانه در زمان حاكميت يافتن همين جريان در بعد از دوم خرداد بر كشور كه امام مورد بدترين حملات قرار گرفت هرگز اين نگراني در شما بروز نيافت. جريان سياسي غرب‌گرا خاطراتي براي آقاي منتظري تنظيم كرد كه در آن بدترين تهمت‌ها و نسبت‌هاي دروغ به بنيان‌گذار انقلاب و ستون روحانيت صورت گرفت، اما هرگز چنين هشداري را در آن زمان از جانب جناب‌عالي شاهد نبوديم. اما اكنون ضعف دولت آقاي احمدي‌نژاد را در برقراري ارتباط با گروه‌هاي مرجع، به ويژه روحانيت، آنچنان بزرگ‌نمايي مي‌كنيد كه گويا اراده‌اي براي تضعيف هدفمند روحانيت در كشور وجود دارد. آيا اگر كسي بپرسد چرا در برابر برنامه يك جريان سياسي كه سعي مي‌كند خودش را به شما نزديك نشان دهد سكوت مي‌كنيد، اما به بزرگ‌نمايي ضعف دولت كه صرفاً متوجه ارتباط با روحانيت نيست، بلكه همه گروه‌هاي مرجع را در برمي‌گيرد مي‌پردازيد، دچار تناقض است؟

اما در بند هفتم، جوابيه‌نويسان محترم نتوانسته‌اند بدخواهان خارج از نظام را با تشكل‌هاي داخلي از يكديگر تميز دهند، لذا فاصله زماني كليد خوردن فعاليت‌هاي هريك را تناقض پنداشته‌اند و مي‌نويسند:

"در جايي نوشته‌ايد: "بدخواهان اين كشور پس از مطالعه نامه شما خود را براي سوءاستفاده از شرايط فراهم آمده آماده ساختند " و چند سطر پايين‌تر نوشتيد: "البته بايد اذعان داشت كه برخي افراد و تشكل‌ها از ماه‌ها قبل براي احتمالات مختلف خود را آماده ساخته بودند " اين "آماده ساختن‌ها " مربوط به چه مقطعي بود؟!! (جوابيه،ص4)

صرف‌نظر از اين‌كه هر دو فراز سخن اينجانب تحريف گشته و بخش‌هايي از آن به دلخواه حذف شده است (ظاهراً عدم پاي‌بندي به امانت‌داري، رويه‌اي غيرقابل انفكاك از اطرافيان شماست) بدون شك نامه تند حضرت‌عالي به رهبري به بهانه دفاع از فرزندانتان بدخواهان اين مرز و بوم را به اين جمع‌بندي رساند كه شكافي در درون نظام جمهوري اسلامي ايجاد شده است؛ لذا فرصت را براي ضربه زدن به حكومتي كه سال‌هاست در صدد براندازي آنند مغتنم شمردند و نيروهاي وابسته به خود را فعال ساختند؛ قطعاً از طريق شبكه‌هاي خارجي مطلع شديد كه بلافاصله پس از نامه شما كه در آن پيش‌بيني آتش و دود را در خيابان‌ها نموده بوديد هم شبكه‌هاي صهيونيستي انگيزه يافتند و هم عوامل اجير شده آنان همچون حزب دمكرات‌، مجاهدين خلق و ... فعاليت خود را شدت بخشيدند. اين خطاهاي فاحش سياسي كه ريشه در برتري دادن حريم‌هاي كاذب بر اصل انقلاب دارد، حتي بهانه‌اي براي قرابت‌هاي ناهمگون فراهم ساخت، متأسفانه برخي فرزندان و وابستگان به شما و تشكل‌هاي سياسي كه از ماه‌ها قبل از انتخابات، ساز و كاري براي احتمال شكست پيش‌بيني كرده بودند با اعمال غيرقانوني و دور از انتظار خودشان بستر مناسبي براي تحركات بدخواهان كشور فراهم ساختند؛ تأسف‌بارتر آن كه حضرت‌عالي ابتدا ترجيح داديد از درآميختگي نيروهاي خطاكار داخلي با نيروهاي بدخواه خارج از نظام جلوگيري نكنيد و موضعي در برابر آن اتخاذ نكرديد تا زماني كه دستور كار نيروهاي خارج از نظام در تظاهرات روز قدس بر همگان روشن شد.

نويسندگان محترم در بند هشتم جوابيه، مرقوم داشته‌اند:

"8- در لابلاي نامه خواسته يا ناخواسته در تناقضي ديگر به مسؤولان كشور هم كنايه مي‌زنيد كه مي‌توانند به اشارت همه چيز را عوض كنند. از يك طرف مي‌نويسيد: "صرفاً انتقاد رهبري از عملكرد آقاي احمدي‌نژاد مي‌توانست شرايط را تغيير دهد ". و از طرف ديگر مي‌نويسيد: "اقدام مورد درخواست شما از رهبري در سه روز مانده به انتخابات چه ارتباطي با مردم داشت؟ " (جوابيه، ص3)

جناب آقاي هاشمي‌رفسنجاني! آيا زمان آن نرسيده است كه در عملكرد افرادي كه برايتان جوابيه تهيه مي‌كنند، دقت و در آن شك كنيد؟ در جوابيه‌اي كه به نام دفتر آثار شما تهيه شده حتي يك جمله اينجانب با حفظ امانت نقل نشده است. بدون شك چنين اطرافياني نه تنها شأن و منزلت حضرت‌عالي را ارتقا نخواهند داد بلكه به آن لطمه جدي وارد مي‌سازند. لطفاً به اصل جمله توجه كنيد: "توجيه نگارش چنين نامه‌اي صرفاً در يك حالت متصور است و آن اين كه بر اساس نظرسنجي‌ها، حضرت‌عالي عن‌قريب همه سرمايه‌گذاري و اعتبار سياسي خود را از دست رفته مي‌ديديد؛ لذا انتظار داشتيد با نامه‌اي شديداللحن، رهبري را وادار سازيد عليه آقاي احمدي‌نژاد موضعي اتخاذ كند كه معادله انتخابات را برهم زند؛ چرا كه از اين ديدگاه صرفاً انتقاد رهبري از عملكرد آقاي احمدي‌نژاد مي‌توانست شرايط را تغيير دهد، اما آيا تحقق چنين انتظاري با تهديد رهبري به مواجه شدن با شورش‌هاي خياباني ممكن بود؟ " (وراي نمودها و نمادها، دفتر مطالعات و تدوين تاريخ ايران، چاپ سوم، شهريور 88، ص38)

قطعاً پاسخ اينجانب به اين سؤال منفي است، اما اطرافيان حضرت‌عالي تصور ديگري داشتند؛ لذا بعد از ناكامي از اين طريق از شب پنج‌شنبه با پخش شايعه‌اي به طور شبكه‌اي و گسترده چنين جلوه دادند كه رهبر شفاهاً اعلام موضع كرده‌اند. تأمل و توجه در مفاد شايعه پخش شده تا حدودي اهداف مورد نظر را روشن مي‌سازد: "رهبر معظم انقلاب ضمن دلجويي از حجت‌الاسلام‌والمسلمين هاشمي‌رفسنجاني فرمودند مردم در مرحله‌اي هستند كه بايد خودشان معروف را از منكر تشخيص بدهند. اميد است مردم با رأي خود جواب دروغ‌گويان و كساني كه به سرمايه‌هاي نظام توهين‌ كردند را بدهند. " فراگيري انتشار اين شايعه سازمان يافته از طريق فضاي مجازي، پيامك و... به حدي بود كه دفتر رهبري ناگزير از واكنش شد. متن تكذيبيه منتشر شده در رسانه‌ها در اين زمينه بدين شرح است: "در پي شايعات مطرح شده در خصوص پاسخ رهبر معظم انقلاب به نامه حجت‌الاسلام والمسلمين هاشمي‌رفسنجاني، يك مقام آگاه در دفتر مقام معظم رهبري ضمن تكذيب اين شايعه اعلام داشت: هيچ پاسخ شفاهي يا كتبي به اين نامه از سوي معظم‌له داده نشده است. " (پنج‌شنبه 21 خرداد 88

هاشمی رفسنجانی

مدتها هست که مطلب نذاشتم و امروز بعد از یک سال و خورده اومدم فقط به عشق وطن و به عشق حقیقت این مطلب رو گذاشتم این مدت با همه فعالیتهای درون سایت بلاهای بدی بر سرم اومد ولی خدارو شکر و سپاس از ایزد یکتا خدی بزرگ . و امیدوارم که همه حفها و مطالب منطبق بر واقعیت باشد باشد که رستگار شویم و جز راه نور راهی نپیماییم قضاوت با شما که آیا این مطلب در چه حد صحت دارد یا اینکه ندارددر هر صورت از تمامی کسانی که این مطلب رو مطالعه میکنند و حالا موافق یا مخالف درخواست دارم که مرا هم بی نصیب نگذارید از هر اطلاعی که پیدا کردید خیلی مختصر و مفید میگویم :) دراین مدت زیاد خیلی تلاش کردم که برگردم برای اطلاع رسانی ولی موفق نشدم (

هاشمی رفسنجانی فراماسون

 

 

هست

 

 به دلایل موجود و نفوذ زیادی که

 

 در خیلی از مدیران اعم از

 

اقتصادی

 

 و سیاسی و همچنین با

 

کشورهای

 

 فراماسون و افراد ماسون نظر

 

شما

 

 چیست

عشق

داستان جالب و آموزنده زوجی که عاشق یکدیگر بودند

پس از ۱۱ سال زوجی صاحب فرزند پسری شدند. آن دو عاشق هم بودند و پسرشان را بسیار دوست داشتند. فرزندشان حدوداً دو ساله بود که روزی مرد بطری باز یک دارو را در وسط آشپزخانه مشاهده کرد و چون برای رسیدن به محل کار دیرش شده بود به همسرش گفت که درب بطری را ببندد و آنرا در قفسه قرار دهد. مادر پر مشغله موضوع را به کل فراموش کرد.

پسر بچه کوچک بطری را دید و رنگ آن توجهش را جلب کرد به سمتش رفت و همه آنرا خورد. او دچار مسمومیت شدید شد و به زمین افتاد. مادرش سریع او را به بیمارستان رساند ولی شدت مسمومیت به حدی بود که آن کودک جان سپرد. مادر بهت زده شد و بسیار از اینکه با شوهرش مواجه شود وحشت داشت.

وقتی شوهر پریشان حال به بیمارستان آمد و دید که فرزندش از دنیا رفته رو به همسرش کرد و فقط سه کلمه بزبان آورد.

فکر میکنید آن سه کلمه چه بودند؟

شوهر فقط گفت: “عزیزم دوستت دارم!”

عکس العمل کاملاً غیر منتظره شوهر یک رفتار فراکُنشی بود. کودک مرده بود و برگشتنش به زندگی محال. هیچ نکته ای برای خطا کار دانستن مادر وجود نداشت. بعلاوه اگر او وقت میگذاشت و خودش بطری را سرجایش قرار می داد، آن اتفاق نمی افتاد. هیچ دلیلی برای مقصر دانستن وجود ندارد. مادر نیز تنها فرزندش را از دست داده و تنها چیزی که در آن لحظه نیاز داشت دلداری و همدردی از طرف شوهرش بود. آن همان چیزی بود که شوهرش به وی داد.

گاهی اوقات ما وقتمان را برای یافتن مقصر و مسئول یک روخداد صرف می کنیم، چه در روابط، چه محل کار یا افرادی که می شناسیم و فراموش می کنیم کمی ملایمت و تعادل برای حمایت از روابط انسانی باید داشته باشیم. در نهایت، آیا نباید بخشیدن کسی که دوستش داریم آسان ترین کار ممکن در دنیا باشد؟ داشته هایتان را گرامی بدارید. غم ها، دردها و رنجهایتان را با نبخشیدن دوچندان نکنید.

اگر هرکسی می توانست با این نوع طرز فکر به زندگی بنگرد، مشکلات بسیار کمتری در دنیا وجود می داشت.

حسادت ها، رشک ها و بی میلی ها برای بخشیدن دیگران، و همچنین خودخواهی و ترس را از خود دور کنید و خواهید دید که مشکلات آنچنان هم که شما می پندارید حاد نیستند

شخصيت

وقتی کسی تو را فقط "یکی دیگر" بحساب می آورد اجازه نده همان شخص بصورت اولویت  در زندگی تو در بیاید

رابطه وقتی در بهترین حالت است که متعادل باشد

 
 


هیچگاه سعی نکن خودت را برای کسی توصیف کنی.

زیرا مردمی که تو را دوست دارند نیازی به این کار ندارند

و آنها که از شما بدشان می آید حرفت را باور نمی کنند 

 
 


وقتی دائم می گوئی که کار داری هرگز از کار کردن رهایی پیدا نمی کنی

وقتی دائم می گوئی وقت ندارم هرگز وقت آزاد پیدا نمی کنی

وقتی دائم می گوئی این کار را فردا انجام خواهم داد هرگز آن فردا فرا نمی رسد

 


ما کسانی که ما را دوست دارند به گریه می اندازیم

برای کسانی گریه می کنیم که برای ما ارزشی قائل نیستند

و ما نگران کسانی هستیم که هرگز بخاطر ما اشکی نمی ریزند

این حقیقت زندگی است. عجیب است، ولی واقعی

حال که حقیقت را دانستی بدان که هرگز برای دگرگون شدن دیر نیست

 
 


وقتی در حال خوشی هستی قول به کسی نده

وقتی غمگینی به کسی پاسخ نده

و وقتی عصبانی هستی تصمیم نگیر.

همیشه دو بار فکر کن.... و درست عمل کن

 
 


زمان مانند یک رودخانه است. هرگز نمی تونی به یک آب دو بار دست بزنی.

زیرا آن جریان آبی که از مقابل تو گذشت دیگر باز نمی گردد

از هر لحظه زندگیت لذت ببر

اول می مردم برای اینکه دبیرستان را تمام کرده و به دانشگاه وارد شوم، و سپس می مردم برای اینکه دانشگاه را تمام کرده و به کاری مشغول بشوم، بعد می مردم برای اینکه ازدواج کنم و صاحب فرزند بشوم، بعد می مردم برای اینکه فرزندانم زودتر بزرگ شوندو من بتوانم به کار خود برگردم، و در این هنگام می مردم برای اینکه بازنشسته بشوم.

حالا دارم می میرم و ناگهان متوجه شدم که فراموش کردم زندگی کنم.

خواهش می کنم اجازه ندهید چنین بلائی بر سر شما بیاید. قدر موقعیت فعلی خودتان را بدانید و از هر روز لذت ببرید.

-- =============@@@@@@@@@@@@============

        خوشبختی جبر خداوندیست و بدبختی اختیار و انتخاب  خود ما

شاد باشید

افراط و تفریط

حتماً دیده ایم برخی افراد که به اصطلاح خیلی مدعی و مفتخر به ایرانی بودن هستند، مدام انقلاب و مسئولان را مورد نکوهش قرار می دهند که چرا جایگاه ایران را پاس نمی دارند؟! و بعد هم ایران ایران و کورش کورش و هخامنش هخامنش شان گوش فلک را کر می کند که ما الان باید چه و چه می بودیم و الان چه و چه هستیم و بعد هم مستقیماً دو سه نفر مقصر را معرفی کرده و شروع به توهین و ناسزا می کنند، اگر در حین سخن گفتن با اینان یکی دو کلمه ی عربی را در جمله ات به کار ببری به سان یک مورخ ادیب و متعصب ایرانی از تاریخچه زبان فارسی می گویند و ظلم هایی که زبان عربی به آن کرده است و بعد هم کلاً عرب را و هر متن عربی و هر عربی را فارغ از اینکه قرآن باشد یا نبی باشد یا ولی، همه و همه را محکوم می نماید.
همه ی اینها را که گفتم تا این گونه ایرانی بودن را رد کنم، آری! ایرانی بودن در این نیست که به عنوان یک ایرانی از وظایف امروزمان غافل شویم و مدام از گذشته و دیگران بگوییم و بنالیم؛ ایرانی بودن به این نیست که زبان فارسی را بخواهیم ولی جنس ترک بپوشیم! ایران را پاس داشتن به این نیست که منشور کورش را بین هزاران تزیینات و لوازم اروپایی و چینی قرار دهیم و بعد هم افتخار کنیم! ایرانی بودن این نیست که از لجاجت با عربی، کلماتی که حروف "گ"، "چ"، "پ" و "ژ" را بیش از سایر کلمات دارند را لقلقه ی زبان کنیم ولی وسایل الکترونیکی و خودرو و لوازم خانگی و فرش و ظرف و کفش و لباس مان منقش به made in iran  نباشد.
ایرانی بودن به مسئولیت داشتن در برابر ایران است، نه بی مسئولیتی و طلبکاری، نه به غر زدن، ایرانی بودن به این است که ایران را از هیچ کشور دیگر کوچک تر ندانی و قدرش رابدانی، ایرانی بودن به این است که ایران را از پنجره ی دشمنان ایران نبینی و بدانی که منافع ملی ایرانیان را bbc   دنبال نمی کند. ایرانی بودن به این است که بدانی بودجه ای که آمریکا و انگلیس برای ما تصویب می کنند برای حمایت و بزرگداشت ایران نیست؛ ایرانی متعصب بودن به این است که جنست را خودت مصرف کنی اگر حتی هیچ جای دنیا یک پول سیاه هم برایش ندهند، ایرانی بودن البته به احترام گذاشتن برای ایرانیان است نه اینکه جنست را برای مشتری داخلی بی کیفیت تر و گران تر از مشتری خارجی بسازی و بفروشی، ایرانی بودن به این نیست که کارگر غیر ایرانی را بر ایرانی ترجیح بدهی و یا این که پولت را بفرستی آن ور آبها تا خرج اشتغال کارگر غیر ایرانی شود، ایرانی بودن قواعدی دارد و شواهدی وگرنه ادعایش را که همه داریم، پس بیایید ایرانی واقعی باشیم نه فقط یک مدعی!

فاطمه الزهرا )سلام الله عليها(

بسم الله الرحمن الرحیم

 اگر روایات شیعه وسنی را بررسی کنیم متوجه می شویم که علت دفن  شبانه

حضرت زهرا نارضایتی ایشان از ابوبکر وعمر بوده است.

آری، فاطمه وصیت کرد که او را شبانه دفن نموده و هیچ یک از کسانى را که بر وى ستم کرده‌اند،

 خبر نکنند، و این بهترین سند براى شیعه است تا ثابت کنند که صدیقه شهیده مظلوم

از دنیا رفته و از افرادى که بر وى ستم کرده‌اند، هرگز راضى نشده است.

 

روایات فراوانى در کتاب‌هاى شیعه و سنى بر این مطلب دلالت دارد

 که به اختصار چند روایت را ذکر مى‌کنیم:

 

دفن شبانه، در روایات اهل سنت

از بین روایات اهل سنت فقط به دو روایت اشاره می کنیم:

محمد بن اسماعیل بخارى مى‌نویسد:

فاطمه زهرا سلام الله علیها، شش ماه پس از رسول خدا (ص) زنده بود،

 زمانى که از دنیا رفت، شوهرش علی علیه السلام او را شبانه دفن کرد و ابوبکر را با خبر نساخت.(1)

ابن قتیبه دینورى نیز در تأویل مختلف الحدیث مى‌نویسد:

 

فاطمه از ابوبکر میراث پدرش را خواست، ابوبکر نپذیرفت، قسم خورد

 که دیگر با او (ابوبکر) سخن نگوید و وصیت کرد که شبانه دفن شود

 تا او (ابوبکر) در دفن وى حاضر نشود.(2)

 

دفن شبانه در روایات شیعه

هر چند که سبب وصیت صدیقه طاهره در میان شیعیان مشخص و اجماعى است؛

اما در عین حال به یک روایت اشاره مى‌کنیم.

مرحوم شیخ صدوق در علت دفن شبانه آن حضرت مى‌نویسد:

علی بن ابوحمزه از امام صادق علیه السلام پرسید: چرا فاطمه را شب دفن کردند نه روز؟

 فرمود: فاطمه سلام الله علیها وصیت کرده بود تا در شب وى را دفن کنند

تا مردانی (ابوبکر و عمر) بر جنازه آن حضرت نماز نخوانند.(3)

 

نتیجه:

با توجه به مدارک موجود و اعتراف بزرگان اهل سنت،‌ دلیل دفن شبانه آن حضرت

 وصیت آن حضرت بود که نمى‌خواست افرادى که بر او ستم کرده‌اند،

 بر جنازه‌اش نماز بخوانند و با این کار خشم خود را از غاصبان خلافت جاودانه ساخت.

 

 

---------------------------------------------

(1) «وَعَاشَتْ بَعْدَ النبی صلى الله علیه وسلم سِتَّةَ أَشْهُرٍ فلما تُوُفِّیَتْ

دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِیٌّ لَیْلًا ولم یُؤْذِنْ بها أَبَا بَکْرٍ وَصَلَّى علیها.» منبع:

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)،

 صحیح البخاری، ج 4، ص 1549، ح3998، کتاب المغازی،

باب غزوة خیبر، تحقیق د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر،

 الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

 

(2) «وقد طالبت فاطمة رضی الله عنها أبا بکر رضی الله عنه بمیراث

 أبیها رسول الله صلى الله علیه وسلم فلما لم یعطها إیاه حلفت

 لا تکلمه أبدا وأوصت أن تدفن لیلا لئلا یحضرها فدفنت لیلا.»

 منبع: الدینوری، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبة (متوفای276هـ)،

تأویل مختلف الحدیث، ج 1، ص 300، تحقیق: محمد زهری النجار،

ناشر: دار الجیل، بیروت، 1393هـ، 1972م.

 

(3) عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِیهِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ

علیه السلام لِأَیِّ عِلَّةٍ دُفِنَتْ فَاطِمَةُ (علیها السلام) بِاللَّیْلِ وَ لَمْ تُدْفَنْ

 بِالنَّهَارِ قَالَ لِأَنَّهَا أَوْصَتْ أَنْ لا یُصَلِّیَ عَلَیْهَا رِجَالٌ [الرَّجُلانِ‏].

الصدوق، أبو جعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفای381هـ)،

 علل الشرایع، ج‏1، ص185، تحقیق: تقدیم: السید محمد صادق بحر العلوم

، ناشر: منشورات المکتبة الحیدریة ومطبعتها - النجف الأشرف، 1385 - 1966 م .

سربازان سبز (حقيقت)

هاشمي رفسنجاني

سخنان رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام جمهوری اسلامی ایران، علاوه بر این كه به موضوعی جنجالی در رسانه‌های داخلی تبدیل شده رسانه‌های عربی نیز به آن توجه ویژه داشته‌اند.

به گزارش جام جم آنلاین پس از آن كه آیت الله هاشمی رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در مصاحبه‌ای از تلاش برای گفتگو و برقراری ارتباط با آمریكا در دوران ریاست جمهوری خود سخن گفت،تحلیلگران و رسانه‌های داخلی نسبت به این موضع مواكنش نشان دادند و در پی آن این دیدگاه در رسانه‌های عربی هم بازتاب داشت.

به گزارش شبکه العالم، روزنامه اینترنتی سعودی "الوئام" دراینباره نوشت: "درحالی که ایران به دلیل طرح های خود در معرض فشارهای بین المللی قرار دارد؛ رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ایران تأکید کرد این کشور نیازمند بهبود روابط با عربستان سعودی است .. وی در عین حال توضیح داد که برخی مسئولان ایرانی تمایلی به بهبود این روابط ندارند".

پایگاه اینترنتی العربیه نیز در اینباره نوشت: "رفسنجانی گفت که در دوران ریاست جمهوری تلاش کرد با جمهوری عربی مصر روابط برقرار کرده، و مذاکره با آمریکا را آغاز کند؛ ولی به دلایلی که آنها را توضیح نداد، نتوانست چنین کاری انجام دهد . رفسنجانی در این اظهارات که بخش هایی از آن در رسانه های ایرانی منتشر شد، تأکید کرد که دولت احمدی نژاد تلاش کرد با تشدید مواضع ضد عربستان سعودی نتایج سفر او به عربستان را از بین ببرد".

العربیه مدعی شد: "روابط رفسنجانی و احمدی نژاد از سال 2009 و پس از حمله بی سابقه احمدی نژاد علیه رفسنجانی در تلویزیون و متهم کردن او و اعضای خانواده اش به فساد مالی تیره شده است".

پایگاه اینترنتی  میدل ایست آنلاین نیز در اینباره نوشت: "رییس جمهوری اسبق ایران از دشمنی ایرانی ها با ریاض و تناقض مواضع ایران در خصوص مذاکره با آمریکا، انتقاد می کند". 

میدل ایست آنلاین تأکید کرد: "علی اکبر رفسنجانی در مصاحبه ای اعلام کرد که ایران باید روابط بهتری با عربستان سعودی برقرار کرده و مذاکره با آمریکا را آغاز کند".

این پایگاه اینترنتی عربی نوشت: "رفسنجانی گفت که عربستان سعودی به تنهایی می تواند جای ما را بگیرد . اگر عربستان به اندازه سهم خود و نه بیشتر نفت تولید می کرد، هیچ کس در دنیا نمی توانست به ما تعدی کند".

میدل ایست آنلاین مدعی شد: "تیرگی روابط ایران و عربستان از یک سال قبل و با ورود ارتش سعودی در اوایل سال 2011 به بحرین برای دفاع از خاندان سنی حاکم، درقبال قیام اکثریت شیعیان که از سوی ایران حمایت می شوند، به بحران سیاسی تبدیل شد .. ریاض اعلام کرده است که برای جبران منع خرید نفت ایران در بازارها پس از تحریم های نفتی و بانکی غرب ضد ایران به دلیل برنامه هسته این کشور، آمادگی دارد تا تولید نفت خود را افزایش دهد".

آیا شفا طلبیدن از قرآن و دعا جائز است؟!

سربازان سبز (حقيقت)

به گزارش شبستان، شاید در ذهن بعضی از افراد این سوال پیش بیاید که آیا شفا

طلبیدن از قرآن و دعا جائز است و می توان برای دردها به آن تمسک جست؟

خداوند تعالی در قرآن می فرمایند: ما آنچه از قرآن فرستادیم شفا و رحمت الهی برای مومنین است (اسراء آیه ۸۲)

با توجه به آیات و روایات ذکر شده شفا جستن از آیاتی و دعاهایی که از اهل بیت (ع) وارد شده هیچ اشکالی ندارد ولی باید زمینه را که توجه به لقمه حلال، پاک ساختن باطن و ذکر و فکر از وسوسه های شیطانی است برای تاثیرگذاری این دعاها آماده کرد.

تاثیر گفتن بسم الله

عبدالله بن یحیی که از دوستان امیرمومنان علی (ع) بود به خدمتش آمد و بدون گفتن بسم الله بر تختی که در آنجا بود نشست، ناگهان بدن وی منحرف شد و بر زمین افتاد و سرش شکست علی (ع) دست بر سر او کشید و زخم او التیام یافت بعد فرمود: آیا نمی دانی که پیامبر (ص) از سوی خدا برای من حدیثی نقل کرد که هر کار بدون نام خدا شروع شود بی سرانجام می ماند.

گفتم: پدر و مادرم به فدایت باد می دانم و بعد از این ترک نمی کنم امام علی (ع) فرمود: در این حال بهره مند و سعادتمند خواهی شد.

امام صادق (ع) می فرمایند: بسیاری اتفاق می افتد که بعضی از شیعیان ما بسم الله را در آغاز کارشان ترک می گویند و خداوند آنها را با ناراحتی مواجه می سازد تا بیدار شوند و ضمنا این خطا از نامه ی اعمالشان شسته شود.

فضایل و خواص سوره مبارکه فاتحة الکتاب

این سوره مبارکه به جهت رفعت و شرافتش تقریباً بیست و اندی اسم دارد ما تنها به چند نام مشهور آن اکتفا می کنیم.

یکی از آنها به نام حمد است که به مناسبت حمد و ستایشی است که در این سوره از پروردگار یکتا خداوند تبارک و تعالی به عمل آمده است.

امام صادق (ع) می فرمایند: سوره حمد سوره ای است که اول آن ستایش و میانه آن اخلاص و آخر آن نیایش می باشد.

نام دیگر این سوره فاتحه است چون قرآن و نماز با آن شروع می گردد. دیگر نام این سوره جامع و ام الکتاب و ام القرآن است چون معظم بلکه کل معانی قرآن را شامل است و عرب هر جامعی را ام می نامند و همچنین به چیزی که تقدم بر دیگران داشته ام اطلاق می کند و این سوره شریفه بر سایر سوره های قرآن تقدم دارد.

از دیگر نامهای شریف این سوره شفا است زیرا پیامبر (ص) درباره این سوره می فرمایند: ام الکتاب شفاء من کل داء. سوره حمد شفای هر درد و بیماری است.

از امام صادق (ع) نقل شده است که هر کسی در صبح قبل از آنکه حرف بزند هفت بار سوره مبارکه حمد را بخواند هر ناخوشی و مرضی که دارد برطرف گردد و هرگاه در آن روز ناخوشی و مرضی زایل نگردد در روز دیگر بعد از نماز صبح و قبل از حرف زدن هفتاد مرتبه این سوره را با اعتقاد کامل بخواند من ضامن شفا او خواهم بود.

پیامبر (ص) می فرمایند: هر کس سوره حمد را بخواند چنان است که دو سوم قرآن را خوانده و ثواب آن کسی که بر همه مومنان تصدق کرده باشد به او داده می شود و نیز ایشان می فرمایند: هر کس به صدای قاری این سوره گوش دهد به اندازه یک سوم ثواب آن به وی داده می شود.

در خواص این سوره از پیامبر (ص) نقل است که هنگام خواب بر پهلو بخوابید و سوره های حمد و توحید را بخوانید از همه بلایا ایمن خواهید بود و هر کس در حین ورود به منزل خود سوره های حمد و اخلاص را بخواند خداوند فقر و تنگدستی را از او برطرف و خیر و رکت بسیار به وی عطا می کند.

در روایتی امام صادق (ع) می فرمایند: هرگاه که هفتاد مرتبه سوره حمد را بر یک دردی خواندم آن درد تسکین یافت.

از امام محمد باقر (ع) نقل است اگر سوره حمد را بر میتی هفتاد مرتبه خوانده شود و آن میت زنده شود جای تعجب ندارد.

از پیامبر (ص) نقل است جهت کم شدن تب، این سوره را چهل بار ظرف آبی بخوانید و بر روی آدم تب دار فشار دهید و در جای دیگر امده است هر کس بعد از عطسه سوره حمد را بخواند آنگاه به کف دست خود بدمد و به صورت خود بمالد از سردرد و چشم درد و آمدن خون بینی در امان خواهد بود.

نقل است شیطان در مدت عمر خود چهار ناله جانکاه کرد: وقتی که طناب لعنت بر گردنش افتاد و زمانی که از بهشت رانده شد و وقتی که رسول اکرم (ص) به رسالت مبعوث شد و هنگامی که سوره حمد نازل شد.

ايرج قادري دار فاني را واع كرد

 

سربازان سبز (حقيقت)

اایرج قادری دارای تحصیلات ناتمام در رشته داروسازی است. وی فعالیت سينمايي  را سال ۱۳۳۴ با بازی در فيلم «چهار راه حوادث» به کارگردانی ساموئل خاچيكيان آغاز کرد. اوسال ۱۳۴۱  شرکت سینمایی «پانوراما» را به همراه موسی افشار تأسیس کرد. وی که اغلب به عنوان یکی از فیلمسازان سینمای پیش از انقلاب شناخته می‌شود، فعالیت خود در دوران پس از انقلاب با ساخت فیلم تاراج (۱۳۶۳) ادامه داد. بعد از این فیلم و تا اوایل دهه ۷۰ فیلمی نساخت و با درام جنایی ميخواهم زنده بمانم فیلمنامه‌ای از رسول  صدر عاملي و براساس داستان زندگی پدرام تجريشي فعالیت خود را دوباره آغاز کرد. وی در اردیبهشت ۱۳۹۱ به دلیل تشدید بیماری سرطان ریه در بیمارستان بستری شد و به دلیل همین بیماری سرانجام در صبح یکشنبه ۱۷ اردیبهشت ماه ۱۳۹۱ درگذشت.

يرج قادري كارگردان وبازيگر پيشكسوت سينماي ايران دارفاني را وداع گفت. اين كارگردان مدتي بود به علت بيماري در بيمارستان بستري شده بود.

روحش شاد و یادش گرامی

بیوگرافی و مجموعه کارهای ایرج قادری در ادامه

ایرج قادری متولد ۱۳۱۴ در تهران است ، ایرج قادری دارای تحصیلات ناتمام در رشته داروسازی است . همسر ایرج قادری کبری اطمینان مقدم ( تهمینه ) از هنرپیشگان قدیم است ، ایرج قادری یک فرزند به نام تورج داشت که در سال ۱۳۵۵ در آمریکا در یک سانحه رانندگی فوت کرد ، ایرج قادری فعالیت سینمایی خود را در سال ۱۳۳۴ با بازی در فیلم «چهار راه حوادث» به کارگردانی ساموئل خاچیکیان آغاز کرد. ایرج قادری سال ۱۳۴۱ شرکت سینمایی «پانوراما» را تأسیس کرد.

ایرج قادری در مقام بازیگر :

 

 

- شبکه (۱۳۸۹)

- پاتو زمین نذار (۱۳۸۷)

- محاکمه (۱۳۸۵)

- آکواریوم (۱۳۸۴)

- شهرت (۱۳۷۹)

- برزخی‌ها (۱۳۶۱)

- دادا (۱۳۶۱)

- پنجمین سوارسرنوشت (۱۳۵۹)

- برادر کشی (۱۳۵۷)

- لبه تیغ (۱۳۵۷)

- پشت و خنجر (۱۳۵۶)

- حکم تیر (۱۳۵۶)

- دو کله شق (۱۳۵۶)

- سرسپرده (۱۳۵۶)

- طغیانگر (۱۳۵۶)

- کوسه جنوب (۱۳۵۶)

- بی نشان (۱۳۵۵)

- بیدار در شهر (۱۳۵۵)

- چلچراغ (۱۳۵۵)

- سینه چاک (۱۳۵۵)

- پلنگ در شب (۱۳۵۴)

- رفیق (۱۳۵۴)

- شاهرگ (۱۳۵۴)

- عمو فوتبالی (۱۳۵۴)

- هدف (۱۳۵۴)

- هوس (۱۳۵۴)

- ترکمن (۱۳۵۳)

- دکتر و رقاصه (۱۳۵۳)

- قفس (۱۳۵۳)

- مرگ در باران (۱۳۵۳)

- موسرخه (۱۳۵۳)

- بی حجاب (۱۳۵۲)

- بیقرار (۱۳۵۲)

- بیگانه (۱۳۵۲)

- شلاق (۱۳۵۲)

- مترس (۱۳۵۲)

- ناخدا باخدا (۱۳۵۲)

- نامحرم (۱۳۵۲)

- اتل متل توتوله (۱۳۵۱)

- توبه (۱۳۵۱)

- عطش (۱۳۵۱)

- برای که قلب‌ها می‌تپد (۱۳۵۰)

- جان سخت (۱۳۵۰)

- دل‌های بی آرام (۱۳۵۰)

- غلام ژاندارم (۱۳۵۰)

- میعادگاه خشم (۱۳۵۰)

- نقره داغ (۱۳۵۰)

- آژیر خطر (۱۳۴۹)

- خشم عقابها (۱۳۴۹)

- کوچه مردها (۱۳۴۹)

- جدایی (۱۳۴۸)

- جیب بر خوشگله (۱۳۴۸)

- رابطه (۱۳۴۸)

- سوگند سکوت (۱۳۴۸)

- بسترهای جداگانه (۱۳۴۷)

- تک تازان صحرا (۱۳۴۷)

- دشت سرخ (۱۳۴۷)

- رودخانه وحشی (۱۳۴۷)

- شاهراه زندگی (۱۳۴۷)

- دو انسان (۱۳۴۵)

- لیلاج (۱۳۴۵)

- مأمور دو جانبه (۱۳۴۵)

- داغ ننگ (۱۳۴۴)

- فریاد دهکده (۱۳۴۴)

- بن بست (۱۳۴۳)

- نیرنگ دختران (۱۳۴۳)

- تار عنکبوت (۱۳۴۲)

- ور پریده (۱۳۴۱)

- ورپریده (۱۳۴۱)

- گلی در شوره زار (۱۳۴۰)

- ماجرای جنگل (۱۳۳۹)

- چشمه آب حیات (۱۳۳۸)

 

 

ایرج قادری در مقام کارگردان :

 

 

- شبکه (۱۳۸۹)

- پاتو زمین نذار (۱۳۸۷)

- محاکمه (۱۳۸۵)

- آکواریوم (۱۳۸۴)

- چشمان سیاه (۱۳۸۱)

- سام و نرگس (۱۳۷۹)

- شهرت (۱۳۷۹)

- طوطیا (۱۳۷۷)

- پنجه در خاک (۱۳۷۶)

- نابخشوده (۱۳۷۵)

- می‌خواهم زنده بمانم (۱۳۷۳)

- تاراج (۱۳۶۳)

- برزخی‌ها (۱۳۶۱)

- دادا (۱۳۶۱)

- برادر کشی (۱۳۵۷)

- پشت و خنجر (۱۳۵۶)

- حکم تیر (۱۳۵۶)

- دو کله شق (۱۳۵۶)

- سرسپرده (۱۳۵۶)

- بت (۱۳۵۵)

- بیدار در شهر (۱۳۵۵)

- سینه چاک (۱۳۵۵)

- رفیق (۱۳۵۴)

- هدف (۱۳۵۴)

- هوس (۱۳۵۴)

- قفس (۱۳۵۳)

- بی حجاب (۱۳۵۲)

- بیقرار (۱۳۵۲)

- اتل متل توتوله (۱۳۵۱)

- عطش (۱۳۵۱)

- برای که قلب‌ها می‌تپد (۱۳۵۰)

- جان سخت (۱۳۵۰)

- نقره داغ (۱۳۵۰)

- خشم عقابها (۱۳۴۹)

- سکه شانس (۱۳۴۹)

- رابطه (۱۳۴۸)

- سوگند سکوت (۱۳۴۸)

- بسترهای جداگانه (۱۳۴۷)

- شاهراه زندگی (۱۳۴۷)

- لیلاج (۱۳۴۵)

- داغ ننگ (۱۳۴۴)

 

ایرج قادریدر مقام نویسنده :

 

 

- آکواریوم (۱۳۸۴)

- سام و نرگس (۱۳۷۹)

- پنجه در خاک (۱۳۷۶)

- لیلاج (۱۳۴۵)

 

 

ایرج قادری در مقام تهیه کننده :

 

- شبکه (۱۳۸۹)

- آکواریوم (۱۳۸۴)

- پشت و خنجر (۱۳۵۶)

- موسرخه (۱۳۵۳)

- لیلاج (۱۳۴۵)

- داغ ننگ (۱۳۴۴)

- بن بست (۱۳۴۳)

- تار عنکبوت (۱۳۴۲)

- ماجرای جنگل (۱۳۳۹)

 

ایرج قادری در مقام تدوینگر :

 

- پنجه در خاک (۱۳۷۶)

 

انرژي مثبت

چگونه انرژی مثبت پخش کنیم؟
حضرت محمد(ص) مي فرمايند : "فرزندان خود را به نام هاي نيك خطاب كنيد"
آن چه مي گوييم در حقيقت فكري است كه بيان مي شود. كلمه ها
 و انديشه ها داراي امواجي نيرومند هستند كه به زندگي و امورمان شكل مي دهند.
من و تو، ما و شما به طور حتم مي توانيم
با استفاده از كلمه ها و اصطلاح هاي مثبت در سطي وسيع انرژي مثبت را بين
همه پخش كنيم.
امروزه ثابت شده كه كلمات منفي نيروي منفي به سمت شخص مي فرستند و او را
به سمت منفي و بيماري سوق مي دهند! به طور مثال وقتي به ما مي گويند خسته
نباشي
دراصل خستگي را به يادمان مي آورند و ناخودآگاه احساس خستگي مي كنيم (با
خودتان امتحان كنيد) اما اگر به جاي آن از يك عبارت مثبت استفاده شود نه
تنها نيروي ازدست رفته، ترميم و خستگي جسم را از بين مي برد بلكه نيروي
مثبت و سازنده اي را به افراد هديه مي دهيم.
براي مثال:
به جاي خسته نباشيد؛ بگوييم : خدا قوت
به جاي دستت درد نكنه ؛ بگوييم : ممنون از محبتت، سلامت باشي
به جاي دروغ نگو؛ بگوييم : راست مي گي؟ راستي؟
به جاي لعنت بر پدر كسي كه اينجا آشغال بريزد ؛ بگوييم: رحمت بر پدر كسي
كه اينجا آشغال نمي ريزد
به جاي خدا بد نده؛ بگوييم : خدا سلامتي بده
به جاي فقير هستم؛‌ بگوييم : ثروت كمي دارم
به جاي بد نيستم؛ بگوييم : خوب هستم
به جاي فراموش نكني؛ بگوييم : يادت باشه
به جاي داد نزن؛ ‌بگوييم : آرام باش
به جاي من مريض و غمگين نيستم؛‌ بگوييم : من سالم و با نشاط هستم
به جاي جانم به لبم رسيد؛ بگوييم : چندان هم راحت نبود
به جاي پدرم درآمد؛ بگوييم : خيلي راحت نبود
به جاي ببخشيد مزاحمتون شدم؛ بگوييم : از اين كه وقت خود را در اختيار من
گذاشتيد متشكرم
به جاي گرفتارم؛ بگوييم : ‌در فرصت مناسب با شما خواهم بود
به جاي قابل نداره؛ بگوييم : هديه براي شما
به جاي شكست خورده؛ بگوييم : با تجربه
به جاي مگه مشكل داري ؛ بگوييم : مگه مسئله اي داري؟
به جاي بدرد من نمي خورد؛ بگوييم : مناسب من نيست
به جاي مشكل دارم؛ بگوييم : مسئله دارم
شما هم مي‌توانيد به اين ليست مواردي رو اضافه كرده و براي ديگران بفرستيد...
وقتي بعد از مدتي همديگر را مي‌بينيم، به جاي توجه كردن به نقاط ضعف
همديگر و نام بردن از آن ها مثل:
چقدر چاق شدي؟"، "چقدر لاغر شدي؟"، "چقدر خسته به نظر مي‌آيي؟" ، "چرا
موهات را اين قدر كوتاه كردي؟"، "چرا ريشت را بلند كردي؟" ، "چرا گرفته
اي ؟"، "چرا رنگت پريده؟"، "چرا تلفن نكردي؟"، "چرا حال مرا نپرسيدي؟" و
... بهتر است بگوييم : "سلام به روي ماهت"، "چقدر خوشحال شدم تو را ديدم"
، و ... عبارات ديگري كه نه تنها بيانگر نقاط ضعف طرف مقابل ما نيست
بلكه نوعي اعتماد به نفس را به مخاطبمان القاء مي كند. البته اگر اصراري
نداشته باشيم كه حتماً درباره ي همديگر اظهار نظر كنيم، وگرنه مي‌شود كه
درباره ي موضوعات مشترك، البته در محوريت مثبت با هم صحبت كنيم

فاطمه زهرا (س)

زندگینامه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

 

فاطمه (علیها السلام) در نزد مسلمانان برترین و والامقام ترین بانوی جهان در تمام قرون و اعصار می‌باشد. این عقیده بر گرفته از مضامین احادیث نبوی است. این طایفه از احادیث، اگر چه از لحاظ لفظی دارای تفاوت هستند، اما دارای مضمونی واحد می‌باشند. در یکی از این گفتارها (که البته مورد اتفاق مسلمانان، اعم از شیعه و سنی است)، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: "فاطمه سرور زنان جهانیان است". اگر چه بنابر نص آیه شریفه قرآن، حضرت مریم برگزیده زنان جهانیان معرفی گردیده و در نزد مسلمانان دارای مقامی بلند و عفت و پاکدامنی مثال‌زدنی می‌باشد و از زنان برتر جهان معرفی گشته است، اما او برگزیده‌ی زنان عصر خویش بوده است. ولی علو مقام حضرت زهرا (علیها السلام) تنها محدود به عصر حیات آن بزرگوار نمی‌باشد و در تمامی اعصار جریان دارد. لذا است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در کلامی دیگر صراحتاً فاطمه (علیها السلام) را سرور زنان اولین و آخرین ذکر می‌نمایند. اما نکته‌ای دیگر نیز در این دو حدیث نبوی و احادیث مشابه دریافت می‌شود و آن اینست که اگر فاطمه (علیها السلام) برترین بانوی جهانیان است و در بین زنان از هر جهت، کسی دارای مقامی والاتر از او نیست، پس شناخت سراسر زندگانی و تمامی لحظات حیات او، از ارزش فوق العاده برخوردار می‌باشد. چرا که آدمی با دقت و تأمل در آن می‌تواند به عالیترین رتبه‌های روحانی نائل گردد. از سوی دیگر با مراجعه به قرآن کریم درمی‌یابیم که آیات متعددی در بیان شأن و مقام حضرتش نازل گردیده است که از آن جمله می‌توان به آیه‌ی تطهیر، آیه مباهله، آیات آغازین سوره دهر، سوره کوثر، آیه اعطای حق ذی القربی و... اشاره نمود که خود تأکیدی بر مقام عمیق آن حضرت در نزد خداوند است. این آیات با تکیه بر توفیق الهی، در مقالات دیگر مورد بررسی قرار خواهد گرفت. ما در این قسمت به طور مختصر و با رعایت اختصار، به مطالعه شخصیت و زندگانی آن بزرگوار خواهیم پرداخت.

 

نام، القاب، کنیه‌ها

 نام مبارک آن حضرت، فاطمه (علیها السلام) است و از برای ایشان القاب و صفات متعددی همچون زهرا، صدیقه، طاهره، مبارکه، بتول، راضیه، مرضیه، نیز ذکر شده است.

فاطمه، در لغت به معنی بریده شده و جدا شده می‌باشد و علت این نامگذاری بر طبق احادیث نبوی، آنست که: پیروان فاطمه (علیها السلام) به سبب او از آتش دوزخ بریده، جدا شده و برکنارند.

زهرا به معنای درخشنده است و از امام ششم، امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که: "چون دخت پیامبر در محرابش می‌ایستاد (مشغول عبادت می‌شد)، نورش برای اهل آسمان می‌درخشید؛ همانطور که نور ستارگان برای اهل زمین می‌درخشد."

صدّیقه به معنی کسی است که به جز راستی چیزی از او صادر نمی شود. طاهره به معنای پاک و پاکیزه، مبارکه به معنای با خیر و برکت، بتول به معنای بریده و دور از ناپاکی، راضیه به معنای راضی به قضا و قدر الهی و مرضیه یعنی مورد رضایت الهی.(1)

کنیه‌های فاطمه (علیها السلام) نیز عبارتند از ام الحسین، ام الحسن، ام الائمه، ام ابیها و...

ام ابیها به معنای مادر پدر می‌باشد و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دخترش را با این وصف می‌ستود؛ این امر حکایت از آن دارد که فاطمه (علیها السلام) بسان مادری برای رسول خدا بوده است. تاریخ نیز گواه خوبی بر این معناست؛ چه هنگامی که فاطمه در خانه پدر حضور داشت و پس از وفات خدیجه (سلام الله علیها) غمخوار پدر و مایه پشت گرمی و آرامش رسول خدا بود و در این راه از هیچ اقدامی مضایقه نمی‌نمود، چه در جنگها که فاطمه بر جراحات پدر مرهم می‌گذاشت و چه در تمامی مواقف دیگر حیات رسول خدا.

 

مادر و پدر

همانگونه که می‌دانیم، نام پدر فاطمه (علیها السلام) محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) است که او رسول گرامی اسلام، خاتم پیامبران الهی و برترین مخلوق خداوند می‌باشد. مادر حضرتش خدیجه دختر خویلد، از زنان بزرگ و شریف قریش بوده است. او نخستین بانویی است که به اسلام گرویده است و پس از پذیرش اسلام، تمامی ثروت و دارایی خود را در خدمت به اسلام و مسلمانان مصرف نمود. خدیجه در دوران جاهلیت و دوران پیش از ظهور اسلام نیز به پاکدامنی مشهور بود؛ تا جایی که از او به طاهره (پاکیزه) یاد می‌شد و او را بزرگ زنان قریش می‌نامیدند.

 

ولادت

 فاطمه (علیها السلام) در سال پنجم پس از بعثت(2) و در روز 20 جمادی الثانی در مکه به دنیا آمد. چون به دنیا پانهاد، به قدرت الهی لب به سخن گشود و گفت: "شهادت می‌دهم که جز خدا، الهی نیست و پدرم رسول خدا و آقای پیامبران است و شوهرم سرور اوصیاء و فرزندانم (دو فرزندم) سرور نوادگان می‌باشند." اکثر مفسران شیعی و عده‌ای از مفسران بزرگ اهل تسنن نظیر فخر رازی، آیه آغازین سوره کوثر را به فاطمه (علیها السلام) تطبیق نموده‌اند و او را خیر کثیر و باعث بقا و گسترش نسل و ذریه پیامبر اکرم ذکر نموده‌اند. شایان ذکر است که آیه انتهایی این سوره نیز قرینه خوبی براین مدعاست که در آن خداوند به پیامبر خطاب می‌کند و می‌فرماید همانا دشمن تو ابتر و بدون نسل است.

 

مکارم اخلاق

 سراسر زندگانی صدیقه طاهره (علیها السلام)، مملو از مکارم اخلاق و رفتارهای نمونه و انسانی است. ما در این مجال جهت رعایت اختصار تنها به سه مورد اشاره می‌نماییم. اما دوباره تأکید می‌کنیم که این موارد، تنها بخش کوچکی از مکارم اخلاقی آن حضرت است.

1-   از جابر بن عبدالله انصاری، صحابی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) منقول است که: مردی از اعراب مهاجر که فردی فقیر مستمند بود، پس از نماز عصر از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) طلب کمک و مساعدت نمود. حضرت فرمود که من چیزی ندارم. سپس او را به خانه فاطمه (سلام الله علیها) که در کنار مسجد و در نزدیکی خانه رسول خدا قرار داشت، راهنمایی نمودند. آن شخص به همراه بلال (صحابی و مؤذن رسول خدا) به در خانه حضرت فاطمه (علیها السلام) آمد و بر اهل بیت رسول خدا سلام گفت و سپس عرض حال نمود. حضرت فاطمه (علیها السلام) با وجود اینکه سه روز بود خود و پدر و همسرش در نهایت گرسنگی به سر می‌بردند، چون از حال فقیر آگاه شد، گردن‌بندی را که فرزند حمزه، دختر عموی حضرت به ایشان هدیه داده بود و در نزد آن بزرگوار یادگاری ارزشمند محسوب می‌شد، از گردن باز نمود و به اعرابی فرمود: این را بگیر و بفروش؛ امید است که خداوند بهتر از آن را نصیب تو نماید. اعرابی گردن‌بند را گرفت و به نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بازگشت و شرح حال را گفت. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از شنیدن ماجرا، متأثر گشت و اشک از چشمان مبارکش فرو ریخت و به حال اعرابی دعا فرمود. عمار یاسر (از اصحاب پیامبر) برخاست و اجازه گرفت و در برابر اعطای غذا، لباس، مرکب و هزینه سفر به اعرابی، آن گردن‌بند را از او خریداری نمود. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از اعرابی پرسید: آیا راضی شدی؟ او در مقابل، اظهار شرمندگی و تشکر نمود. عمار گردن‌بند را در پارچه ای یمانی پیچیده و آنرا معطر نمود و به همراه غلامش به پیامبر هدیه داد. غلام به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و جریان را باز گفت. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) غلام و گردن‌بند را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. غلام به خانه‌ی صدیقه اطهر آمد. زهرا (علیها السلام)، گردن‌بند را گرفت و غلام را در راه خدا آزاد نمود.

گویند غلام در این هنگام تبسم نمود. هنگامی که علت را جویا شدند، گفت: چه گردن‌بند با برکتی بود، گرسنه‌ای را سیر کرد و برهنه‌ای را پوشانید، پیاده‌ای را صاحب مرکب و فقیری را بی‌نیاز کرد و غلامی را آزاد نمود و سرانجام به نزد صاحب خویش بازگشت.

2-   رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در شب زفاف پیراهن نویی را برای دختر خویش تهیه نمود. فاطمه (علیها السلام) پیراهن وصله‌داری نیز داشت. سائلی بر در خانه حاضر شد و گفت: من از خاندان نبوت پیراهن کهنه می‌خواهم. حضرت زهرا (علیها السلام) خواست پیراهن وصله‌دار را مطابق خواست سائل به او بدهد که به یاد آیه شریفه "هرگز به نیکی دست نمی‌یابید مگر آنکه از آنچه دوست دارید انفاق نمایید"، افتاد. در این هنگام فاطمه (علیها السلام) پیراهن نو را در راه خدا انفاق نمود.

3-   امام حسن مجتبی در ضمن بیانی، عبادت فاطمه (علیها السلام)، توجه او به مردم و مقدم داشتن آنان بر خویشتن، در عالیترین ساعات راز و نیاز با پروردگار را این گونه توصیف می‌نمایند: "مادرم فاطمه را دیدم که در شب جمعه‌ای در محراب عبادت خویش ایستاده بود و تا صبحگاهان، پیوسته به رکوع و سجود می‌پرداخت. و شنیدم که بر مردان و زنان مؤمن دعا می‌کرد، آنان را نام می‌برد و بسیار برایشان دعا می‌نمود اما برای خویشتن هیچ دعایی نکرد. پس به او گفتم: ای مادر، چرا برای خویش همانگونه که برای غیر، دعا می‌نمودی، دعا نکردی؟ فاطمه (علیها السلام) گفت: پسرم ! اول همسایه و سپس خانه."

 

ازدواج و فرزندان آن حضرت

 صدیقه کبری خواستگاران فراوانی داشت. نقل است که عده‌ای از نامداران صحابه از او خواستگاری کردند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به آنها فرمود که اختیار فاطمه در دست خداست. بنا بر آنچه که انس بن مالک نقل نموده است، عده‌ای دیگر از میان نامداران مهاجرین، برای خواستگاری فاطمه (علیها السلام) به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتند و گفتند حاضریم برای این وصلت، مهر سنگینی را تقبل نماییم. رسول خدا همچنان مسأله را به نظر خداوند موکول می‌نمود تا سرانجام جبرئیل بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد و گفت: "ای محمد! خدا بر تو سلام می‌رساند و می‌فرماید فاطمه را به عقد علی درآور، خداوند علی را برای فاطمه و فاطمه را برای علی پسندیده است." امام علی (علیه السلام) نیز از خواستگاران فاطمه (علیها السلام) بود و حضرت رسول بنا بر آنچه که ذکر گردید، به امر الهی با این وصلت موافقت نمود. در روایات متعددی نقل گشته است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اگر علی نبود، فاطمه همتایی نداشت. بدین ترتیب بود که مقدمات زفاف فراهم شد. حضرت فاطمه (علیها السلام) با مهری اندک (بر خلاف رسوم جاهلی که مهر بزرگان بسیار بود) به خانه امام علی (علیه السلام) قدم گذارد.(3) ثمره این ازدواج مبارک، 5 فرزند به نامهای حسن، حسین، زینب، ام کلثوم و محسن (که در جریان وقایع پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سقط شد)، بود. امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) از امامان 12 گانه می‌باشند که در دامان چنین مادری تربیت یافته‌اند و 9 امام دیگر (به غیر از امام علی (علیه السلام) و امام حسن (علیه السلام)) از ذریه امام حسین (علیه السلام) می‌باشند و بدین ترتیب و از طریق فاطمه (علیها السلام) به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) منتسب می‌گردند و از ذریه ایشان به شمار می‌روند.(4) و به خاطر منسوب بودن ائمه طاهرین (به غیر از امیر مؤمنان (علیه السلام)) به آن حضرت، فاطمه (علیها السلام) را "ام الائمه" (مادر امامان) گویند.

زینب (سلام الله علیها) که بزرگترین دختر فاطمه (علیها السلام) به شمار می‌آید، بانویی عابد و پاکدامن و عالم بود. او پس از واقعه عاشورا، و در امتداد حرکت امام حسین (علیه السلام)، آن چنان قیام حسینی را نیکو تبیین نمود، که پایه‌های حکومت فاسق اموی به لرزه افتاد و صدای اعتراض مردم نسبت به ظلم و جور یزید بارها و بارها بلند شد. تا جایی که حرکتهای گسترده‌ای بر ضد ظلم و ستم او سازمان گرفت. آنچه از جای جای تاریخ درباره عبادت زینب کبری (علیها السلام) بدست می‌آید، آنست که حتی در سخت‌ترین شرایط و طاقت‌فرساترین لحظات نیز راز و نیاز خویش با پروردگار خود را ترک ننمود و این عبادت و راز و نیاز او نیز ریشه در شناخت و معرفت او نسبت به ذات مقدس ربوبی داشت.

ام کلثوم نیز که در دامان چنین مادری پرورش یافته بود، بانویی جلیل القدر و خردمند و سخنور بود که او نیز پس از عاشورا به همراه زینب (سلام الله علیها) حضور داشت و نقشی عمده در آگاهی دادن به مردم ایفا نمود.

 

فاطمه (علیها السلام) در خانه

 فاطمه (علیها السلام) با آن همه فضیلت، همسری نیکو برای امیر مؤمنان بود. تا جایی که روایت شده هنگامی که علی (علیه السلام) به فاطمه (علیها السلام) می‌نگریست، غم و اندوهش زدوده می‌شد. فاطمه (علیها السلام) هیچگاه حتی اموری را که می‌پنداشت امام علی (علیه السلام) قادر به تدارک آنها نیست، از او طلب نمی نمود. اگر بخواهیم هر چه بهتر رابطه زناشویی آن دو نور آسمان فضیلت را بررسی نماییم، نیکوست از امام علی (علیه السلام) بشنویم؛ چه آن هنگام که در ذیل خطبه‌ای به فاطمه (علیها السلام) با عنوان بهترین بانوی جهانیان مباهات می‌نماید و او را از افتخارات خویش بر می‌شمرد و یا آن هنگام که می‌فرماید: "بخدا سوگند که او را به خشم در نیاوردم و تا هنگامی که زنده بود، او را وادار به کاری که خوشش نیاید ننمودم؛ او نیز مرا به خشم نیاورد و نافرمانی هم ننمود."

 

مقام حضرت زهرا (علیها السلام) و جایگاه علمی ایشان

 فاطمه زهرا (علیها السلام) در نزد شیعیان اگر چه امام نیست، اما مقام و منزلت او در نزد خداوند و در بین مسلمانان به خصوص شیعیان، نه تنها کمتر از سایر ائمه نیست، بلکه آن حضرت همتای امیر المؤمنین و دارای منزلتی عظیم‌تر از سایر ائمه طاهرین (علیهم السلام) می‌باشد.

اگر بخواهیم مقام علمی فاطمه (علیها السلام) را درک کنیم و به گوشه‌ای از آن پی ببریم، شایسته است به گفتار او در خطبه فدکیه بنگریم؛ چه آنجا که استوارترین جملات را در توحید ذات اقدس ربوبی بر زبان جاری می‌کند، یا آن هنگام که معرفت و بینش خود را نسبت به رسول اکرم آشکار می‌سازد و یا در مجالی که در آن خطبه، امامت را شرح مختصری می‌دهد. جای جای این خطبه و احتجاجات این بانوی بزرگوار به قرآن کریم و بیان علت تشریع احکام، خود سندی محکم بر اقیانوس بی‌کران علم اوست که متصل به مجرای وحی است (قسمتی از این خطبه در فراز آخر مقاله خواهد آمد). از دیگر شواهدی که به آن وسیله می‌توان گوشه‌ای از علو مقام فاطمه (علیها السلام) را درک نمود، مراجعه زنان و یا حتی مردان مدینه در مسائل دینی و اعتقادی به آن بزرگوار می‌باشد که در فرازهای گوناگون تاریخ نقل شده است. همچنین استدلالهای عمیق فقهی فاطمه (علیها السلام) در جریان فدک (که مقداری از آن در ادامه ذکر خواهد گردید)، به روشنی بر احاطه فاطمه (علیها السلام) بر سراسر قرآن کریم و شرایع اسلامی دلالت می‌نماید.

 

مقام عصمت

 در بیان عصمت فاطمه (علیها السلام) و مصونیت او نه تنها از گناه و لغزش بلکه از سهو و خطا، استدلال به آیه تطهیر ما را بی‌نیاز می‌کند. ما در این قسمت جهت جلوگیری از طولانی شدن بحث، تنها اشاره می‌نماییم که عصمت فاطمه (علیها السلام) از لحاظ کیفیت و ادله اثبات همانند عصمت سایر ائمه و پیامبر است که در قسمت مربوطه در سایت بحث خواهد شد. 

 

بیان عظمت فاطمه از زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

 رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، بارها و بارها فاطمه (علیها السلام) را ستود و از او تجلیل نمود. در مواقع بسیاری می‌فرمود: "پدرش به فدایش باد" و گاه خم می‌شد و دست او را می‌بوسید. به هنگام سفر از آخرین کسی که خداحافظی می‌نمود، فاطمه (علیها السلام) بود و به هنگام بازگشت به اولین محلی که وارد می‌شد، خانه او بود.

عامه محدثین و مسلمانان از هر مذهب و با هر عقیده‌ای، این کلام را نقل نموده‌اند که حضرت رسول می‌فرمود: "فاطمه پاره تن من است هر کس او را بیازارد مرا آزرده است." از طرفی دیگر، قرآن کریم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از هر سخنی که منشأ آن هوای نفسانی باشد، بدور دانسته و صراحتاً بیان می‌دارد که هر چه پیامبر می‌فرماید، سخن وحی است. پس می‌توان دریافت که این همه تجلیل و ستایش از فاطمه (علیها السلام)، علتی ماورای روابط عاطفی مابین پدر و فرزند دارد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز خود به این مطلب اشاره می‌فرمود. گاه در جواب خرده‌گیران، لب به سخن می‌گشود که خداوند مرا به این کار امر نموده و یا می‌فرمود: "من بوی بهشت را از او استشمام می‌کنم."

اما اگر از زوایای دیگر به بحث بنگریم و حدیث نبوی را در کنار آیات شریفه قرآن کریم قرار دهیم، مشاهده می‌نماییم قرآن کریم عقوبت کسانی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را اذیت نمایند، عذابی دردناک ذکر می‌کند. و یا می‌فرماید کسانی که خدا و رسول را اذیت نمایند، خدا آنان را در دنیا از رحمت خویش دور می‌دارد و برای آنان عذابی خوار کننده آماده می‌نماید. پس به نیکی مشخص می‌شود که رضا و خشنودی فاطمه (علیها السلام)، رضا و خشنودی خداوند است و غضب او نیز باعث غضب خداست. به بیانی دقیق‌تر، او مظهر رضا و غضب الهی است. چرا که نمی‌توان فرض نمود، شخصی عملی را انجام دهد و بدان وسیله فاطمه (علیها السلام) را بیازارد و موجب آزردگی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گردد و بدین سبب مستوجب عقوبت الهی شود، اما خداوند از آن شخص راضی و به عمل او خشنود باشد و در عین رضایت، او را مورد عقوبتی سنگین قرار دهد.

نکته‌ای دیگر که از قرار دادن این حدیث در کنار آیات قرآن کریم بدست می‌آید، آنست که رضای فاطمه (علیها السلام)، تنها در مسیر حق بدست می‌آید و غضب او فقط در انحراف از حق و عدول از اوامر الهی حاصل می‌شود و در این امر حتی ذره‌ای تمایلات نفسانی و یا انگیزه‌های احساسی مؤثر نیست. چرا که از مقام عدل الهی، بدور است شخصی را به خاطر غضب دیگری که برخواسته از تمایل نفسانی و یا عوامل احساسی مؤثر بر اراده اوست، عقوبت نماید.

 

فاطمه (علیها السلام) پس از پیامبر

 با وفات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، فاطمه (علیها السلام) غرق در سوگ و ماتم شد. از یک طرف نه تنها پدر او بلکه آخرین فرستاده خداوند و ممتازترین مخلوق او، از میان بندگان به سوی خداوند، بار سفر بسته بود. هم او که در وجود خویش برترین مکارم اخلاقی را جمع نموده و با وصف صاحب خلق عظیم، توسط خداوند ستوده شده بود. هم او که با وفاتش باب وحی تشریعی بسته شد؛ از طرفی دیگر حق وصی او غصب گشته بود. و بدین ترتیب دین از مجرای صحیح خود، در حال انحراف بود. فاطمه (علیها السلام) هیچگاه غم و اندوه خویش را در این زمینه کتمان نمی‌نمود. گاه بر مزار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حاضر می‌شد و به سوگواری می‌پرداخت و گاه تربت شهیدان احد و مزار حمزه عموی پیامبر را برمی‌گزید و درد دل خویش را در آنجا بازگو می‌نمود. حتی آن هنگام که زنان مدینه علت غم و اندوه او را جویا شدند، در جواب آنان صراحتاً اعلام نمود که محزون فقدان رسول خدا و مغموم غصب حق وصی اوست.

هنوز چیزی از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نگذشته بود که سفارش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ابلاغ فرمان الهی توسط ایشان در روز غدیر، مبنی بر نصب امام علی (علیه السلام) به عنوان حاکم و ولی مسلمین پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، توسط عده ای نادیده گرفته شد و آنان در محلی به نام سقیفه جمع گشتند و از میان خود فردی را به عنوان حاکم برگزیدند و شروع به جمع‌آوری بیعت از سایرین برای او نمودند. به همین منظور بود که عده‌ای از مسلمانان به نشانه اعتراض به غصب حکومت و نادیده گرفتن فرمان الهی در نصب امام علی (علیه السلام) به عنوان ولی و حاکم اسلامی پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه فاطمه (علیها السلام) جمع گشتند. هنگامی که ابوبکر - منتخب سقیفه - که تنها توسط حاضرین در سقیفه انتخاب شده بود، از اجتماع آنان و عدم بیعت با وی مطلع شد؛ عمر را روانه خانه فاطمه (علیها السلام) نمود تا امام علی (علیه السلام) و سایرین را به زور برای بیعت در مسجد حاضر نماید. عمر نیز با عده‌ای به همراه پاره آتش، روانه خانه فاطمه (علیها السلام) شد. هنگامی که بر در خانه حاضر شد، فاطمه (علیها السلام) به پشت در آمد و علت حضور آنان را جویا شد. عمر علت را حاضر نمودن امام علی (علیه السلام) و دیگران در مسجد برای بیعت با ابوبکر عنوان نمود. فاطمه (علیها السلام) آنان را از این امر منع نمود و آنان را مورد توبیخ قرار داد. در نتیجه عده‌ای از همراهیان او متفرق گشتند. اما در این هنگام او که از عدم خروج معترضین آگاهی یافت، تهدید نمود در صورتی که امام علی (علیه السلام) و سایرین برای بیعت از خانه خارج نشوند، خانه را با اهلش به آتش خواهد کشید. و این در حالی بود که می‌دانست حضرت فاطمه (علیها السلام) در خانه حضور دارد. در این موقع عده‌ای از معترضین از خانه خارج شدند که مورد برخورد شدید عمر قرار گرفتند و شمشیر برخی از آنان نیز توسط او شکسته شد. اما همچنان امیر مومنان، فاطمه و کودکان آنان در خانه حضور داشتند. بدین ترتیب عمر دستور داد تا هیزم حاضر کنند و به وسیله هیزمهاي گردآوری شده و پاره آتشی که با خود همراه داشت، درب خانه را به آتش کشیدند و به زور وارد خانه شدند و به همراه عده‌ای از همراهانش خانه را مورد تفتیش قرار داده و امام علی را به زور و با اکراه به سمت مسجد کشان کشان بردند. در حین این عمل، فاطمه (علیها السلام) بسیار صدمه دید و لطمات فراوانی را تحمل نمود اما باز از پا ننشست و بنا بر احساس وظیفه و تکلیف الهی خویش در دفاع از ولی زمان و امام خود به مسجد آمد. عمر و ابوبکر و همراهان آنان را در مسجد رسول خدا مورد خطاب قرار داد و آنان را از غضب الهی و نزول عذاب بر حذر داشت. اما آنان اعمال خویش را ادامه دادند.

 

فاطمه (علیها السلام) و فدک

از دیگر ستمهایی که پس از ارتحال پیامبر در حق فاطمه (علیها السلام) روا داشته شد، مسأله فدک بود. فدک قریه‌ای است که تا مدینه حدود 165 کیلومتر فاصله دارد و دارای چشمه جوشان و نخلهای فراوان خرماست و خطه‌ای حاصلخیز می‌باشد. این قریه متعلق به یهودیان بود و آن را بدون هیچ جنگی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بخشیدند؛ لذا مشمول اصطلاح انفال می‌گردد و بر طبق صریح قرآن، تنها اختصاص به خداوند و پیامبر اسلام دارد. پس از این جریان و با نزول آیه «و ات ذا القربی حقه»، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر طبق دستور الهی آن را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. فاطمه (علیها السلام) و امیر مومنان (علیه السلام) در فدک عاملانی داشتند که در آبادانی آن می‌کوشیدند و پس از برداشت محصول، درآمد آن را برای فاطمه (علیها السلام) می‌فرستادند. فاطمه (علیها السلام) نیز ابتدا حقوق عاملان خویش را می‌پرداخت و سپس مابقی را در میان فقرا تقسیم می‌نمود؛ و این در حالی بود که وضع معیشت آن حضرت و امام علی (علیه السلام) در ساده‌ترین وضع به سر می‌برد. گاه آنان قوت روز خویش را هم در راه خدا انفاق می‌نمودند و در نتیجه گرسنه سر به بالین می‌نهادند. اما در عین حال فقرا را بر خویش مقدم می‌داشتند و در این عمل خویش، تنها خدا را منظور نظر قرار می‌دادند. (چنانچه در آیات آغازین سوره دهر آمده است). پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، ابابکر با منتسب نمودن حدیثی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با این مضمون که ما انبیا از خویش ارثی باقی نمی‌گذاریم، ادعا نمود آنچه از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) باقی مانده، متعلق به تمامی مسلمین است.

فاطمه در مقام دفاع از حق مسلم خویش دو گونه عمل نمود. ابتدا افرادی را به عنوان شاهد معرفی نمود که گواهی دهند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمان حیات خویش فدک را به او بخشیده است و در نتیجه فدک چیزی نبوده که به صورت ارث به او رسیده باشد. در مرحله بعد حضرت خطبه‌ای را در مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ایراد نمود که همانگونه که قبلاً نیز ذکر شد، حاوی مطالب عمیق در توحید و رسالت و امامت است. در این خطبه که در نهایت فصاحت و بلاغت ایراد گردیده است، بطلان ادعای ابابکر را ثابت نمود. فاطمه به ابوبکر خطاب نمود که چگونه خلاف کتاب خدا سخن می‌گویی؟! سپس حضرت به شواهدی از آیات قرآن اشاره نمود که در آنها سلیمان، وارث داود ذکر گردیده و یا زکریا از خداوند تقاضای فرزندی را می‌نماید که وارث او و وارث آل یعقوب باشد. از استدلال فاطمه (علیها السلام) به نیکی اثبات می‌گردد بر فرض که فدک در زمان حیات پیامبر به فاطمه (علیها السلام) بخشیده نشده باشد، پس از پیامبر به او به ارث می‌رسد و در این صورت باز هم مالک آن فاطمه است و ادعای اینکه پیامبران از خویش ارث باقی نمی‌گذارند، ادعایی است خلاف حقیقت، و نسبت دادن این کلام به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) امری است دروغ؛ چرا که محال است آن حضرت بر خلاف کلام الهی سخن بگوید و خداوند نیز بارها در قرآن کریم این امر را تایید نموده و بر آن تاکید کرده است. اما با تمام این وجود، همچنان غصب فدک ادامه یافت و به مالک حقیقی‌اش بازگردانده نشد.

باید توجه داشت صحت ادعای فاطمه (علیها السلام) چنان واضح و روشن بود و استدلالهای او آنچنان متین و استوار بیان گردید که دیگر برای کسی جای شک باقی نمی‌ماند و بسیاری از منکرین در درون خود به وضوح آن را پذیرفته بودند. دلیل این معنا، آنست که عمر خلیفه دوم هنگامی که فتوحات اسلامی گسترش یافت و نیاز دستگاه خلافت به در آمد حاصل از آن بر طرف گردید، فدک را به امیر مؤمنان (علیه السلام) و اولاد فاطمه (علیها السلام) باز گرداند. اما بار دیگر در زمان عثمان فدک غصب گردید.

 

بیماری فاطمه (علیها السلام) و عیادت از او

 سرانجام فاطمه بر اثر شدت ضربات و لطماتی که به او بر اثر هجوم به خانه‌اش و وقایع پس از آن وارد گشته بود، بیمار گشت و در بستر بیماری افتاد. گاه به زحمت از بستر برمی‌خاست و کارهای خانه را انجام می‌داد و گاه به سختی و با همراهی اطفال کوچکش، خود را کنار تربت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌رساند و یا کنار مزار حمزه عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و دیگر شهدای احد حاضر می‌گشت و غم و اندوه خود را بازگو می‌نمود.

در همین ایام بود که روزی زنان مهاجر و انصار که از بیماری او آگاهی یافته بودند، جهت عیادت به دیدارش آمدند. فاطمه (علیها السلام) در این دیدار بار دیگر اعتراض و نارضایتی خویش را از اقدام گروهی که خلافت را به ناحق از آن خویش نموده بودند، اعلام نمود و از آنان و عده‌ای که در مقابل آن سکوت نموده بودند، به علت عدم انجام وظیفه الهی و نادیده گرفتن فرمان نبوی درباره وصایت امام علی (علیه السلام) انتقاد کرد و نسبت به عواقب این اقدام و خروج اسلام از مجرای صحیح خود به آنان هشدار داد. همچنین برکاتی را که در اثر عمل به تکلیف الهی و اطاعت از جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از جانب خداوند بر آنان نائل خواهد شد، خاطر نشان نمود.

در چنین روزهایی بود که ابابکر و عمر به عیادت حضرت آمدند. هر چند در ابتدا فاطمه (علیها السلام) از آنان رویگردان بود و به آنان اذن عیادت نمی‌داد، اما سرانجام آنان بر بستر فاطمه (علیها السلام) حاضر گشتند. فاطمه (علیها السلام) در این هنگام، این کلام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را که فرموده بود: "هر کس فاطمه را به غصب در آورد من را آزرده و هر که او را راضی نماید مرا راضی نموده"، به آنان یادآوری نمود. ابابکر و عمر نیز صدق این کلام و انتساب آن به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را تأیید نمودند. سرانجام فاطمه (علیها السلام)، خدا و ملائکه را شاهد گرفت فرمود: "شما من را به غضب آوردید و هرگز من را راضی ننمودید؛ در نزد پیامبر، شکایت شما دو نفر را خواهم نمود."

 

وصیت

 در ایام بیماری، فاطمه (علیها السلام) روزی امام علی (علیه السلام) را فراخواند و آن حضرت را وصی خویش قرار داد و به آن حضرت وصیت نمود که پس از وفاتش، فاطمه (علیها السلام) را شبانه غسل دهد و شبانه کفن نماید و شبانه دفن کند و احدی از کسانی که در حق او ستم روا داشته‌اند، در مراسم تدفین و نماز خواندن بر جنازه او حاضر نباشند.

 

شهادت

 سرانجام روز سوم جمادی الثانی سال یازدهم هجری فرا رسید. فاطمه (علیها السلام) آب طلب نموده و بوسیله آن بدن مطهر خویش را شستشو داد و غسل نمود. سپس جامه‌ای نو پوشید و در بستر خوابید و پارچه‌ای سفید به روی خود کشید؛ چیزی نگذشت که دخت پیامبر، بر اثر حوادث ناشی از هجوم به خانه ایشان، دنیا را ترک نموده و به شهادت رسید؛ در حالیکه از عمر مبارکش بنا بر مشهور، 18 سال بیشتر نمی‌گذشت و بنا بر مشهور تنها 95 روز پس از رسول خدا در این دنیا زندگی نمود.

فاطمه (علیها السلام) در حالی از این دنیا سفر نمود که بنا بر گفته معتبرترین کتب در نزد اهل تسنن و همچنین برترین کتب شیعیان، از ابابکر و عمر خشمگین بود و در اواخر عمر هرگز با آنان سخن نگفت؛ و طبیعی است که دیگر حتی تأسف ابی‌بکر در هنگام مرگ از تعرض به خانه فاطمه (علیها السلام) سودی نخواهد بخشید.

 

تغسیل و تدفین

 مردم مدینه پس از آگاهی از شهادت فاطمه (علیها السلام)، در اطراف خانه آن بزرگوار جمع گشتند و منتظر تشییع و تدفین فاطمه (علیها السلام) بودند؛ اما اعلام شد که تدفین فاطمه (علیها السلام) به تأخیر افتاده است. لذا مردم پراکنده شدند. هنگامی که شب فرا رسید و چشمان مردم به خواب رفت، امام علی (علیه السلام) بنا بر وصیت فاطمه (علیها السلام) و بدور از حضور افراد، به غسل بدن مطهر و رنج دیده همسر خویش پرداخت و سپس او را کفن نمود. هنگامی که از غسل دادن او فارغ شد، به امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) (در حالی که در زمان شهادت مادر هر دو کودک بودند.) امر فرمود: تا عده‌ای از صحابه راستین رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را که البته مورد رضایت فاطمه (علیها السلام) بودند، خبر نمایند تا در مراسم تدفین آن بزرگوار شرکت کنند. (و اینان از 7 نفر تجاوز نمی‌کرده‌اند). پس از حضور آنان، امیر مؤمنان بر فاطمه (علیها السلام) نماز گزارد و سپس در میان حزن و اندوه کودکان خردسالش که مخفیانه در فراق مادر جوان خویش گریه می‌نمودند، به تدفین فاطمه (علیها السلام) پرداخت. هنگامی که تدفین فاطمه (علیها السلام) به پایان رسید، رو به سمت مزار رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نمود و گفت:

"سلام بر تو ای رسول خدا، از جانب من و از دخترت؛ آن دختری که بر تو و در کنار تو آرمیده است و در زمانی اندک به تو ملحق شده. ای رسول خدا، صبر و شکیبایی‌ام از فراق حبیبه‌ات کم شده، خودداریم در فراق او از بین رفت... ما از خداییم و بسوی او باز می‌گردیم... به زودی دخترت، تو را خبر دهد که چه سان امتت فراهم گردیدند و بر او ستم ورزیدند. سرگذشت را از او بپرس و گزارش را از او بخواه که دیری نگذشته و یاد تو فراموش نگشته..."

امروزه پس از گذشت سالیان متمادی همچنان مزار سرور بانوان جهان مخفی است و کسی از محل آن آگاه نیست. مسلمانان و بخصوص شیعیان در انتظار ظهور امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بزرگترین منجی الهی و یازدهمین فرزند از نسل فاطمه (علیها السلام) در میان ائمه می‌باشند تا او مزار مخفی شده مادر خویش را بر جهانیان آشکار سازد و به ظلم و بی عدالتی در سراسر گیتی، پایان دهد.

 

سخنان فاطمه

 از فاطمه (علیها السلام) سخنان فراوانی بر جای مانده، که پاره‌ای از آنان مستقیماً از او نقل شده است و به نیکی می‌توان گوشه‌ای از علو مقام و ژرفای علم و معرفت او را در این کلمات دریافت و پاره‌ای دیگر نیز بواسطه او، از وجود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت گشته است که به نوبه خود بیانگر ارتباط نزدیک او با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و عمق درک و فهم فاطمه (علیها السلام) می‌باشد. در این مجال، جهت رعایت اختصار تنها به دو مورد از کلماتی که مستقیماً از فاطمه (علیها السلام) نقل شده اشاره می‌نماییم:

1-      قال مولاتنا فاطمة الزهرا (علیها السلام): "من اصعد الی الله خالص عبادته، اهبط الله عزوجل الیه افضل مصلحته"

فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فرمود: "هر کس عبادت خالص خود را به سوی پروردگار بالا بفرستد، خداوند برترین مصلحت خود را به سوی او می‌فرستد."

2-   قال مولاتنا فاطمة الزهرا (علیها السلام) فی قسم من خطبة الفدکیة: "فجعل الله الایمان تطهیراً لکم من الشرک، و الصلوه تنزیها لکم عن الکبر، و الزکاه تزکیه للنفس و نماًء فی الرزق، و الصیام تثبیتاً للإ خلاص، و الحج تشییداً للدین، و العدل تنسیقاً للقلوب، و طاعتنا نظاماً للملة، و اما متنا اماناً من الفرقه، و الجهاد عزا للإسلام، و الصبر معونة علی استیجاب الأجر، و الأمر بالمعروف مصلحة للعامه، و بر الوالدین وقایه من السخط، وصلة الأرحام منماة للعدد، و القصاص حصناً للدماء، و الوفاء بالندر تعریضاً للمغفره، و توفیة المکائیل و الموازین تغییراً للبخس، و النهی عن شرب الخمر تنزیهاً عن الرجس، و اجتناب القذف حجاباً عن اللعنة، و ترک السرقة ایجاباً للعفة، و حرم الله الشرک اخلاصاً له بالربوبیه، فاتقوا الله حق تقاته و لا تموتن الا و انتم مسلمون و اطیعو الله فیما امرکم به و نهاکم عنه فانه" انما یخشی الله من عباده العلماء."

فاطمه زهرا (علیها السلام) در قسمتی از خطبه فدکیه می‌فرمایند: "پس خداوند ایمان را موجب پاکی شما از شرک، نماز را موجب تنزیه و پاکی شما از (آلودگی) تکبر، زکات را باعث تزکیه و طهارت روح و روان و رشد و فزونی در روزی، روزه را موجب پایداری اخلاص، حج را باعث استواری دین، دادگری و عدل را موجب انسجام و تقویت دلها، اطاعت و پیروی از ما را باعث نظم و آسایش ملت، رهبری و پیشوایی ما را موجب امان از جدایی و تفرقه، جهاد را موجب عزت و شکوه اسلام، صبر و پایداری را کمکی بر استحقاق و شایستگی پاداش، امر به معروف را به مصلحت عامه مردم، نیکی به پدر و مادر را سپری از خشم پروردگار، پیوند و پیوستگی با ارحام و خویشاوندان را موجب کثرت جمعیت، قصاص را موجب جلوگیری از خونریزیها، وفا به نذر را موجب قرار گرفتن در معرض آمرزش، پرهیز از کم فروشی را موجب عدم زیان و ورشکستگی، نهی از آشامیدن شراب را به خاطر پاک بودن از پلیدی، دوری جستن از قذف (تهمت ناروای جنسی) را انگیزه‌ای برای جلوگیری از لعن و نفرین، پرهیز از دزدی را موجب حفظ عفت و پاکدامنی قرار داد و خداوند شرک ورزیدن نسبت به خود را از آن جهت حرام فرمود که بندگان در بندگی خود نسبت به ربوبیت او اخلاص پیشه کنند، پس "از خداوند بدان گونه که شایسته است پرهیز داشته باشید و تقوا پیشه کنید و جز درحال مسلمانی از دنیا نروید." و خدا را در آنچه که شما را بدان امر می‌کند و آنچه که نهی می‌کند فرمان برداری کنید. زیرا "تنها بندگان دانا از خداوند خوف و ترس دارند."

خاندان رف سنجانی یا آل سعود

حقوق مهدی هاشمی رفسنجانی رئیس دفتر هیئت امنای دانشگاه آزاد که از شهریور
سال ۸۸جهت بازدید و رسیدگی به دفاتر و شعبات دانشگاه آزاد در خارج از کشور
از ایران خارج شده بود در سال ۹۱ قطع شد.

پیش از این اکبر هاشمی
رفسنجانی رئیس هیات امنای دانشگاه آزاد در خصوص علت سفر پسرش به لندن گفته
بود: “ما در دانشگاه آزاد اسلامی شش واحد در خارج از کشور داریم که همه
آنها مشکل دارند. می‌بایست کسی می‌رفت و رسیدگی می‌کرد. از لندن شروع کردیم
و به لبنان رفتیم که باید توسعه پیدا کند. واحد دوبی مشکلات خاصی دارد. در
زنگبار زمین دادند که هنوز نتوانستیم شروع کنیم. در ارمنستان و تاجیکستان
هم واحد داریم. باید رسیدگی می‌کرد که رفت. دلش می‌خواهد بیاید و من
می‌گویم اول کارهایت را تمام کن و انجام بده و بعد بیا. از این طرف هم مرتب
تهمت می‌زنند که او هم همیشه جواب می‌دهد.

بر اساس این گزارش، در مدت
۱۹ ماه که از ماموریت مهدی هاشمی به لندن می گذرد وی ماهیانه بابت حقوق و
حق ماموریت مبلغ ۳۲۰۰ پوند همراه با ۴ میلیون تومان دریافت کرده است که با
محاسبه قیمت پوند در بازار ارز تهران که بیش از ۳هزار تومان است وی جمعا
ماهانه حدود ۱۴ میلیون تومان دریافت کرده است.
بر اساس اخبار موثق در دوره مدیریت جدید دانشگاه آزاد حقوق و حق ماموریت مهدی هاشمی قطع گریده است.

ستاد مهدی هاشمی برای کنترل صحت انتخابات
مهدی
هاشمی که در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ از حامیان میرحسین موسوی بود
در دانشگاه آزاد ستادی را برای کنترل صحت انتخابات ایجاد کرده‌بود.
با
آغاز مطالبات مردمی برای محاکمه عوامل اغتشاشات و ناامنی‌ها در کشور پس از
انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ که بالتبع نام مهدی هاشمی را نیز بر سر زبان‌ها
می‌انداخت، به ناگاه وی از کشور خارج شد.
با این وجود یکی از نزدیکان
خانواده هاشمی رفسنجانی در همان روزها یعنی نهم شهریورماه سال ۸۸ ضمن تأئید
خبر سفر مهدی هاشمی به انگلیس گفت که این سفر هیچ ارتباطی به شایعات مطرح
شده درباره احتمال دستگیری مهدی هاشمی به اتهام طراحی و عملیاتی کردن
اغتشاش‌های پس از انتخابات ندارد.

اعترافات باستانی و کرمی علیه مهدی هاشمی
شائبه‌
فرار مهدی هاشمی از کشور و ارتباط وی با اغتشاشات پبش آمده در ایام پس از
انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ آنجا بیشتر تقویت شد که در چهارمین جلسه رسیدگی به
پرونده آشوب های پس از انتخابات، مسعود باستانی از روزنامه‌نگاران فعال دوم
خردادی با اشاره به محورهایی که از سوی مهدی هاشمی رفسنجانی به مدیریت
سایت “جمهوریت ” داده شده بود، گفت: حمله به عملکرد ۴ ساله دولت و تضعیف
نهادهای قانونی کشور(سپاه ،بسیج، شورای نگهبان و…) و القای تقلب و
التهاب‌آفرینی در انتخابات جزو محورهایی بود که دستور کار داشتیم.
همچنین
حمزه کرمی مدیر سایت جمهوریت نیز در دادگاه اعلام کرد که مهدی هاشمی در
انتخابات پولشویی، سند سازی و از بیت‌المال هزینه می‌کرد.
اما پیرو این
شائبه‌ها، دفتر هیئت‌امنای دانشگاه آزاد به دفاع از مهدی هاشمی (رئیس این
دفتر) پرداخت و با صدور اطلاعیه‌ای سفر وی را یک “مأموریت سازمانی ” عنوان
کرد.
دفتر هیئت امنای دانشگاه آزاد در این اطلاعیه خود تصریح کرد که
مهدی هاشمی رئیس دفتر هیئت امنای دانشگاه آزاد جهت بازدید و رسیدگی دفاتر و
شعبات دانشگاه آزاد در خارج از کشور، چندین روز قبل از دادگاه مورخ ۳
شهریور ۸۸ به خارج از کشور عزیمت کرده و قطعاً بعد از اتمام “مأموریت
سازمانی ” خویش جهت پاسخگویی به مطالب کذب مطرح شده در دادگاه به کشور
بازخواهد گشت.

دفاع مجدد پدر از پسر
در
همین اثنا اکبر هاشمی رفسنجانی پدر مهدی هاشمی نیز در دیدار با دانشجویان
مشهدی که ۱۵ آذر سال ۸۹ برگزار شد، در پاسخ به سوالات و اعتراضات دانشجویان
راجع به سفر مهدی هاشمی به خارج از کشور پاسخ‌هایی ارائه کرد.
آنچنان
که در متن ارسالی از سوی دفتر رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام از این دیدار
آمده بود، هاشمی در پاسخ به سوالات دانشجویان درباره مهدی هاشمی رفسنجانی
می‌گوید: “خیال مهدی از پرونده‌هایش راحت راحت است.
اما هاشمی رفسنجانی
در ادامه به نقش مهدی هاشمی در کمیته غیرقانونی “صیانت از آرا ” اشاره کرده
و گفت:‌من مطمئنم مهدی در این انتخابات در هیچ بخشی دخالت نداشت، “جز در
مسئله کمیته صیانت از آرا “. مهدی نه پولی دارد و نه به کسی پول داد.
گفتند: او پول داده تا افرادی در اغتشاشات شرکت کنند، در حالی که از این
کارها بیزار است.
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در خصوص علت سفر پسرش به
لندن هم اینچنین گفت که: “ما در دانشگاه آزاد اسلامی شش واحد در خارج از
کشور داریم که همه آنها مشکل دارند. می‌بایست کسی می‌رفت و رسیدگی می‌کرد.
از لندن شروع کردیم و به لبنان رفتیم که باید توسعه پیدا کند. واحد دوبی
مشکلات خاصی دارد. در زنگبار زمین دادند که هنوز نتوانستیم شروع کنیم. در
ارمنستان و تاجیکستان هم واحد داریم. باید رسیدگی می‌کرد که رفت. دلش
می‌خواهد بیاید و من می‌گویم اول کارهایت را تمام کن و انجام بده و بعد
بیا. از این طرف هم مرتب تهمت می‌زنند که او هم همیشه جواب می‌دهد.
با
وجود اطلاعیه دفتر هیئت امنای دانشگاه آزاد که ریاست آن بر عهده شخص مهدی
هاشمی رفسنجانی است و همچنین اظهارات اکبر هاشمی رفسنجانی، کریم زارع طی
مصاحبه‌ای در مورخ ۲۷ دی درباره مأموریت مهدی هاشمی رفسنجانی از سوی
دانشگاه آزاد گفت که هنوز موضوع مأموریت آقای مهدی هاشمی برایش مشخص نشده.
وی همچنین ادامه داد که “من گفته‌ام که موضوع مأموریت آقای هاشمی را به من
بگویند ولی هنوز به من چیزی نگفته‌اند!
بنا بر این گزارش، سرانجام در پی
موضع‌گیری‌های فعالان دانشجویی درباره حضور طولانی‌ مدت مهدی هاشمی در
خارج از کشور به رغم اتهامات وی در جریان حوادث پس از انتخابات، وی پس از
گذشت ۶ ماه از خروج خود از کشور، علناً در این باره به ایراد توضیح پرداخت.

پاسخ مهدی هاشمی به اتهامات
مهدی
هاشمی در تاریخ ۲۸/۱۱/۸۸ و در پاسخ به گزارشی با عنوان “۵ ماه از حضور
مهدی هاشمی در لندن گذشت؛ مأموریتی که مرد شماره ۲ دانشگاه آزاد از جزئیات
آن بی‌خبر است “، نوشت: ” خبرگزاری فارس هر از چند گاهی به بهانه سفر
تحصیلی اینجانب به خارج از کشور، آن را مستمسکی برای تکرار ادعاهای
غیرقانونی برخی محکومین جریانات بعد از انتخابات در دادگاه قرار می‌دهد و
لابد شخص، ارگان یا سازمان و مسئولین قضایی نیز به این سایت خبری به دلیل
تکرار ادعاهای محکومین علیه اینجانب که رهبری معظم انقلاب رسما در خطبه‌های
نماز جمعه خود آن را بی‌اعتبار توصیف کردند، هیچ‌گونه اعتراض و یا
بازخواستی نمی‌کند که این گونه خود را در حاشیه امن آهنین می‌دانند؟!
همچنانکه
کرارا اعلام شده است یکبار دیگر اعلام می‌کنم که اینجانب برای ادامه تحصیل
مقطع دکتری و رسیدگی به دفاتر و شعبات دانشگاه آزاد اسلامی در چندین شعب
خارج از کشور به خارج سفر کرده‌ام و از حدود ۵ ماه اقامت در خارج از کشور
حدودا یک ماه، آن را در لندن به سر برده‌ام و مابقی این مدت در سایر کشورها
در تردد و سرکشی و ماموریت بوده‌ام و مانند یک شهروند عادی به دور از
جنجال های ساختگی خبرگزاری فارس و سایر سایت‌های همسو و زنجیره‌ای به ادامه
تحصیل در خارج از کشور ادامه می‌دهم.

جاسبی: ما به مهدی هاشمی ماموریت ندادیم خودش رفت
پس
از آغاز انتقاداتی که به سفر وی صورت گرفت، دفتر رئیس هیات امنای دانشگاه
آزاد در اطلاعیه ای اعلام کرد که “آقای مهدی هاشمی بعنوان رییس دفتر هیات
امنا برای بازرسی از عملکرد این دفاتر به تعدادی از کشورهای که دارای شعبه
دانشگاه ازاد می باشند مسافرت نموده‌اند.”
روابط عمومی حوزه تحت اختیار مهدی هاشمی در ادامه ادعا کرد، سفر او “کوتاه مدت” خواهد بود.
با
این حال عبدالله جعفرعلی جاسبی، رئیس دانشگاه آزاد، در کنفرانسی خبری در
دانشگاه آزاد واحد تبریز، هرگونه ارتباط سفر پسر آقای هاشمی با دانشگاه
آزاد را رد کرد.
آقای جاسبی اظهار کرده است: بنده به آقای مهدی هاشمی
ماموریت ندادم و وی از طرف مدیریت دانشگاه حکم نداشته و بنده نیز حکمی به
ایشان ندادم.
وی البته درباره سکوت یکساله مدیران دانشگاه آزاد درباره
سفر مهدی هاشمی و اینکه چرا مجموعه تحت مدیریت او سفر مهدی هاشمی را کاری
دانسته، توضیح نداد.
آقای جاسبی که گفته می شود به زودی باید با دانشگاه
آزاد خداحافظی کند، اوایل امسال و در مراسم افتتاحیه پنجمین دوره مسابقات
بین‌المللی روبوکاپ در پاسخ به این پرسش که مأموریت مهدی هاشمی رفسنجانی چه
وقت به پایان می‌رسد؟ اظهار داشت: من به این سوال پاسخ نمی‌دهم. گفتنی
است، سفر رئیس دفتر رئیس هیات امنای دانشگاه آزاد به قلب انگلیس سپس طرح
ادعای تحصیل در لندن، با اسکان طولانی مدت او و بی تفاوتی به درخواست های
داخلی همراه شد.
پس از بی نتیجه بودن درخواست بخشی از فعالان سیاسی برای
بازگشت مهدی هاشمی، درخواست‌های مختلفی هم از آقای هاشمی رفسنجانی به
منظور درخواست وی از پسرش برای بازگشت به کشور و پاسخگویی به اتهامات مطرح
شده، صورت گرفت اما رئیس مجمع تشخیص مصلحت با بیان مطالبی در حمایت از
فرزندش، تلویحا اعلام کرد که تلاشی برای بازگشت او از انگلیس انجام نخواهد
داد.وی حتی چندی بعد اعلام کرد که به پسرش گفته است در خارج بمان و مدرکت
را بگیر.

معاون جاسبی، فرودین ۸۹: همچنان بی‌اطلاعم
کریم
زارع معاون پارلمانی دانشگاه آزاد بار دیگر در فروردین ۸۹ در پاسخ به این
سوال که آیا ماموریت مهدی هاشمی پایان یافته است یا خیر، اظهار داشت: در
این زمینه اطلاعات جدیدی ندارم ولی اگر اطلاعاتی کسب کنم حتما ارائه خواهم
داد.
وی در پاسخ به این سوال که آیا همچنان اطلاعاتی در خصوص این
ماموریت به دست نیاورده‌اید، گفت: بنده هنوز در این زمینه اطلاعات جدیدی
کسب نکرده‌ام.
معاون پارلمانی دانشگاه آزاد در پاسخ به این سوال که یعنی
ماموریت مهدی هاشمی همچنان ادامه دارد؟ یادآور شد: بنده نگفتم که این
ماموریت پایان نیافته است بلکه عرض کردم اطلاعات دقیقی در این زمینه ندارم
که بخواهم آن را برای شما بیان کنم.
زارع در پایان در پاسخ به این سوال
که آیا گزارشی هم از این ماموریت از سوی مهدی هاشمی به مسئولین دانشگاه
آزاد ارائه شده است، یا خیر؟ اظهار داشت: خیر، حداقل این است که بنده در
این زمینه اطلاعی ندارم.

جاسبی هم سؤال درباره مأموریت مهدی هاشمی را بی‌‌پاسخ گذاشت
با
وجود اطلاعیه هیئت مؤسس دانشگاه آزاد درباره مأموریت مهدی هاشمی، مسئولان
این دانشگاه هیچگونه اطلاع‌رسانی درباره موضوع مأموریت، مدت آن و … ارائه
نمی‌کردند. در این بین، عبدالله جعفرعلی جاسبی رئیس دانشگاه آزاد نیز که
فروردین ۸۹ در مراسم افتتاحیه پنجمین دوره مسابقات بین‌الملی روبوکاپ شرکت
کرده بود، در حاشیه این مراسم و در پاسخ به این پرسش که مأموریت مهدی هاشمی
رفسنجانی چه وقت به پایان می‌رسد؟ اظهار داشت: من به این سوال پاسخ
نمی‌دهم.
وی با وجود اصرار خبرنگاران مبنی بر تشریح جزئیات مأموریت مهدی هاشمی رفسنجانی، اعلام کرد که به این سوالات پاسخ نخواهد داد.
در
این میان نکته حائز اهمیت این است که چرا هیئت امنای دانشگاه آزاد تنها
چند روز پس از خروج مهدی هاشمی از کشور، سفر وی را ماموریتی کاری از سوی
این مجموعه دانست اما نه تنها در خصوص این ماموریت توضیحات تکمیلی را ارائه
نداده و اعلام نکردند که این ماموریت چه زمانی به پایان می‌رسد، بلکه
اعضای هیئت امنای این دانشگاه نیز درباره این ماموریت اظهار بی اطلاعی
می‌کنند و مشخص نیست که چه کسانی آن اطلاعیه هیئت امنای دانشگاه آزاد را
نوشته و امضاء کردند؟ و دلیل حمایت هیئت امنای دانشگاه آزاد از سفر مهدی
هاشمی به لندن چه بوده است؟

صدور حکم جلب مهدی هاشمی
اما
فروردین ۸۹ روزهای پایانی خود را سپری می‌کرد که اعلام خبری درباره صادر
شدن حکم جلب مهدی هاشمی صحت اتهامات وارده به وی را قوت بیشتری بخشید.
صدور
حکم جلب مهدی هاشمی در جلسه مشترک آیت‌الله صادق لاریجانی رئیس قوه قضائیه
و جمعی از نمایندگان از جمله اعضای کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس اعلام شد.
بر پایه این گزارش در این جلسه مشترک تصریح شد که در صورت ورود مهدی هاشمی به کشور وی بر اساس این حکم دستگیر خواهد شد.
در این جلسه درباره احتمال عدم مراجعت مهدی هاشمی به کشور و راههای قانونی دستگیری وی نیز مطالبی عنوان شد.

خروج خانواده مهدی هاشمی از کشور
با
این وجود پس از اعلام خبر صدور حکم جلب مهدی هاشمی، برخی منابع خبری اعلام
کردند در اردیبهشت‌ماه سال ۸۹ که خانم “فرشته هاشمی ” همسر مهدی هاشمی به
همراه دو فرزندش به لندن رفته و قبل از پیوستن به همسر، به برخی اطرافیان
خود اعلام کرده است که قصد بازگشت به ایران را ندارد.

کشف برخی قراردادهای نفت و گاز در ساختمان هیئت امنای دانشگاه آزاد
اما
در حالی که همچنان از عدم بازگشت مهدی هاشمی به کشور خبری نبود، به ناگاه
اطلاعیه‌ای از سوی دادسرای عمومی و انقلاب تهران صادر و اتهامات مهدی هاشمی
و پیرو آن دانشگاه آزاد را وارد فاز جدیدی کرد.
دادسرای عمومی و انقلاب
تهران طی اطلاعیه‌ای در خردادماه امسال، اعلام کرد که اسنادی از طبقه ششم
ساختمان محل استقرار هیأت امنای دانشگاه آزاد کشف کرده است که این اسناد
درباره برخی قراردادهای نفت و گاز، اسناد مالی غیر مرتبط با دانشگاه آزاد،
اسناد محرمانه دولتی و نیز گزارشهای مرتبط با یکی از متهمان حوادث بعد از
انتخابات ریاست جمهوری بوده است.
بدین ترتیب و با این اطلاعیه دادسرای
عمومی و انقلاب ایران، صحت اتهامات وارده بر مهدی هاشمی بیش از پیش تقویت و
از سوی دیگر احتمال بازگشت وی به ایران کم‌رنگ‌تر از گذشته شده است.
اما
کارشناسان و فعالان دانشگاهی در گفت‌وگوهایی که در خبرگزاری‌های کشور
منتشر شده است، اعتقاد دارند که با توجه به اسناد و مدارک به دست آمده و
همچنین با توجه به در دست داشتن حکم جلب مهدی هاشمی، مسئولان امنیتی و
انتظامی کشورمان می‌توانند از طریق پلیس بین‌الملل اقدام به بازگرداندن
مهدی هاشمی به کشور کرده و وی را در دادگاهی صالحه محاکمه کنند.
البته در این میان برخی نیز معتقدند با توجه به نوع اتهامات مهدی هاشمی و همچنین
با توجه به خباثت دولت انگلیس، این کشور از همکاری با پلیس بین‌الملل برای
بازگرداندن مهدی هاشمی به ایران قطعاً اجتناب خواهد کرد.

 

فرزند پاك رسالت

سربازان سبز (حقيقت)

سربازان سبز (حقيقت)

سربازان سبز (حقيقت)

سربازان سبز (حقيقت)

حضرت زینب (سلام الله علیه)

ولادت
ثمره ازدواج مبارك علي عليه السلام و فاطمه زهرا عليها السلام پنج فرزند به نام هاي حسن، حسين، زينب، ام كلثوم و محسن است.
بنابر آن‌چه كه از امام صادق عليه السلام رسيده است «محسن» كه آخرين فرزند زهرا بود، بر اثر تجاوز و هجوم دشمنان اسلام به خانه آن حضرت، در شكم مادر جان داد و به دنبال اين حادثه دردناك و صدماتي كه بر جسم فاطمه عليها السلام وارد آمد، آن حضرت بيماري شديد پيدا كرد و به شهادت رسيد.
زينب، سومين فرزند مهد ولايت است كه به احتمال قوي در سال ششم هجرت در مدينه چشم به جهان گشود.

 پدر زينت
زينب، يعني زينت پدر و اين نامي است كه خداوند براي دختري انتخاب كرد ، كه با انجام رسالت خويش زينت بخش تاريخ شد و موجب افتخار و سرافرازي خاندان وحي و ولايت گشت. و اين است كه نام زينب در تاريخ كربلا كه تاريخ جاودانگي اسلام و تشيع است، به خاطر فداكاري‌هايش، زيبا،‌درخشان و جاوداني است.
مراسم نام‌گذاري اين درّ ولايت را در تاريخ اين گونه مي‌خوانيم:

نامي آسماني
هنگام ولايت زينب كبري، چون رسول خدا در سفر بود، فاطمه از همسرش علي درخواست كرد كه نامي براي فرزندشان انتخاب كند. علي عليه السلام در جواب فرمود: من بر پدرت سبقت نمي‌گيرم، صبر مي‌كنيم تا پيامبر از سفر برگردد. چون پيامبر بازگشت و خبر ولادت نوزاد زهرا را از زبان علي عليه السلام شنيد فرمود: فرزندان فاطمه فرزندان منند ولي خداوند در باره آنان تصميم مي‌گيرد.
بعد از آن جبرئيل نازل شد و پيام آورد كه خداوند سلام مي‌رساند و مي‌فرمايد: نام اين دختر را زينب بگذاريد كه اين نام را در لوح محفوظ نوشته‌ام. آن گاه رسول خدا زينب را گرفت و بوسيد و فرمود: توصيه مي‌كنم كه همه اين دختر را احترام كنند، كه او مانند خديجه كبري است.
يعني همان گونه كه فداكاري هاي خديجه در پيشبرد اهداف پيامبر و اسلام بسيار ثمربخش بود، ايثار، صبر و استقامت زينب در راه خدا نيز در بقا و جاودانگي اسلام از اهميت ويژه‌اي برخوردار است.

با پيامبر خدا
بنابر اينكه ولادت زينب عليها السلام در سال ششم هجري باشد و تاريخ وفات پيامبر اكرم در سال يازدهم؛ زينب بيش از پنج سال با پيامبر نبوده است و اين مدت زمان، كافي است كه او از اصحاب پيامبر اسلام به شمار آيد. بر اين مبنا كساني كه شرح حال اصحاب پيامبر اسلام را نوشته اند، نام زينب را زينت‌بخش كتاب خود ساخته‌اند.
در دامان عطوفت
اين پنج سال فرصتي بود كه زينب عليها السلام از تابش نور وجود پيامبر بهره گيرد و پيامبر رحمت، او را در دامان مهر و عطوفت خود نوازش كند و از جرعه‌هاي معرفت سيراب سازد و حديث صبر و استقامت در دفتر وجودش بنگارد. چرا كه پيامبر بر مصيبت ها و ناگواري هاي مسير زندگي زينب به خوبي واقب بود و مي دانست كه تاب تحمل اين زنج‌ها و حوادث ناگوار را تنها روحي بلند و قلبي چون كوه و دلي سرشار از عشق به خدا خواهد داشت. گويا مصيبت و سختي، با سرنوشت زينب عجين گشته و خداوند صبر و پايداري را در او جلوه‌گر ساخته است تا اسوه و الگويي براي همه پويندگان راه خدا باشد.

رؤيايي دردناك
زينب مسير پرحادثه و دردناكي را كه در پيش دارد، در همان زمان كودكي در آينه رؤيا مي نگرد و براي جدش پيامبر اكرم بازگو مي‌كند و پيامبر خدا حوادثي را كه در انتظار اوست تعبير مي‌كند تا او كه دست پرورده علي و بزرگ شده دامان زهراست، خود را براي رويارويي با اين حوادث مهيا سازد. اين رؤيا را در تاريخ چنين مي‌خوانيم: ارتحال پيامبر خدا نزديك بود، زينب نزد پيامبر آمد و با زبان كودكانه به پيامبر چنين گفت: «اي رسول خدا! ديشب در خواب ديدم كه باد سختي وزيد كه بر اثر آن دنيا در ظلمت فرو رفت و من از شدت آن باد به اين سو و آن سو مي‌افتادم؛ تا اين‌كه به درخت بزرگي پناه بردم، ولي باد آن را ريشه كن كرد و من به زمين افتادم. دوباره به شاخه ديگري از آن درخت پناه بردم كه آن هم دوام نياورد. براي سومين مرتبه به شاخه ديگري روي آوردم، آن شاخه نيز از شدت باد در هم شكست. در آن هنگام به دو شاخه به هم پيوسته ديگر پناه بردم كه ناگاه آن دو شاخه نيز شكست و من از خواب بيدار شدم».
پيامبر با شنيدن خواب زينب، بسيار گريست و فرمود:
«درختي كه اولين بار به آن پناه بردي جدّ توست كه به زودي از دنيا مي‌رود. و دو شاخه بعد مادر و پدر تو هستند كه آن‌ها هم از دنيا مي‌روند و آن دو شاخه به هم پيوسته دو برادرت حسن و حسين هستند كه در مصيبت آنان دنيا تاريك مي‌گردد».

اولين واقعه
چندي نگذشت كه گوشه اي از خواب زينب به وقوع پيوست و سايه پرمهر و عطوفت پيامبر اكرم از سر زينب كبري و مسلمين رخت بربست و او اولين پناهش را از دست داد و اين نخستين مصيبتي بود كه در كودكي روح لطيف او را آزرده ساخت. و اين تازه آغاز راه بود و او همچنان در انتظار حوادث تلخ و دردناكي است كه در پيش رو دارد.
ولي اين راست قامت هميشه تاريخ بشريت هرگز سر ذلت در برابر مصيبت ها و سختي‌هاي زندگي و تاريخ خم نخواهد كرد او با استواري زيبنده‌اي رسالت خويش را كه حفظ جاودانگي اسلام است در ميان طوفان حوادث به انجام خواهد رساند.

با مادرش فاطمه
فاطمه بعد از پدر گرامي خويش چند ماهي بيش در اين دنيا نماند. بنابراين زينب از محبتهاي مادري چون صديقه كبري بيش از چند ماهي بهره نجست.
اين دوران كوتاه چند ساله، پر است از فراز و نشيبها و خاطره‌هاي تلخ و شيريني كه زينب را براي ادامه حركت و مجاهدت در راه خدا و استقبال از مشكلات و مصائب زندگي آماده مي ساخت. زينب مادرش فاطمه را بعد از رحلت رسول خدا خندان و متبسم نمي ديد. فاطمه در غم از دست دادن پدري چون رسول خدا و حمايتهاي او چندان گريست كه نام او را در شمار گريه كنندگان معروف تاريخ چون آدم،‌ يعقوب، يوسف و امام سجاد آورده‌اند.
زينب در تمامي اين دوران با مادر در كنار او بود و صحنه‌هاي مصيبت‌بار رحلت پيامبر خدا و اندوه بيكران مادر و ظلم و جنايت دشمنان* در حق اهلبيت پيامبر را نظاره مي‌كرد و همه اين ناملايمات بر قلب كوچكش فرود مي‌آمد و او براي خدا صبر مي‌كرد و پايداري در راه خدا را پيشه خود مي‌ساخت،‌ تا زمينه‌اي باشد براي تحمل مصيبتها و رنجهاي بزرگتري كه در انتظار او بود.
دفاع از حق
زينب در مجلس سخنراني مادرش فاطمه در مسجد رسول خدا در دفاع از حقوق اهلبيت و فدك حاضر بود و خطبه و سخنان مادرش را در آن مجلس به ياد داشت؛ به طوري كه خود يكي از راويان آن خطبه به شمار مي‌آيد.
او از مادرش آموخت كه چگونه بايد در مقابل دشمنان ايستادگي كرد و آنان را رسوا ساخت. او آماده مي‌شد كه با سخنان خود در بازار كوفه و كاخ ابن زياد و يزيد، ظلم و جنايت آنان را برملا سازد و از اسلام و ولايت دفاع كند.

آخرين ديدار
سرانجام زمان آخرين ديدار و وداع با مادر فرا مي‌رسد و تكفين مادر پايان مي‌يابد. به دعوت پدر، فرزندان زهرا با مادر خويش وداع مي‌كنند و لحظاتي مادر را در آغوش مي‌گيرند، چنان كه فرشتگان از اين صحنه دلخراش مي گريند... بياييد گوشه اي از اين ماجراي غم‌افزا را از زبان اميرالمؤمنين بشنويم:
«زماني كه خواستم كفن زهرا را گره بزنم، به ام‌كلثوم، زينب،‌ حسن و حسينم گفتم: بياييد از مادرتان توشه‌اي برگيريد كه اين آغاز جدايي است و ديدار بعدي در بهشت خواهد بود.
حسن و حسين به طرف مادر آمدند؛ در حالي كه چنين مي‌گفتند: اندوه و حسرتي كه از فقدان جدّمان پيامبر و مادرمان فاطمه داريم هرگز خاموش نمي‌شود. اي مادر حسن! اي مادر حسين!‌ هنگامي كه جدّمان محمد مصطفي را ديدي سلام ما را به او برسان و بگو بعد از تو ما در دنيا يتيم شديم.
علي فرمود:
به خدا سوگند مشاهده كردم كه زهرا با ناله و اندوه با دو دست فرزندانش را گرفت و مدتي به سينه چسباند كه ناگاه هاتفي از آسمان ندا داد كه اي ابوالحسن آنان را از آغوش مادر برگير كه به خدا سوگند اين دو فرزند، ملائكه آسمان را به گريه انداختند؛...».
و بدين سان زينب مادري مهربان، ‌مونسي عطوف و پناهي آرام‌بخش را در سنين كودكي از دست مي‌دهد كه غم هجران او بر قلب كوچكش سنگيني مي‌كند. ولي او كه مسئله آموز مكتب پيامبر و فاطمه و علي است لحظه‌اي و ذره اي در راه هدف خود ترديد نمي‌كند و با استواري گام برمي‌دارد و رسالتش را به انجام مي‌رساند.
بعد از مادر
ديگر شمع وجود مادر روشني بخش خانه علي نيست. لزوم نگهداري از فرزندان فاطمه ايجاب مي‌كرد كه شخصي عهده دار اين مهم شود. فاطمه اين امر مهم را در آخرين روزهاي زندگيش پيش بيني كرده بود و مادري مهربان براي فرزندانش و همسري براي علي در نظر گرفته و ازدواج با او را به علي توصيه نموده بود. اين افتخار نصيب بانوي بزرگواري به نام «امامه» شد كه به فرموده فاطمه براي فرزندانش همانند خود او بود.
زينب بعد از مادر در سايه تربيتهاي پرمهر پدري چون علي و در كنار برادراني چون حسن و حسين رشد مي‌يابد و از همان دوران كودكي مشكلات فراوان و فشارهاي روحي بي‌شماري را تجربه كرده و در برابر آن‌ها مقاومت مي‌كند و بدين گونه دوران كودكي را پشت سر مي‌گذارد.
هر چند زينب كوچكتر از حسن و حسين است،‌ ولي از آن‌جا كه دختر فاطمه و دست پرورده اوست و عطر مهر مادري چون فاطمه از او تراوش مي‌كند،‌ علاقه و پيوند روحي و عاطفي‌اي كه ميان او دو برادرش وجود دارد، وصف ناشدني است. و اين ارتباط روحي تا پايان عمر استمرار مي‌يابد و زينب لحظه‌اي نمي‌تواند دوري و اندوه اين جگرگوشگان فاطمه را تاب بياورد و چنانكه خواهيم ديد تا آخرين لحظات،‌ چون مادري مهربان به آنان عشق مي ورزد و هر و محبت نثارشان مي‌كند و چيزي نمي‌تواند مانع اين پيوند و بستگي گردد.
زندگي مشترك
اينك زينب به سالهاي تشكيل زندگي مشترك نزديك شده است. او مي‌داند كه ازدواج براي هر زني حق طبيعي و شرعي است و روي گرداني از اين سنت، خارج شدن از آئين پيامبر اسلام است.
ولي زينب با ازدواج كه عمل به سنت پيامبر خداست،‌ رسالت بزرگي را كه بر دوش دارد فراموش نمي‌كند. او مي‌داند كه بايد در تمام صحنه ها و لحظه ها در كنار برادرش باشد. او مي‌داند كه به ثمر نشستن قيام حسين و شهادت عزيزانش، نيازمند آزادگي در اسارت، صبر و پايداري،‌ و پيام رساي او به گوش تاريخ بشريت است.
از اين رو زينب در قرارداد ازدواجش شرط همراهي با برادرش حسين را قيد مي‌كند تا از وظيفه مهم خود باز نماند. از شخصيتي متعهد به اسلام و دوستدار اهلبيت، چون عبدالله بن جعفر كه به خواستگاري دختر علي آمده است، انتظاري جز پذيرش اين شرط نيست. به هر صورت مراسم خواستگاري پايان مي‌يابد و عبدالله بن جعفر به افتخار همسري زينب كبري نائل مي‌گردد.
همسر زينب
عبدالله از فرزندان جعفر است و جعفر، فرزند ابوطالب و برادر علي و از جانبازان جبهه موته و شهيدان بزرگ اسلام است. شخصيت جعفر بن ابي‌طالب را كه معروف به جعفر طيار است، مي‌توان از اظهار علافه و سخنان پيامبر اكرم درباره او دريافت. هنگام فتح خيبر،‌ زماني كه جعفر از حبشه مراجعت كرد پيابمر او را آغوش گرفت و ميان ديدگانش را بوسيد و فرمود: نمي‌دانم به خاطر كدام يك خوشحال‌تر باشم، به خاطر ورود جعفر يا فتح خيبر؟ و رسول خدا او را در جوار مسجد منزل دادند.
زماني كه جعفر در جبهه موته جنگيد و دو دستش قطع شد و حاضر نشد پرچم را بر زمين بيفكند،‌ پيامبر خدا فرمودند: خداوند به جاي دو دست دو بال به جعفر عنايت كرد كه در بهشت با آن‌ها پرواز كند و از همين روست كه او به جعفر طيار معروف شد.
عبدالله در حبشه متولد شد و اين ولادت زماني رخ داد،‌ كه جعفر به همراه همسرش و عده‌اي ديگر از مسلمانان بر اثر فشار دشمنان اسلام و به پيشنهاد پيامبر اكرم(ص)‌ به حبشه هجرت كرده بود. عبدالله بعد از شهادت پدرش جعفر مورد محبت و علاقه پيامبر اكرم بود.
در تاريخ آمده است: هنگامي كه جعفر پدر عبدالله به شهادت رسيد،‌ پيامبر فرمود: فرزندان جعفر را نزد من بياوريد. حضرت آنان را در آغوش عطوفت خود گرفت،‌ بوسيد و چشمهايش پر از اشك شد. و اين گونه از عبدالله كه كودكي بيش نبود تفقد و دلجويي فرمود.
بعد از پيامبر اكرم تاريخ شاهد رشادتها و فداكاريهاي عبدالله در كنار اميرالمؤمنين(ع) بوده و او در جنگ صفين از شجاعان صحنه نبرد به شمار رفته است و جود و سخاوت او نيز در آن زمان زبانزد بوده است.
در محيط خانه
بدون شك در دورانهاي مهم تربيت انسان و شكل‌گيري شخصيت او دوران كودكي است. تأثير پذيري انسان از محيط و اطرافيان خود در اين دوره، به مراتب بيشتر و عميقتر از دوره‌هاي ديگر زندگي است. اعمال، رفتار،‌ برخوردها و به طور كلي شيوه معاشرت پدر و مادر در خانه و كيفيت ارتباط آنان با يكديگر و ديگر افراد، در روح و خلق و خوي فرزند اثري مستقيم خواهد گذاشت،‌ روح حساس و لطيف فرزند را تحت تأثير خود قرار خواهد داد.
اصولاً پدر و مادر مي‌توانند، زشتي و زيبايي رفتار وسلوك خود را در آينه شفاف و زلال كودك خود بنگرند و حركات،‌ روحيات و خصلت هاي كودكشان را نمونه‌اي از روحيات و صفات خود بدانند.
به خاطر اين روح الگو خواهي و تربيت پذيري ،‌پيرامون تربيت كودكان و پرورش فكري، اعتقادي و اخلاقي آنان در روايات توصيه هاي فراواني شده است. تأثير اين تربيتها، به قدري است كه علي(ع) قلب كودك و مركز دريافت هاي او را همانند زمين خالي و بدون كشتي مي‌داند كه هر بذري را پذيراست.
بنابراين مي‌توان شخصيت و آينده كودك را مرهون تربيتها و پرورشهاي عملي پدر و مادر دانست كه فرزند به صورت الگو از آنان كسب كرده است.
اما زينب، در خانه اي تربيت و رشد يافت،‌ كه عالي ترين نمونه زندگي خانوادگي است و در طول تاريخ بشر خانواده‌اي به اين بزرگي و عظمت نيامده است و نخواهد آمد. شخصيت زينب در خانه اي شكل گرفت كه نور ايمان در آن مي درخشيد و سرشار از صفا و صميميت و آكنده از معنويت و عشق به خدا بود. خانه اي كه پدري چون علي دارد و مادري چون فاطمه، پدر و مادر معصومي كه تمايلات نفساني و هوي و هوس در آنان راه نداشت و انگيزه حركتها و فعاليتهايشان فقط انجام وظيفه الهي بود. آنان جز به رضاي خدا به چيزي ديگر نمي انديشيدند و جز براي پيشرفت اسلام و نجات بشريت گام برنمي‌داشتند.
زينب در اين محيط و تحت تربيت چنين پدر و مادري رشد مي‌يابد و در چنين مدرسه اي معارف الهي و آداب اسلامي را فرا مي‌گيرد و به تربيت ديني و فضائل اخلاقي دست مي‌يابد و به كمال مي‌رسد.
و بدين گونه مهم‌ترين و اساسي‌ترين كلاس آموزش خانه‌داري، شوهرداري،‌ تربيت فرزند،‌ اداره زندگي و به طور كلي آداب معاشرت زينب، دوراني بود كه در كنار مادرش حضور داشت و از رفتار و شيوه زندگي او الگو مي‌گرفت تا زماني او نيز همچون مادرش ـ كه زيباترين و خدايي‌ترين زندگي را گذراند ـ در خانه شوهر انجام وظيفه كند.
او شاهد بود كه چگونه مادرش براي ايجاد كانوني آرام‌بخش و انباشته از صفا و صميميت و روح و معنويت تلاش مي‌كرد. او اين سخن پدرش را شنيده بود كه مي‌فرمود: وقتي به خانه مي آمدم و به زهرا نگاه مي‌كردم،‌تمام غم و غصه هايم برطرف مي‌شد و او هيچ گاه مرا خشمگين نكرد.
زينب نمونه باشكوه صميميت،‌ همدلي و همراهي را در كانون پرمهر پدر و مادر خويش مشاهده كرده بود، و لذت آن را از ياد نمي برد. او شاهد تلاشهاي مادرش در خانه بود و دستهاي تاول زده مادر و زحمتهاي خانه‌داري را ديده بودو اجر و پاداش كار در خانه را باور داشت.
او تعاون و همكاري در خانه را از پدر و مادرش آموخته بود و مي‌ديد كه پدر هيزم و آب خانه را تهيه مي‌كرد و مادر آسيا مي‌كرد، خمير مي ساخت و نان مي پخت.
زينب، مهر و محبت مادر را نسبت به فرزندان از ياد نمي برد و عطوفت هاي مادر از شيرين ترين خاطره‌هاي او بود. او سخنراني مادرش در مسجد ـ در رفاع از كيان اسلام و ولايت ـ را فراموش نمي‌كرد و از آن درس دينداري و حراست از دستاوردهاي جدّ بزرگوارش پيامبر اكرم را فرا مي‌گرفت و حمايت از دين خدا را براي خود فرض و لازم مي دانست.
و بالاخره شخصت والايي چون زينب كبري كه در كانون ولايت رشد يافته و در سايه اين تربيتها بزرگ شده است،‌ دريايي است از معرفت و فضيلتهاي انساني و تجربه هاي اخلاقي و تربيتي كه از پدر و مادرش فرا گرفته است. او اكنون به خانه شوهر مي‌رود و كانون زندگي را تشكيل مي‌دهد و به عنوان مربي بزرگ و نمونه‌اي در سنگر مقدس خانه‌ انجام وظيفه مي‌كند و براي اسلام فرزندان برومندي را تربيت مي‌كند كه نتايج درخشان آن را در آينده تاريخ زندگاني زينب ملاحظه خواهيم كرد.
در مكتب پدر
بانوي بزرگ اسلام زينب كبري حدود سي و پنج سال داشت كه پدرش علي به شهادت رسيد. او بدون ترديد از دوران حيات پدر بزرگوارش آگاهي‌ها و بهره‌هاي فكري و معنوي فراواني گرفته است و خاطرات زيادي از دوران پدر دارد. خاطرات تلخ و شيريني كه هر كدام در شكل‌گيري شخصيت زينب و سازندگي او تأثير عميقي داشته است.
صبر و بردباري
او روزها و سالهاي مظلوميت پدر را خوب به ياد داشت و شاهد بود كه بعد از رحلت پيابمر اسلام، ‌ولايت پدرش را كه بزرگترين شخصيت جهان اسلام بعد از پيامبر بود، ناديده گرفتند و بر جايگاهي كه پيامبر بعد از خود براي علي(ع) تعين كرده بود و كراراً آن را گوشزد مي‌كرد و مسلمانان را به آن توصيه مي‌فرمود عاصبانه تكيه زدند و حق او را ضايع ساختند. بر كرسي هوسها نشستند و خود را جانشين و خليفه پيامبر خواندند. و اميرالمؤمنين كه جز به حفظ اسلام و مصالح مسلمين نمي انديشيد همچنان صبر پيشه كردو رضايت خدا را بر هر چيز مقدم داشت و بيست و پنج سال سكوت اختيار كرد.
زينب در اين دوران،‌ حوادث را به دقت پيگيري مي‌كرد و بر بينش و آگاهيهاي خود مي افزود. هواپرستي و دنيا طلبي بسياري را مي‌ديد،‌ دوست و دشمن را به خوبي از يكديگر تميز مي‌داد و شاهد كينه‌توزي‌هاي ابوسفيان‌ها و معاويه ها بود. دشمنان نقابداري كه در ظاهر،‌ لباس اسلام بر تن كرده بودند و سنگ اسلام به سينه مي‌زدند و در باطن و حقيقت براي نابودي آن نقشه مي كشيدند و حقايق را وارونه جلوه مي دادند.
زينب،‌ همه اين دشمني‌ها را مي‌ديد و عظمت صبر پدر را درمي‌يافت. هم او كه فرمود:
«صبرت و في العين قديً و في الحلق شجاً» شكيبايي ورزيدم همچون كسي كه خاشاك چشمش را پر كرده و استخوان راه گلويش را گرفته است.
زينب از صبر او الهام مي‌گرفت و درس فداكاري مي آموخت. مي آموخت كه چگونه بايد تمام مشكلات و رنجهاي راه خدا را تحمل كرد، محروميتها را پذيرا شد و مصالح فردي را فداي مصلحت اسلام كرد.
عدالت گستري
دوران بيست و پنج سال مظلوميت و سكوت سپري مي‌شود؛ مردم به خانه اميرالمؤمنين هجوم مي‌آورند و علي(ع) كه انديشه اي جز حق در او راه ندارد براي رهايي بخشيدن مردم از ظلمها،‌ بي‌عدالتي‌ها و انحرافاتي كه بعد از پيامبر اكرم دامنگير آنان شده بود، زمام حكومت را در دست مي‌گيرد.
پنج سال حكومت علي(ع) براي زينب بسيار آموزنده و الهام بخش بود. عدالت گستري در آن دوران چنان اوج داشت كه بسياري از كسان كه به هوس متاع دنيا، رياست، پست و مقام و ثروت اندوزي به سوي علي روي آورده بودند از دشمنان سرسخت و ستيزه جوي او شدند. آنان ظطاقت شنيدن سخني چون: «به خدا قسم آن‌چه از عطاياي عثمان، و آن‌چه بيهوده از بيت المال مسلمين به اين و آن بخشيده،‌ بيابم به صاحبش برمي‌گردانم؛ گرچه زناني را به آن كابين بسته يا كنيزاني را با آن خريده باشند.» را نداشتند.
آنان ديدند كه حضرت در برابر درخواست برادرش عقيل كه به خاطر فقر چيزي از گندمهاي بيت‌المال مي‌طلبيد،‌ آهني گداخته به بدن او نزديك كرد و در مقابل ناله برادرش عقيل،‌ فرمود: «زنان در سوگ تو بگريند! از آهن تفتيده اي كه انساني آن را به صورت بازيچه، سرخ كرده ناله مي‌كني!‌ اما مرا به سوي آتشي مي كشاني كه خداوند جبار با شعله خشم و غضبش برافروخته است!‌ تو از اين مي نالي و من از آتش سوزان نالان نشوم؟».
قضاوت حضرت درباره دخترش ـ كه گردنبندي را از بيت‌المال به امانت گرفته بود ـ كه «اگر اين امانت را از بيت المال به صورت عاريه ضمانتي نگرفته بودي نخستين زن هاشمي بودي كه دستت را به خاطر دزدي قطع مي‌كردم» ريشه هاي طمع را در آنان مي سوزاند.
ظلم ستيزي
دوران حكومت علي (ع) سراسر مبارزه و جنگ با دشمنان عوام فريبي بود كه ناآگاهان جامعه و دنياطلبان را آلت دست قرار مي دادند تا بهتر و بيش‌تر بتوانند به هوس ها و دنياطلبي هاي خود دست يابند. علي و اسلام،‌ دشمنان خطرناك و مكار و حيله‌گري چون معاويه را در برابر خود داشت؛ كه از همه چيز حتي مقدسات مردم براي پيشبرد اهداف شوم خود استفاده مي‌كردند. دشمنان نادان و كج فهمي چون خوارج كه در پناه پوسته‌اي از ديانت با علي دشمني مي‌كردند و جمل سواراني كه عايشه همسر پيامبر را سپر خود ساخته بودند و ... و علي كه براي عدالت‌گستري و ظلم ستيزي حكومت را در دست گرفته بود، جز مبارزه‌اي سخت، طولاني و طاقت‌فرسا راهي در پيش خود نمي يافت.
زينب حوادث دردناك بعد از پيامبر را مشاهده مي‌كرد، از آن عبرت مي‌گرفت و درس مي آموخت و بر بينش اجتماعي، سياسي و تاريخي خود مي افزود و افزون بر اين از شجاعت، زهد، عبادت و فضيلت‌هاي بيشمار پدرش الهام مي‌گرفت. او كه در مكتب چنين پدري درس آموخته بود، تمام آموخته‌هاي خود را در صحنه‌هاي بزرگي چون كربلا، كوفه، شام و... به نمايش گذارد، و با تدبير و درايت، شجاعت و شهامت، صبر و استقامت و زهد و عبادت خود را ثابت كرد كه دختر پدري است كه تمامي عمر خود را در راه خدا و رضاي او سپري كرده، با قدرت صبر پيشه ساخته، با شهامت عدالت گسترده، با شجاعت دشمن‌ستيزي كرده و بالاخره همه چيز را فداي محبوب خويش ساخته است.
در سوگ پدر
سحرگاه نوزدهم رمضان سال 40 هجري صدايي آسمان و فضاي شهر كوفه را پر كرد كه خبر از شهادت امام عدالت و راستي، در محراب عبادت مي‌داد. مردم و شيعيان كوفه سراسيمه خود را به امام خويش مي رسانند تا از حال او جويا شوند. زينب عليها السلام، همچون ديگر فرزندان آن حضرت از اولين افرادي بود كه خود را به بالين پدر رساند و فرق شكافته‌اش را نظاره كرد.
زينب بانويي است حدود سي و پنج ساله و سرشار از عواطف و احساسات. او تعلق خاطري بس عميق با پدري دارد كه سي سال در سايه محبت هاي او آرام گرفته است. او چگونه خود را به پدر رسانده است؟ چه سخني به هنگام ديدن چهره خونين و سر شكافته پدر داشته است؟ پاسخ اين پرسش‌ها به خوبي روشن نيست. ولي ندبه هاي جانسوز زينب و بيان درد جانگدازش بر بالين پدر كه صداي مردم بيرون از اتاق را به ناله بلند كرد، بيانگر عمق مصيبتي است كه بر جان زينب وارد شده است. حادثه‌اي كه دل سنگ را آب مي‌كند و دوستان حضرت را بيتاب، معلوم است با روح لطيف و دل پر مهر و عطوفت دختري چون زينب چه خواهد كرد.
شهادت اميرالمؤمنين و جدايي زينب از پدر بسيار سخت و گران است. او بعد از وفات جدش رسول خدا و شهادت مادرش فاطمه زهرا (س) دل به پدر بسته بود. سايه پر مهر پدر، آرام بخش روح و جان داغديده او بود. اما اكنون بايد از اين كانون محبت دل برگيرد و درد فراق پدر را بر دردهاي دلش بيفزايد. و او كه تربيت شده مكتب اين چنين پدري است و جز به رضاي خدا نمي انديشد، جز صبر بر نمي‌گزيند.
دوران امامت امام حسن مجتبي عليه السلام
بهترين راه براي ترسيم تابلويي روشن از اوضاع مردم در زمان امام مجتبي (ع)، بررسي تحليل‌هايي است كه علي (ع) در باره مردم كوفه دارد؛ زيرا زعامت همان مردم بعد از علي به عهده امام مجتبي واگذار شده است. مردمي كه از نظر عقل و شعور ـ به تعبير علي (ع) ـ همانند كودكان هستند و از نظر بي تعهدي و بي‌وفايي آنچنانند كه علي (ع) آروز مي‌كند: «اي كاش آن‌ها را نديده بودم!» و يا خواهان اين است كه ده نفر از لشكريان خود را بدهد و يك نفر از شاميان را بگيرد.
امام مجتبي با چنين مردمي و با چنان روحيه‌هايي سر و كار داشت و طبيعي است كه كار كردن با اين مردم و مبارزه با دشمن به وسيله اين جمعيت، بي فايده است و بدانجا مي انجامد كه سجاده از زير پاي امام مي‌كشند، به ايشان اهانت مي‌كنند و حضرت را مجروح مي‌سازند.
زينب در روزگار برادرش امام مجتبي همانند روزگار مظلوميت پدرش، شاهد بي وفايي مردم و توطئه‌هاي حساب شده دشمنان و تبليغات گسترده و دقيق معاويه و در نهايت تنها ماندن و مظلوميت برادرش امام مجتبي است. او جامعه و زمان خود را به خوبي مي‌شناسد و مي‌داند كه ايستادگي در برابر ظلم و قيام عليه ظالم علاوه بر رهبري انساني كامل و عبدي صالح به عنوان امام معصوم نيازمند امتي با وفا و گوش به فرمان است.
او به خوبي دريافت كه مدعيان پيروي از اهلبيت در هنگام سختي و امتحان به سرعت رو به كاستي مي‌گذارند و همه ارزش‌هاي ديني و معنوي را به دنياي فاني مي فروشند و امام معصومي چون امام مجتبي را فداي آمال و آرزوهاي شيطاني خود مي‌كنند. زينب دوست و دشمن واقعي را مي‌شناسد و جز تسليم و انقياد و آمادگي براي اجراي منويات امامش از خود هيچ اراده و خواستي ندارد. زينب در اين مدت خود را در رنج‌هايي كه امام مجتبي از مردم نابكار آن زمان مي‌كشيد، سهيم و شريك مي‌دانست و شاهد خون جگر خوردن برادرش امام مجتبي (ع) بود. او شهادت مظلومانه برادر و اهانت به جنازه آن عزيز را به چشم خود ديد و چه اشك‌هاي غم كه از ديدگانش جاري گشت و چه داغ‌ها كه بر دل سوخته اش نهاده شد. عظمت و بزرگي اين مصيبت‌ها، دردها، رنج‌ها و غم‌ها را زينب در شب عاشورا بر زبان جاري ساخت. آن هنگام كه از اشعاري كه سيدالشهدا خواند، دريافت كه مصيبت شهادت امام حسين و يارانش فرود آمده است؛ بانگ برداشت كه «واي از اين مصيبت؛ كاش مرگ زندگيم را نابود ساخته بود! امروز همانند روزي است كه مادرم فاطمه و پدرم علي و برادرم حسن از دنيا رفتند...».
باري شعار زينب در تمام اين مصائب، همان شعار سيدالشهداست كه در اوج مصيبت‌هاي سهمگين كربلا زير لب زمزمه كرد: «... صبرا علي قضائك، لااله سواك يا غياث المستغيثين». «خداوندا! در برابر قضا و قدر تو شكيبايم. جز تو معبودي نيست اي فريادرس دادخواهان».

 

درود بر حجتي از حجتهاي ايزد منان براي بشر

سربازان سبز (حقيقت)

مختصري از زندگينامه سراسر نور همراه با رنج و مشقت آموزگار بزرگ ما ايرانيان كه براي كل جامعه بشري مفيد بوده

گفتار نیک، پندار نیک و کردار نیک، مهمترین آموزه های زرتشت است.
تولد زرتشت را در شمال غربی ایران در نزدیکی دریاچه ارومیه و در حدود ۹۰۰ سال پیش از میلاد مسیح دانسته اند. پس از اعلام پیامبری در سن ۳۰ سالگی، زندگی در منطقه مذکور ایران بر زرتشت سخت شد و ناچار، به شمال شرقی ایران آن روزگار، یعنی منطقه بلخ کوچ کرد. در آنجا از پشتیبانی ‌شاه گشتاسب برخوردار شد و توانست دین خود را گسترش دهد.
آموزه های زرتشت، بیشتر در قالب شعر و با عنوان “گاتا”، که فصلی از کتاب مقدس زرتشتیان یعنی “اوستا” می باشد، به دست ما رسیده است. وی در سن ۷۷ سالگی در روز خور برابر با یازدهم دی ماه در نیایشگاه بلخ به دست یک تورانی به نام “توربراتور” کشته شد.
زرتشت‌ آزادی‌ و اختیار را گزینشی‌ برای‌ مردم‌ می داند. بهره‌ کار هر کس‌ همان است‌ که‌ انجام‌ می‌دهد، جبری‌ برای‌ اشخاص‌ نیست؛‌ نیکی‌ اشخاص‌ جز بهره‌ئی‌ از نیکوئی‌ و شر اشخاص‌ جز شری‌ برای‌ وی‌ نخواهد بود. کمک به دیگران، ازدواج و همچنین قبح رفتارهای بد اجتماعی مانند اهانت و عهدشکنی در آموزه هایش مورد بحث قرار گرفته اند. توجه پاک روح، رهایی از منیت یا همان ایگو، لزوم خردمندی و درون نگری از طریق مشاهده اشتباهات خود و اصلاح آن‌ها از دیگر آموزه های او هستند. در نظر زرتشت عناصر طبیعت از اهمیت خاصی برخوردار بودند، به خصوص عنصر آتش که پاک کننده تمامی منفی ها محسوب می شد. بی گمان شعله آتشی که افروخت، هماره روشنگر راه جستجوگران حقیقت خواهد بود.

تولد آشوزرتشت )ع(

خجسته سالروز ميلاد پيام آور دوستي و بشارت دهنده

 پاك آموزگار زجر كشيده ما ايرانيان و سرور بر تمام

 عالميان حضرت آشوزرتشت نبي كه درود خدا و

فرشتگانش بر او باد بر همه خداپرستان و يزدان محوران

 

مبارك باد

 

از ايزد منان درخواست دارم تا اين تبريك ناچيز رو از طرف همه ايزد پرستان به تمامي پيام آوران يزداني از جمله شه پدرنوح بزرگ ، ابراهيم خليل ، موسي كليم ، عيسي مسيح ، احمد خاتم تمام كننده شمار رسولان و فرزندان پاكش و برادر و جانشينش علي و فرزندان علي تا منجي عالم امكان و نجات دهنده انسان پسر انسان خسرو ، سروش ايزد ، سوشيانت ، پسر انسان ، لند بطاو شماطيل ارماطيس و در نهايت مهدي قائم امام مهرباني و دوستي مبارك باد

 

حضرت اشو زرتشت : از پرتو خرد پاك مي‌توان به مقام معرفت و حقيقت رسيد. چنين كسي كه راه راست را دريافته، با انديشه وگفتار وكردار خود همه را رهبري خواهد كرد و راه راست را نشان خواهد داد. اي اهورامزدا؛ از تو مي‌خواهم كه بخشش خرد پاك را به همه ارزاني داري.

عيد نوروز

نوروز برابر با یکم فروردین ماه (روزشمار خورشیدی)، جشن آغاز سال و یکی از کهن‌ترین جشن‌های به جا مانده از دوران باستان است. خاستگاه نوروز در ايران باستان می باشدو هنوز مردم مناطق مختلف فلات ايران نوروز را جشن می‌گیرند. امروزه زمان برگزاری نوروز، در آغازفصل بهار  است. نوروز در ايران و افغانستان آغاز سال نو محسوب می‌شود و در برخی دیگر از کشورها تعطیل رسمی است.

بنا به پیشنهاد جمهوري آذربايجان به مجمع عمومي سازمان ملل در نشست4 اسفند 1388  (۲۳ فوریه ۲۰۱۰) 21 ماه مارس را به‌عنوان روز جهانی عید نوروز، با ریشهٔ ايراني به‌رسمیت شناخت و آن را در تقویم خود جای داد. در متن به تصویب رسیده در مجمع عمومی سازمان ملل، نوروز، جشنی با ریشه ایرانی که قدمتی بیش از ۳ هزار سال دارد و امروزه بیش از ۳۰۰ میلیون نفر آن را جشن می‌گیرند توصیف شده‌است.

پیش از آن در تاریخ۸ مهر ۱۳۸۸  خورشیدی، نوروز توسط سازمان علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد، به عنوان میراث غیر ملموس جهانی ، به ثبت جهانی رسیده‌بود. در ۷ فروردین ۱۳۸۹ نخستین دورهٔ جشن جهانی نوروز در تهران برگزار شد و این شهر به عنوان «دبیرخانهٔ نوروز» شناخته شد.

زمان نوروز

جشن نوروز از لحظهٔ اعتدال بهاری  آغاز می‌شود. در دانش ستاره شناسی ، اعتدال بهاری یا اعتدال ربیعی در نیمکره شمالی زمین  به لحظه‌ای گفته می‌شود که خورشید از صفحه استوا زمین می گذرد و به سوی شمال آسمان می‌رود. این لحظه، لحظه اول برج حمل نامیده می‌شود، و در تقویم هجری خورشیدی  با نخستین روز (هرمز روز یا اورمزد روز) از ماه فروردین برابر است. نوروز در تقویم میلادی با   ۲۰ َ ۲۱یا ۲۲ مارس مطابقت دارد.

در کشورهایی مانند ایران  و افغانستان که تقویم هجری شمسی  به کار برده می‌شود، نوروز، روز آغاز سال نو است. اما در کشورهای آسیای میانه و قفقاز ، تقویم میلادی متداول است و نوروز به عنوان آغاز فصل بهار جشن گرفته می‌شود و روز آغاز سال محسوب نمی‌شود.

واژهٔ نوروز

واژه نوروز یک اسم مرکب است که از ترکیب دو واژهٔ فارسی  «نو»(تازه - جدید.اکنون) و «روز»(رووز-رز-روژ در فارسی میانه به چم خورشید و آفتاب هم بکار می رفته امروز معادل the day ) به وجود آمده است. امروزه در فارسی این نام در دو معنی به‌کار می‌رود:

۱) نوروز عام: روز آغاز اعتدال بهاری(برابری شب و روز) و آغاز سال نو
۲) نوروز خاص: روز ششم فروردین با نام «روز خرداد»

ایرانیان باستان از نوروز به عنوان ناوا سرِدا یعنی سال نو یاد می‌کردند. مردمان ایرانی آسیای میانه نیز در زمان سغدیان  و خوارزمشاهیان، نوروز را نوسارد و نوسارجی به معنای سال نو می‌نامیدند.

واژه نوروز در الفبای لاتین

در متن‌های گوناگون لاتین، بخش نخست واژه نوروز با املای No،Now،Nov وNew Naw و بخش دوم آن با املای Ruz، Rooz و Rouz نوشته شده است. در برخی از مواقع این دو بخش پشت سر هم و در برخی با فاصله نوشته می‌شوند . در تلفظ خراسانی و فارسی میانه آنرا به شکل Newrouz نیروز تلفظ می کرده اند که بسیار شبیه به نیوروز است و ترجمه آن می شود روز جدیدیا همان اولین روز سال نو.

اما به باور احسان بارشاطر  بنیان‌گذار دانشنامه ایرانیکا، نگارش این واژه در الفبای لاتین با توجه به قواعد آواشناسی، به شکل Nowruz توصیه می‌شود. این شکل از املای واژه نوروز، هم‌اکنون در نوشته‌های یونسکو  و بسیاری از متون سیاسی به کار می‌رود.

پیشینه

منشأ و زمان پیدایش نوروز، به درستی معلوم نیست. در برخی از متن‌های کهن ایران ازجمله شاهنامه فردوسی و تاریخ طبری، جمشید و در برخی دیگر از متن‌ها، کیومرث به‌عنوان پایه‌گذار نوروز معرفی شده‌است. پدید آوری نوروز در شاهنامه، بدین گونه روایت شده‌است که جمشید در حال گذشتن از آذربایجان، دستور داد تا در آنجا برای او تختی بگذارند و خودش با تاجی زرین بر روی تخت نشست. با رسیدن نور خورشید به تاج زرین او، جهان نورانی شد و مردم شادمانی کردند و آن روز را روز نو نامیدند.

برخی از روایت‌های تاریخی، آغاز نوروز را به بابلیان نسبت می‌دهد. بر طبق این روایت‌ها، رواج نوروز در ایران به ۵۳۸ سال قبل از میلاد یعنی زمان حمله کورش بزرگ به بابل بازمی‌گردد. همچنین در برخی از روایت‌ها، از زرتشت به‌عنوان بنیان‌گذار نوروز نام برده شده‌است. اما در اوستا (دست کم در گاتها) نامی از نوروز برده نشده‌است.

نوروز در زمان سلسله هخامنشیان

کوروش دوم بنیان‌گذار هخامنشیان، نوروز را در سال ۵۳۸ قبل از میلاد، جشن ملی اعلام کرد. وی در این روز برنامه‌هایی برای ترفیع سربازان، پاکسازی مکان‌های همگانی و خانه‌های شخصی و بخشش محکومان اجرا می‌نمود. این آیین‌ها در زمان دیگر پادشاهان هخامنشی نیز برگزار می‌شده‌است. در زمان داریوش یکم، مراسم نوروز در تخت جمشید برگزار می‌شد. البته در سنگ‌نوشته‌های به‌جا مانده از دوران هخامنشیان، به‌طور مستقیم اشاره‌ای به برگزاری نوروز نشده‌است. اما بررسی‌ها بر روی این سنگ‌نوشته‌ها نشان می‌دهد که مردم در دوران هخامنشیان با جشن‌های نوروز آشنا بوده‌اند، و هخامنشیان نوروز را با شکوه و بزرگی جشن می‌گرفته‌اند. شواهد نشان می‌دهد داریوش اول هخامنشی، به مناسبت نوروز در سال ۴۱۶ قبل از میلاد سکه‌ای از جنس طلا ضرب نمود که در یک سوی آن سربازی در حال تیراندازی نشان داده شده‌است.

در دوران هخامنشی، جشن نوروز در بازه‌ای زمانی میان ۲۱ اسفند تا ۱۹ اردیبهشت برگزار می‌شده‌است.

نوروز در زمان اشکانیان و ساسانیان

در زمان اشکانیان و ساسانیان نیز نوروز گرامی داشته می‌شد. در این دوران، جشن‌های متعددی در طول یک سال برگزار می‌شد که مهمترین آنها نوروز و مهرگان بود. برگزاری جشن نوروز در دوران ساسانیان چند روز (دست کم شش روز) طول می‌کشید و به دو دوره نوروز کوچک و نوروز بزرگ تقسیم می‌شد. نوروز کوچک یا نوروز عامه به مدت پنج روز، از یکم تا پنجم فروردین گرامی داشته می‌شد و روز ششم فروردین (خردادروز)، جشن نوروز بزرگ یا نوروز خاصه برپا می‌شد.[۱۱] در هر یک از روزهای نوروز عامه، طبقه‌ای از طبقات مردم (دهقانان، روحانیان، سپاهیان، پیشه‌وران و اشراف) به دیدار شاه می‌آمدند و شاه به سخنان آنها گوش می‌داد و برای حل مشکلات آنها دستور صادر می‌کرد. در روز ششم، شاه حق طبقات گوناگون مردم را ادا کرده بود و در این روز، تنها نزدیکان شاه به حضور وی می‌آمدند.

شواهدی وجود دارد که در دوران ساسانی سال‌های کبیسه رعایت نمی‌شده‌است. بنابراین نوروز هر چهار سال، یک روز از موعد اصلی خود (آغاز برج حمل) عقب می‌ماند و درنتیجه زمان نوروز در این دوران همواره ثابت نبود و در فصل‌های گوناگون سال جاری بود.

اردشیر بابکان، بنیان گذار سلسله ساسانیان، در سال ۲۳۰ میلادی از دولت روم که از وی شکست خورده بود، خواست که نوروز را در این کشور به رسمیت بشناسند. این درخواست مورد پذیرش سنای روم قرار گرفت و نوروز در قلمرو روم به Lupercal معروف شد.

در دوران ساسانیان، ۲۵ روز پیش از آغاز بهار، در دوازده ستون که از خشت خام برپا می‌کردند، انواع حبوبات و غلات (برنج، گندم، جو، نخود، ارزن، و لوبیا) را می‌کاشتند و تا روز شانزدهم فروردین آنها را جمع نمی‌کردند. هر کدام از این گیاهان که بارورتر شود، در آن سال محصول بهتری خواهد داد. در این دوران همچنین متداول بود که در بامداد نوروز، مردم به یکدیگر آب بپاشند. از زمان هرمز اول مرسوم شد که مردم در شب نوروز آتش روشن نمایند. همچنین از زمان هرمز دوم، رسم دادن سکه در نوروز به‌عنوان عیدی متداول شد.

نوروز پس از اسلام

 

نقشی از جشن چهارشنبه سوری در عمارت چهل ستون

از برگزاری آیین‌های نوروز در زمان امویان نشانه‌ای در دست نیست و در زمان عباسیان نیز به نظر می‌رسد که خلفا گاهی برای پذیرش هدایای مردمی، از نوروز استقبال می‌کرده‌اند. با روی کار آمدن سلسله‌های سامانیان و آل بویه، جشن نوروز با گستردگی بیشتری برگزار شد.

در دوران سلجوقیان، به دستور جلال‌الدین ملک‌شاه سلجوقی تعدادی از ستاره شناسان ایرانی از جمله خیام برای بهترسازی گاهشمار ایرانی گرد هم آمدند. این گروه، نوروز را در یکم بهار (ورود آفتاب به برج حمل) قرار دادند و جایگاه آن را ثابت نمودند.[۱۱] بر اساس این گاهشمار که به تقویم جلالی معروف شد، برای ثابت ماندن نوروز در آغاز بهار، مقرر شد که حدوداً هر چهار سال یک‌بار (گاهی هر پنج سال یک بار)، تعداد روزهای سال را به‌جای ۳۶۵ روز برابر با ۳۶۶ روز در نظر بگیرند. این گاهشمار از سال ۳۹۲ هجری آغاز شد.

نوروز در دوران صفویان نیز برگزار می‌شد. در سال ۱۵۹۷ میلادی، شاه عباس صفوی مراسم نوروز را در عمارت نقش جهان اصفهان برگزار نمود و این شهر را پایتخت همیشگی ایران اعلام نمود.

نوروز از دیدگاه اسلام و تشیع

نوشتار اصلی: نوروز در تشیع

در اسلام و به ویژهٔ آیین تشیع به نوروز به عنوان روزی خجسته نگاه شده‌است و بر گرامی داشتن آن تأکید شده‌است. از دیدگاه شیعه، نوروز روز ظهور امام زمان است. در حدیثی از امام صادق آمده‌است:

«روز نوروز همان روزی است که خداوند در آن از بندگانش پیمان گرفت که او را پرستش کنند و هیچ چیزی را شریک او ندانند و این که به پیامبران و اولیایش ایمان بیاورند و آن نخستین روزی است که خورشید در آن طلوع کرده، و بادهای باردار کننده در آن وزیده‌است و گلها و شکوفه‌های زمین آفریده شده‌است. و آن روزیست که کشتی نوح(ع) به کوه جودی قرار گرفت. و آن روزی است که در آن قومی که از ترس مرگ از خانه‌های خود بیرون آمدند و آنها هزارها نفر بودند پس خداوند آنها را بمیراند و سپس آنها را در این روز زنده کرد. و آن روزیست که جبرئیل بر پیامبر (ص) فرود آمد. و آن همان روزیست که ابراهیم(ع) بتهای قوم خود را شکست. و آن همان روزیست که پیغمبر خدا، امیرالمومنین علی(ع) را بر دوش خود سوار کرد تا بتهای قریش را از بالای خانه خدا به پائین انداخت و آنها را خرد کرد...»

نوروز در دوران معاصر

نوروز به عنوان یک میراث فرهنگی در دوران معاصر همواره مورد توجه مردم قرار داشته و هر ساله برگزار می‌شود. البته برگزاری جشن نوروز به صورت آشکار در برخی از کشورها توسط برخی حکومت‌ها برای مدت زمانی ممنوع بوده‌است. حکومت شوروی برگزاری جشن نوروز را در برخی از کشورهای آسیای میانه مانند ترکمنستان، قرقیزستان و تاجیکستان ممنوع کرده بود و این ممنوعیت تا زمان میخائیل گورباچف ادامه داشت. با این وجود، مردم این مناطق نوروز را به‌گونهٔ پنهانی و یا در روستاها جشن می‌گرفته‌اند. همچنین برخی از مردم این مناطق برای جلب موافقت مقامات محلی نام دیگری بر روی نوروز می‌گذاشتند؛ به‌طور مثال در تاجیکستان، مردم با اطلاق جشن لاله یا جشن ۸ مارس سعی می‌کردند که آیین‌های نوروز را بی مخالفت مقامات دولتی به جای آورند. همچنین در افغانستان، در دوران حکومت طالبان، برگزاری جشن نوروز ممنوع بود و این حکومت تنها تقویم هجری قمری را به رسمیت می‌شناخت.

نوروز در سروده‌های فارسی

گویندگان ایرانی از دیرباز تاکنون در وصف نوروز و جشن فروردین که همراه مواهب گرانبهای طبیعت و هنگام تجدید عهد نشاط و شادمانی است، داد سخن داده‌اند و ما در ذیل به برخی از لطایف اشعار پارسی در این موضوع اشارت می‌کنیم:

نوروز فراز آمد و عیدش به اثر بر

 

نزد یکدگر و هر دو زده یک بدگر بر

نوروز جهان پرور مانده ز دهاقین

 

دهقان جهان دیده‌اش پرورده ببر بر

آن زیور شاهانه که خورشید برو بست

 

آورد همی خواهد بستن به شجر بر

و هم او در قصیده دیگر چنین گوید:

نوروز بزرگ آمد آرایش عالم

 

میراث به نزدیک ملوک عجم از جم...

فرخی ترجیع‌بند مشهوری در وصف نوروز دارد که بند اول آن چنین است:

ز باغ ای باغبان ما را همی بوی بهار آید

 

کلید باغ ما را ده که فردامان به کار آید

کلید باغ را فردا هزاران خواستار آید

 

تو لختی صبر کن چندان که قمری بر چنار آید

چو اندر باغ تو بلبل به دیدار بهار آید

 

ترا مهمان ناخوانده به روزی صد هزار آید

کنون گر گلبنی را پنج شش گل در شمار آید

 

چنان‌دانی که هرکس را همی زو بوی یار آید

بهار امسال پندار همی خوشتر ز پار آید

 

وزین خوشتر شود فردا که خسرو از شکار آید

بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی

 

ملک را در جهان هر روز جشنی داد و نوروزی

منوچهری مسمطی در نوروز ساخته که بند اول آن این است:

آمد نوروز هم از بامداد

 

آمدنش فرخ و فرخنده باد

باز جهان خرم و خوب ایستاد

 

مرد زمستان و بهاران بزاد

ز ابر سیه روی سمن بوی راد

 

گیتی گردید چو دارالقرار

هم او در مسمط دیگر گفته:

نوروز بزرگم، بزن ای مطرب، امروز

 

زیرا که بود نوبت نوروز به نوروز

برزن غزلی نغز و دل‌انگیز و دلفروز

 

ور نیست ترا بشنو از مرغ نوآموز

کاین فاخته زان کوز و دگر فاخته زانکوز

 

بر قافیه خوب همی خواند اشعار

بوالفرج رونی گوید:

جشن فرخنده فروردین است

 

روز بازار گل و نسرین است

آب چون آتش عود افروزست

 

باد چون خاک عبیر آگین است

باغ پیراسته گلزار بهشت

 

گلبن آراسته حورالعین است

مسعود سعد سلمان از عید مزبور چنین یاد کند:

رسید عید و من از روی حور دلبر دور

 

چگونه باشم بی روی آن بهشتی حور

رسید عید همایون شها به خدمت تو

 

نهاده پیش تو هدیه نشاط لهو و سرور

برسم عید شها باده مروق نوش

 

به لحن بربط و چنگ و چغانه و طنبور

جمال‌الدین عبدالرزاق گفته:

اینک اینک نوبهار آورد بیرون لشکری

 

هریکی چون نوعروسی در دگرگون زیوری

گر تماشا می‌کنی برخیز کاندر باغ هست

 

باد چون مشاطه‌ای و باغ چون لعبت گری

عرض[۲۱] لشکر می‌دهد نوروز و ابرش عارض است

 

وز گل و نرگس مر او را چون ستاره لشکری

حافظ در غزلی گفته:

ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی

 

از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

چو گل گر خرده‌ای داری خدا را صرف عشرت کن

 

که قارون را غلطها داد سودای زراندوزی

ز جام گل دگر بلبل چنان مست می‌لعلست

 

که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی

به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی

 

به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

هاتف در قصیده‌ای گوید:

نسیم صبح عنبر بیز شد بر توده غبرا

 

زمین سبز نسرین خیز شد چون گنبد خضرا

ز فیض ابر آذاری زمین مرده شد زنده

 

ز لطف باد نوروزی جهان پیر شد برنا

بگرد سرو گرم پرفشانی قمری نالان

 

به پای گل به کار جان سپاری بلبل شیدا...

همایون روز نوروز است امروز و بیفروزی

 

بر اورنگ خلافت کرده شاه لافتی ماوی

قاآنی در قصیده‌ای به وصف نخستین روز بهار گوید:

رساند باد صبا مژدهٔ بهار امروز

 

ز توبه، توبه نمودم هزار بار امروز

هوا بساط زمرّد فکند در صحرا

 

بیا که وقت نشاط است و روز کار امروز

سحاب بر سر اطفالِ بوستان بارد

 

به جای قطره همی دُرِّ شاهوار امروز

رسد به گوش دل این مژده‌ام ز هاتف غیب

 

که گشت شیر خداوند، شهریار امروز

[۲۲]

جغرافیای نوروز


منطقه‌ای که در آن جشن نوروز برگزار می‌شد، امروزه شامل چند کشور می‌شود و همچنان در این کشورها جشن گرفته می‌شود. برخی آیین‌های نوروز در این کشورها با هم متفاوت‌اند. مثلاً در افغانستان سفره هفت‌میوه می‌چینند؛ اما در ایران سفره هفت سین می‌اندازند.

جغرافیای نوروز با نام نوروز یا مشابه آن، سراسر خاورمیانه، بالکان، قزاقستان، تاتارستان، در آسیای میانه چین غربی (ترکستان چین)، سودان، زنگبار، در آسیای کوچک سراسر قفقاز تا آستراخان و نیز آمریکای شمالی، هندوستان، پاکستان، بنگلادش، بوتان، نپال و تبت را شامل می‌شود.

همچنین کشورهایی مانند مصر و چین جزو سرزمین‌هایی نیستند که در آنها نوروز جشن گرفته می‌شد، اما امروزه جشن‌هایی مشابه جشن نوروز در این کشورها برگزار می‌شود.

در تاریخ ۳۰ مارس ۲۰۰۹ (۱۰ فروردین ۱۳۸۸)، پارلمان فدرال کانادا، اولین روز بهار هر سال را به عنوان نوروز (Nowruz Day)، عید ملی ایرانیان و بسیاری اقوام دیگر نامگذاری کرد.

در تاریخ ۲۴ فوریه ۲۰۱۰ سازمان ملل متحد با تصویب یک قطعنامه در مقر سازمان در نیویورک، عید نوروز را به عنوان روز بین‌المللی نوروز و فرهنگ صلح در جهان به رسمیت شناخت.

آیین‌ها

خانه‌تکانی

خانه‌تکانی یکی از آیین‌های نوروزی است که مردم بیشتر مناطقی که نوروز را جشن می‌گیرند به آن پایبندند. در این آیین، تمام خانه و وسایل آن در آستانه نوروز گردگیری، شستشو و تمیز می‌شوند. این آیین در کشورهای مختلف از جمله ایران، تاجیکستان و افغانستان برگزار می‌شود.

آتش‌افروزی

 

برگزاری مراسم آتش‌افروزی در میان کردها در شهر استانبول، ترکیه

رسم افروختن آتش، از زمان‌های کهن در مناطق نوروز متداول شده است. در ایران، جمهوری آذربایجان و بخش‌هایی از افغانستان، این رسم به‌صورت روشن کردن آتش در شب آخرین چهارشنبه سال متداول است. این مراسم چهارشنبه‌سوری نام دارد. پریدن از روی آتش در ایام نوروز در ترکمنستان نیز رایج است.

همچنین رسم افروختن آتش در بامداد نوروز بر پشت بام‌ها در میان برخی از زرتشتیان (از جمله در برخی از روستاهای یزد در ایران) مرسوم است.

سفره‌های نوروزی

 

سفره هفت سین از سفره‌های نوروزی است که در ایران، جمهوری آذربایجان و برخی از نقاط افغانستان رایج است.

 

سفره هفت سین در ایستگاه راه آهن تهران - نوروز ۱۳۹۰

سفره‌های نوروزی یکی از آیین‌های مشترک در مراسم نوروز در بین مردمی است که نوروز را جشن می‌گیرند. در بسیاری از نقاط ایران، جمهوری آذربایجان و برخی از نقاط افغانستان، سفره هفت سین پهن می‌شود. در این سفره هفت چیز قرار می‌گیرد که با حرف سین آغاز شده باشد؛ مثل سیر، سنجد، سمنو، سیب و ... به هفت سینی که چیده می‌شود معانی خاصی نسبت داده‌اند. مثلاً سیب را نماد زیبایی و تندرستی، سنجد را نماد عشق و محبت، و سکه را رزق و روزی گفته‌اند.سفره نوروز از زمانهای کهن بوده اما به این صورت بوده است که سفره ای را پهن می کردند و در بشقابهای سفالی و یا فلزی آنواع آجیلهای خشک شده مانند توت خشک - برگه خشک شده زردآلو و هلو و پختیک(پخته شده و خشک شده لبو)و عسل و سر شیر خشک شده، کلوچه، گعگ (کیک) قطاب و نان سرموکی و ... می گذاشتند تخم مرغ رنگ شده حتما در سفره وجود داشت. در این سفره بعضی چیزها فقط جنبه زیبایی داشت مانند تخم مرغ و آیینه ولی سایر چیزها برای خوردن و پذیرایی میهمانان بودو هر زمان که تمام می شد بلافاصله صاحبخانه ظروف را مجدد برای میهمانان جدید پر می کرد. اما اینکه هفت چیز با نام سین باشد پدیده جدیدی است به نظر می‌رسد گذاشتن هفت جزء آغازشونده با حرف سین در سفرهٔ نوروزی پدیده‌ای است که در اواخر دوره قاجار رایج شده و پیشینهٔ تاریخی ندارد، بلکه توسط رسانه‌ها فراگیر شده است.ضمنا مردم قبل از نوروز به حمام می رفتند و شلوغ ترین روزهای سال گرمابه ها چند روز سال نو بود گرمابه که معمولا با چوب و هیزم در (گرخانه)GOr khaneh یا آتش خانه آب حمام را گرم می کرد حتما یک ذخیره خاص چوب و هیزم را برای روزهای نوروز ذخیره می کرد. شب نوروز همه پلو یا چلو خورش می خوردند بسیاری از خانواده ها سالی فقط یکبار می توانستن چلو خورش بخورند و انهم شب نوروز بود.از این پلو برای فقرا، سلمانی(آرایشگر)و حمامی(مسئول آتش حمام)و برای کدخدای هر محل هم پیشکش می بردند.

پهن کردن سفرهٔ نوروزی در ایران آداب و رسوم خاصی دارد و روی سفره اجزای دیگری به‌ویژه آینه، شمع، و آب نیز حضور دارند. از دیگر اجزای سفرهٔ امروزی می‌شود از ماهی و تخم مرغ رنگ‌شده یاد کرد.

در کابل و شهرهای شمالی افغانستان، سفره هفت میوه متداول است. در این سفره، هفت میوه قرار می‌گیرد، از جمله؛ کشمش سبز و سرخ، چارمغز، بادام، پسته، زردآلو و سنجد. چیدن سفره‌ای مشابه با استفاده از میوه خشک شده، در بین شیعیان پاکستان هم مرسوم است.

علاوه بر این، سفره هفت شین در میان زرتشتیان، و سفره هفت میم در برخی نقاط واقع در استان فارس در ایران متداول است. در جمهوری آذربایجان عدد هفت اهمیتی ندارد و بر روی سفره‌های نوروزی خود، آجیل قرار می‌دهند.

غذاهای نوروزی

یکی از متداول‌ترین غذاهایی که به مناسبت نوروز پخته می‌شود، سمنو (سمنک، سومنک، سوملک، سمنی، سمنه) است. این غذا با استفاده از جوانه گندم تهیه می‌شود. در بیشتر کشورهایی که نوروز را جشن می‌گیرند، این غذا طبخ می‌شود. در برخی از کشورها، پختن این غذا با آیین‌های خاصی همراه است. زنان و دختران در مناطق مختلف ایران، افغانستان، تاجیکستان، ترکمنستان و ازبکستان سمنو را به‌صورت دسته‌جمعی و گاه در طول شب می‌پزند و درهنگام پختن آن سرودهای مخصوصی می‌خوانند. برای نمونه در افغانستان در یکی از مشهورترین ترانه‌ها، این بیت به تکرار خوانده می‌شود:

سمنک در جوش ما کفچه زنیم

 

دیگران در خواب ما دف چه زنیم

پختن غذاهای دیگر نیز در نوروز مرسوم است. به‌طور مثال در بخش‌هایی از ایران؛ سبزی پلو با ماهی در شب عید، در افغانستان سبزی چلو با ماهی, در ترکمنستان؛ نوروزبامه، در قزاقستان؛ اویقی آشار، در بخارا؛ انواع سمبوسهپخته می‌شود. به‌طور کلی پختن غذاهای نوروزی در هر منطقه‌ای که نوروز جشن گرفته می‌شود مرسوم است و هر منطقه‌ای غذاها و شیرینی‌های مخصوص به خود را دارد.

دید و بازدید

دید و بازدید عید یا عید دیدنی یکی از سنت‌های نوروزی است که در بیشتر کشورهایی که آن را جشن می‌گیرند، متداول است. در برخی از مناطق، یاد کردن از گذشتگان و حاضر شدن بر مزار آنان در نوروز نیز رایج است.

مسابقات ورزشی

برگزاری مسابقات ورزشی عمومی در معابر شهری و روستایی، یکی دیگر از آیین‌هایی است که در برخی از کشورها به مناسبت نوروز برگزار می‌شود. در ترکمنستان، مردان و زنان ترکمن، بازی‌ها و سرگرمی‌های ویژه‌ای از جمله سوارکاری، کشتی، پرش برای گرفتن دستمال از بلندی و شطرنج برگزار می‌کنند. برپایی جنگ خروس و شاخ‌زنی قوچ‌ها از دیگر مراسمی است که در ترکمنستان برگزار می‌شود.

در استان‌های شمالی افغانستان نیز مسابقات بزکشی به مناسبت‌های مختلف از جمله نوروز برگزار می‌شود.

طبیعت‌گردی

مردم ایران روز سیزدهم فروردین، به مکان‌های طبیعی مانند پارک‌ها، باغ‌ها، جنگل‌ها و مناطق خارج از شهر می‌روند. این مراسم سیزده‌به‌در نام دارد. از کارهای رایج در این جشن، گره زدن سبزه و گفتن دروغ سیزده است. مراسم سیزده‌به‌در در مناطق غربی افغانستان ازجمله شهر هرات نیز برگزار می‌شود. با وجودی که روز سیزدهم فروردین در کشور افغانستان جزو تعطیلات رسمی نیست، اما مردم این مناطق برای گردش در طبیعت، عملاً کسب و کار خود را تعطیل می‌کنند. مردم این منطقه همچنین اولین چهارشنبه سال را نیز با گردش در طبیعت سپری می‌کنند.

علاوه بر این، ساکنان کابل در افغانستان، در طول دو هفته اول سال برای گردش به همراه خانواده به مناطقی که در آنها گل ارغوان می‌روید، می‌روند.

یکی دیگر از آیین‌های نوروز که در آسیای میانه و کشور تاجیکستان مرسوم است، مراسم گل‌گردانی و بلبل‌خوانی است. گل گردان‌ها از دره و تپه و دامنهٔ کوه‌ها، گل چیده و اهل دهستان خود را از پایان یافتن زمستان و فرا رسیدن عروس سال و آغاز کشت و کار بهاری و آمدن نوروز مژده می‌دهند.

نوروزخوانی

نوروز خوانی یا بهار خوانی یا نوروزی، گونه‌ای از آواز خوانی است که در گذشته در ایران رواج داشته‌است. در حال حاضر رواج این گونه آواز خوانی بیشتر در استان‌های مازندران و گیلان است. در نوروز خوانی افرادی که به آن‌ها نوروز خوان گفته می‌شود پیش از آغاز فصل بهار به صورت دوره‌گردی به شهرها و روستاهای مختلف می‌روند و اشعاری در مدح بهار یا با ذکر مفاهیم مذهبی به صورت بداهه یا از روی حافظه می‌خوانند. این اشعار اکثرأ به زبان‌های طبری و گیلکی می‌باشد. این اشعار بیشتر بصورت ترجیع بند بوده و توسط یک یا چند شخص همزمان خوانده می‌شود.

منتقدان نوروز

نویسندگان و نظریه پردازانی نیز بوده‌اند که نوروز را آیینی ناپسند و مذموم می‌دانستند. برخی روحانیون پس از انقلاب سال ۵۷ سعی در زدودن نوروز از تقویم ایران کردند. مرتضی مطهری بزرگداشت چهارشنبه سوری را از آن «احمق‌ها» می‌دانست، و آیین نوروز را «ضد اسلام». آیت‌الله ابوالقاسم خزعلی نیز گفت: «امیدوارم عیدغدیر جای نوروز را بگیرد». پیشتر از این نیز امام محمد غزالی در کیمیای سعادت نوشته بود: «... اظهار شعار گبران حرام است بلکه نوروز و سده باید مندرس شود و کسی نام آن نبرد...».

در دوران معاصر نیز برخی مسئولین جمهوری اسلامی ایران را متهم به تلاش در مذهبی کردن نوروز کرده‌اند. آنها بطور نمونه به چنین گفتارهایی که سعی در تزویج مهدویت با نوروز را دارد اشاره دارند:

«

نوروز روز آماده شدن برای تحقق حاکمیت الهی بر جهان است. همه ما باید نوروز را با همه خوبی‌هایش و پیام‌هایش که خلاصه در یک پیام است و آن پیام انتظار و استقبال از بهار بشریت و خرمی دوران یعنی حاکمیت آخرین ولی خدا، منجی موعود است را گرامی بداریم.

 »

جشن جهانی نوروز

در ۷ فروردین ۱۳۸۹ نخستین دورهٔ جشن جهانی نوروز در تهران برگزار شد و این شهر به عنوان «دبیرخانهٔ نوروز» شناخته شد. در این جشن، سران کشورهایی که نوروز را جشن می‌گیرند گردهم می‌آیند و این آیین باستانی را گرامی می‌دارند. هر ساله یکی از این کشورها، میزبان جشن جهانی نوروز است.

روز جهانی نوروز

مجمع عمومی سازمان ملل متحد در تاریخ سه شنبه ۴ اسفند ۱۳۸۸ برابر با ۲۳ فوریه ۲۰۱۰ با تصویب قطعنامه‌ای روز ۲۱ مارس برابر با ۱ فروردین را در چارچوب ماده ۴۹ و تحت عنوان فرهنگ صلح به عنوان روز جهانی نوروز به تصویب رسانده و در تقویم خود جای داد، طی این اقدام که برای نخستین‌بار در تاریخ این سازمان صورت گرفت، نوروز ایرانی به‌عنوان یک مناسبت بین‌المللی به رسمیت شناخته شد.

 

 

پیام های تبریک عید نوروز

خوش آن دمی که بهاران قرارمان باشد

ظهور مهدی زهرا بهارمان باشد …

عیدتان مبارک باد

—–

چون لاله به نوروز قدح گیر به دست / با آن گل نرگسی گرت رخصت هست

می‌کوش به خدمتش که آن نوح نجات / بر اوج فراز می‌برد ذره پست

عید تان مبارک باد

—–

دلتان به نور لطف خدا منور، مشام جانتان به شمیم بهارمعطر

لطف روزگار برایامتان مقرر، نوروزتان با شادی وصفا

—–

بی تو اینجا همه در حبس ابد، تبعیدند

سالها، هجری و شمسی همه بی خورشیدند

سیرتقویم جلالی به جمال توخوش است

فصلها راهمه با فاصله ات سنجیدند

توبیایی همه ساعتها، ثانیه ها

از همین روز همین لحظه همین دم عیدند

اللهم عجل لولیک الفرج

—–

امیدوارم عید با شکوفه هایش، بهار با گلهایش

و سال نو با امیدهایش بر تو ای عزیزترین مبارک باشد …

—–

بر چهره گل نسیم نوروز خوش است / در صحن چمن روی دل‌افروز خوش است

از دی مهراس، چون بهار آمدنی است / و ایام ظهور آن ستم سوز خوش است!

عید تان مبارک باد

—–

عید است ولی بدون او غم داریم

عاشق شده ایم و عشق را کم داریم

ای کاش که این عید ظهورش برسد

این گونه هزار عید با هم داریم

اللهم عجل لولیک الفرج

سال نو مبارک

—–

خداوندا، نمیدانم چه تقدیری مرا فرموده ای اما

برای دوستان من عطا فرما:

هزار و سیصد و نود و یک امید

هزار و سیصد و نود و یک بهروزی

هزار و سیصد و نود و یک لبخند زیبا

سال نو بر شما و خانواده محترمتان مبارک باد

—–

آمد بهار و گل رخ من در سفر هنوز

خندید و ابر چشم من از گریه تر هنوز

آمد درخت گل به بر امّا چه فایده؟

کان سرو گلعزار نیامد به بر هنوز

اللهم عجّل لولیک الفرج

—–

دلت شاد و لبت خندان بماند

برایت عمرجاویدان بماند

خدارا میدهم سوگند برعشق

هرآن خواهی برایت آن بماند

بپایت ثروتی افزون بریزد

که چشم دشمنت حیران بماند

تنت سالم سرایت سبز باشد

برایت زندگی آسان بماند

تمام فصل سالت عید باشد

چراغ خانه ات تابان بماند

سال نو مبارک

—–

صدمبارک به تو آن عیدکه فردا باشد / نـوروز نـوید وصـل دلـها بـاشـد

امـیـد که با فضل خداوند جـلـیّ / سـال فـرج مـهـدی زهـرا باشـد

سال نو بر شما مبارک باد

—–

سرخوش آن عیدی که آن بانی نور / ازکنار کعبه بنماید ظهور

قلبها را مهر هم عهدی زند / از حرم بانک انا المهدی زند …

عیدتان مبارک باد

—–

سال خود را با بهترین 7سین آغاز کنید:

سلام قولا” من رب الرحیم

سلام علئ موسى و هارون

سلام علئ ابراهیم

سلام علئ نوح فى العالمین

سلام علئ المرسلین

سلام علئ إلیاسین

سلام هی حتى مطلع الفجر

—–

روزها نو نشده کهنه تر از دیروز است / گر کُند یوسف زهرا نظری، نوروز است

لحظه ها در تپش تاب وتب آمدنش / آسمان چشم به راه قدمش هر روز است

اللهم عجل لولیک الفرج

—–

خودت گفتی وعده در بهار است

بهار آمد دلم در انتظار است

بهار هر کسی عید است و نوروز

بهار عاشقان دیدار یار است

اللهم عجل لولیک الفرج

—–

عید نوروز را به گلهای یاس بهشت آرزوهایم

پدر و مادر عزیزم که عطرشان پایدار ومهرشان ستودنی است تبریک می گویم

سال نو بر شما مبارک باد …

—–

گل ها همه با اذن تو برخاسته اند

از بهر ظهور تو خود آراسته اند

مردم همه در لحظه ی تحویل، بی شک

اوّل فرج تو از خدا خواسته اند …

—–

ان شاءالله امسال یه کاری کنیم وقتی تقویم سال بعد را باز می کنیم

یه تعطیلی رسمی دیگه بهش اضافه شده باشه:

اولین سالگرد ظهور حضرت مهدی (علیه السّلام) – تعطیل

—–

بهار، همه طراوتش را مدیون یک گل است:

گل زیبای نرگس …

عید مبارک

—–

چهار دعای برتر، لحظه ی تحویل سال:

اوّل دعا برای ظهور آن بی مثال

دوم تمام ملت بی ضرر و بی ملال

سوم رسیدن ما به قله های کمال

چارم تمام جیب ها پر از پول، امّا حلال …

—–

گل همیشه بهارم این بهار هم رفت و نیامدی!

عزیزم بیش از پیش دعایت می کنم و منتظرت هستم .

تو هم به جان مادرت، دعا کن فصل بعد فصل وصل باشد …

—–

امام صادق (علیه السلام):

نوروز روزی است که در آن قائم ما اهل بیت ظهور کند.

—–

آنان که هر روز تدارک اردوی آسمانی می بینند، پر شکوه ترین “اوقات فراغت” را دارند.

پرشکوه ترین تعطیلات نصیبتان باد…

—–

پروردگارا! تقدیر دوستان را در سال تازه به‌گونه‌ای

قرار ده که در پایان سال، از گذشته خود افسوس نخورند …

—–

عید حقیقی را آنان درک می کنند که با یک چشم بر گذشته بگریند

و با چشم دیگر به آینده لبخند بزنند …

—–

گل ها و سبزه ها پیامبرانی هستند که در بهار مبعوث می شوند

تا بهار ناگزیر قیامت را امضا کنند.

—–

خانه تکانی، رسم قدیمی همه منتظران بهار است

خانه تکانی دل را برای رسیدن بهار دلها، مهدی زهرا فراموش نکنیم …

—–

مُدّعی گوید که با یک گل نمی گردد بهار

من گلی دارم که عالم را گلستان می کند

گل من را بهاری بی خزان است

گل من مهدی صاحب زمان است

اللهم عجّل لولیک الفرج

—–

آمد بهار و گل رخ من در سفر هنوز

خندید و ابر چشم من از گریه تر هنوز

آمد درخت گل به بر امّا چه فایده؟

کان سرو گلعزار نیامد به بر هنوز

اللهم عجّل لولیک الفرج

فايده خواندن قرآن

سربازان سبز (حقيقت)

چرا ما "قرآن" می خوانیم, حتی اگر نمی توانیم یک کلمه عربی را بفهمیم؟

یک مسلمان سالخورده, بر روی یک مزرعه در کوهستانهای "کنتاکی شرقی"(یکی از ایالت های آمریکا) همراه با نوه جوانش زندگی می کرد. پدربزرگ هر صبح زود بر روی میز آشپزخانه می نشست و قرآنش را می خواند.

نوه اش تمایل داشت عین پدربزرگش باشد و از هر راهی که می توانست سعی می کرد از پدربزرگش تقلید کند.

 

 

یک روز آن نوه پرسید: پدربزرگ, من تلاش می کنم که مثل شما قرآن بخوانم اما آن را نمی فهمم و آنچه را که من نمی فهمم, سریع فراموش می کنم و در نتیجه آن کتاب را می بندم.چه کار باید انجام بدهم که آن قرآن را خوب بخوانم؟

 

پدربزرگ به آرامی از گذاشتن زغال سنگ در کوره بخاری دست کشید و جواب داد:این سبد زغال سنگ را داخل رودخانه بگذار و برگشتنی برای من یک سبد آب بیاور!

 

آن پسر انجام داد آنچنانکه به او گفته شده بود, اما همه آب به بیرون نشت می کرد قبل از اینکه او دوباره به خانه بیاورد.

 

پدربزرگ خندید و گفت:تو مجبور هستی که اندکی, سریع تر زمان آینده را جابجا کنی., و او را به عقب , به طرف رودخانه فرستاد تا دوباره با آن سبد تقلا کند. این دفعه آن پسر سریع تر دوید, اما آن سبد خالی می شد قبل از اینکه او به خانه برگردد. پسر جوان به پدربزرگش گفت که حمل کردن آب با سبد یک کار غیر ممکن است, و به همین دلیل او رفت و به جای سبد یک سطل آورد.پیرمرد گفت:من سطل آب نمی خواهم, من یک سبد آب می خواهم. تو به اندازه کافی تلاش نکردی. و سپس پیرمرد از در خارج شد تا تلاش دوباره پسر را تماشا کند.

 

 

در این مرحله, پسر می دانست که این کار بی فایده است اما او می خواست به پدربزرگش نشان دهد که هر چقدر هم سریع بدود, با این حال آب به بیرون نشت می کرد قبل از اینکه او به خانه برگردد.پسر دوباره آن سبد را داخل رودخانه کرد و سخت دوید, اما زمانی که رسید نزد پدربزرگش, سبد دوباره خالی بود. پسر گفت:

 

 

دیدی پدربزرگ, این بی فایده است.

پیرمرد گفت: واقعا تو فکر می کنی که آن بی فایده است؟

 

نگاه کن به داخل سبد!

 

آن پسر به داخل سبد نگاه کرد و برای اولین بار متوجه شد که آن سبد تغییر کرده بود.آن سبد زغالی قدیمی کثیف, تغییر شکل یافته بود و اکنون داخل و بیرونش تمیز بود.

 

 

آن است رویدادی که تو زمانی که قرآن می خوانی. شاید تو درک نکنی و یا بخاطر نیاوری همه چیز را, اما درون و بیرون تو تغییر خواهد کرد.

 

 

آن, کار خداست در زندگی ما! یعنی هدایت!

جايزه دنيا خواهي و .....

از شان علی استون تا اصغر فرهادی

سربازان سبز (حقيقت )

للحق

طرح نوشت : یکی از عمق لجن زار کفر ، از میان همه لذایذ و ظواهر جذاب، به دنبال حقیقت تا ایران من و تو می آید و اسلام می آورد و از این طرف ، کارگردانی که دوست اش داشتم به ینگه ی دنیا می رود و فرهنگ ایرانی را ، فرهنگ ایران “اسلامی” را در بوسیدن روی خانم آمریکایی می داند … چقدر فرق است بین آدم ها! اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا.

پانوشت : دلم برای حقیقت می سوزد! امثال هاشمی و مشایی و قالیباف و لاریجانی و امثالهم آن قدر مسئله برای نقد دارند که نتوانی تصور کنی! لکن در این میان، گاها بعضی از سر “جهالت” و بعضی هم از سر “تجارت”، دقیقا به معنای کاسبی!! آن چنان غیرمنصفانه و غیرمعقول به حضرات فوق الذکر حمله می کنند که دراین میان گم می شود هرچه انتقاد سالم و سازنده هست. خواهران و برادران خوبم! باید از روی منطق و انصاف انتقاد کرد. از روی جو و احساسات حمله کردن هنر نیست… حماقت است. باید خوبی ها را هم دید و ایضا بدی ها را … جانب انصاف را رعایت کنیم … قیامت همین جاست، پیش کردار ما …

اگر کاری کردی که توش خدا از یاد رفت مطمئن باش یه جای کارت ایراد داشته

 

بر گرفته از سايت دوئل

)علي(شان استون تكذيب كرد

شان علی استون تکذیب کرد

وبلاگ ' انجمن اسلامی شهید ادواردو آنیلی ' نوشت :

در پی پخش قسمت‌های  شک‌ برانگیزانه  برنامه صرفا جهت اطلاع که پنج شنبه شب مورخ 18/12/90 درخبر 20:30 بر روی آنتن رفت، در رابطه با اسلام آوردن شان علی استون؛ مدیر انجمن اسلامی شهید ادواردوآنیلی با بهرام حیدری دوست و مشوق علی استون به اسلام تلفنی به گفت‌وگو پرداخت. دراین تماس تلفنی حیدری با ابراز ناراحتی نسبت به پخش این‌گونه برنامه‌ها از صداوسیمای جمهوری اسلامی به مدیر انجمن اسلامی شهید ادواردو گفت: بعد ازپخش خبر، من با علی استون که هم‌اکنون درآمریکا است؛ تلفنی صحبت کردم وی با ناراحتی شدید شایعاتی که صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران همگام با ضد انقلاب لوس آنجلس نشین منتشرکرده است را شدیدا تکذیب و برمسلمانی و شیعه بودن خود تاکید کرده است.

 

درنمازجمعه تهران پیدا ومنتشر گردید. منافقین که از نامسلمان، نام بردن ادواردو(مهدی) ناامید شده بودند تهمت‌های مختلفی را به دوست آن شهید یعنی؛ قدیری ابیانه نسبت دادند  که به خواست خدا این حیله هم رسوا گشت

طاهری در ادامه خاطرنشان کرد: امیدواریم در ماجرای جدید شایعه علیه اسلام آوردن علی استون دست منافقین وضد انقلاب درکارنباشد و پخش برنامه شبهه‌انگیز صرفا جهت اطلاع از روی خلوص نیت بوده باشد اما درعین حال هم‌سو بودن  پخش این شبهه با برنامه‌های با رسانه‌های بیگانه اسلام ستیز جای بسی تامل دارد که بدین وسیله از سازمان‌های امنیتی جهت بررسی این شبهه و نیات تولید کنندگان را  داریم، زیرا پیش ازاین سابقه حضور و نفوذ بهاییت و ضد انقلاب در صداوسیما به اثبات رسیده است  البته خدمات شایان نیروهای انقلابی و حزب‌اللهی در رسانه ملی برکسی پوشیده نیست و مطمئنا این اتفاق خارج از توطئه‌های دشمنان برای تخریب اذهان عمومی صورت گرفته است .

                                                                                                    انشاالله

درپی این تماس قرار شد تا با همکاری انجمن شهید ادواردو آنیلی تکذیبیه‌ای جهت ارسال به رسانه‌ها تنظیم و منتشر گردد که دراولین گام تکذیبیه فوق در روزنامه کشوری جوان منتشر خواهد شد .

جمال طاهری مدیر انجمن اسلامی شهید ادواردو دراین رابطه گفت: زیر سوال بردن اسلام یک شخصیت مشهور هرچند مذموم و برخلاف سنت موازین شرع اسلام است، اما پیش ازاین نیز تکرار شده؛ شهید ادواردو آنیلی که پس از شهادت خبر مسلمان و شیعه شدنشش منتشر شد نیز درهجمه این تبلیغات قرار داشت.

سربازان سبز (حقيقت)

 وی یادآورشد:‌ دراسلام پس ازآن‌که فردی شهادتی را می‌گوید تجسس در مورد  دین او مذموم است اما علی استون نه تنها در حضور یکی از علمای بزرگ و شناخته شده اسلام شهادتین خود را گفته،‌ بلکه با قرائت نماز آن هم به صورت جماعت مهر تاییدی بر شیعه شدن خود زده است.

مدیر انجمن اسلامی شهید ادواردو ادامه داد: نماز خواندن چیزی نیست که هرغیر مسلمانی بتواند آن را انجام دهد؛ چراکه نشستن بر روی زانو درمیان غیر مسلمانان کاری بسیارسخت است و آن‌ها در عرف‌شان نشستن روی زمین به صورت دوزانو را ندارند .

سربازان سبز (حقيقت)

طاهری افزود: فراموش نمی‌کنیم زمانی را که مسلمان شدن شهید مهدی آنیلی منتشر شد در ایتالیا این خبر با واکنش منفی روبرو نبود، اما در همین ایران خودمان بعضی‌ها که معلوم نیست چه منافعی داشتند اسلام آن شهید را زیر سوال برده و ساخته و پرداخته دکتر قدیری ابیانه دانستند. درهمان هنگام بود که به خواست خداوند،‌ عکس‌های حضور ادواردو درنمازجمعه تهران پیدا ومنتشرشد منافقین با زیرسوال بردن این تصاویر آن را فتوشاپ خواندند، که باز هم به یاری خداوند متعال فیلم حضور شهید آنیلی

شان استون بعد از رفتن از ایران اسلام را تکذیر کرد ؟؟!!!

به گزارش مشرق، "شان استون"، بازیگر آمریکایی که اخیرا به ایران سفر کرده بود، با اعلام خبر پذیرش اسلام و انتخاب نام علی به عنوان نام اسلامی خود، در رسانه‌های داخل و حتی خارج خبرساز شد.

این خبر با واکنش و هجمه رسانه‌های خارجی مواجه شد تا اینکه بتوانند به نحوی این موضوع را زیر سوال برده و آن را به حاشیه بکشانند.

اما در این میان اخیرا گزارش‌هایی مبنی بر زیر سوال بردن مسلمان شدن شان استون منتشر شد؛ هر که چند انتشار این گزارش‌ها آن هم با تاخیر چند هفته‌ای محل تامل است.

این بازیگر آمریکایی وقتی اخبار مربوط به ابراز تردید درباره مسلمان شدنش را شنید، به شدت ناراحت و گله‌مند شد و حتی گفت که این موضوع را پیگیری می‌کند.

استون بار دیگر گفت‌وگویی با خبرگزاری فارس انجام داد تا به این واسطه بتواند به سوالات و تردیدها در این زمینه پاسخ دهد.

سربازان سبز (حقيقت)
اظهارات وی بشرح زیر است:
 
من قلب خود را تسلیم الله کرده‌ام

من بر این باورم که اسلام ادامه رسالت پیامبران خدا از حضرت ابراهیم (ع) تا حضرت عیسی (ع) است. اگر حضرت موسی (ع) شریعت را آورد، حضرت عیسی (ع) تقوا را، حضرت محمد (ص) الگوی معرفت و دانش است. من همیشه خداپرست بوده‌ام، در نتیجه تغییر خداپرستی که نداده‌ام بلکه با پذیرفتن اسلام به آغوش اسلام آمده‌ام. شهادتین من گسترش دین من است با اعلام این که حضرت محمد (ص) پیامبر و فرستاده خداوند است.

شان اسم عامیانه و دنیایی من است، کریستوفر اسم مسیحی من، استون اسم یهودی است که از پدرم به ارث برده‌ام؛ پدری که با همه زندگی خود برای گفتن حقیقت ریسک بزرگی کرده است و علی اسم اسلامی و روحانی من است برای عدالت خواهی. من از حضرت علی (ع) یاد گرفتم که در مقابل هیچ کس غیر از الله سجده نکنم.

تو که هستی که مسلمان شدن مرا زیر سوال ببری؟

من قلب خود را تسلیم الله کرده‌ام.

با تشکر

عبرت

سوالی که خداوند از تو نمی‌پرسد!!

سربازان سبز (حقيقت ) برگرفته از سايت اهل ايران

خداوند از تو نخواهد پرسید پوست تو به چه رنگ بود
بلکه از تو خواهد پرسید که چگونه انسانی بودی؟

 خداوند از تو نخواهد پرسید که چه لباس‌هایی در کمد داشتی
بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر لباس پوشاندی؟

 خداوند از تو نخواهد پرسید زیربنای خانه ات چندمتر بود
بلکه از تو خواهد پرسید به چند نفر در خانه ات خوش آمد گفتی؟

 خداوند از تو نخواهد پرسید در چه منطقه ای زندگی می‌کردی
بلکه از تو خواهد پرسید چگونه با همسایگانت رفتار کردی؟

 خداوند از تو نخواهد پرسید چه تعداد دوست داشتی
بلکه از تو خواهد پرسید برای چندنفر دوست و رفیق بودی؟

 خداوند از تو نخواهد پرسید میزان درآمد تو چقدر بود
بلکه از تو خواهد پرسید آیا فقیری را دستگیری نمودی؟

 خداوند از تو نخواهد پرسید عنوان و مقام شغلی تو چه بود
بلکه از تو خواهد پرسید آیا سزاوار آن بودی وآن را به بهترین نحو انجام دادی؟

 خداوند از تو نخواهد پرسید که چه اتومبیلی سوار می‌شدی
بلکه از تو خواهد پرسید که چندنفر را که وسیله نقلیه نداشتند به مقصد رساندی؟

 خداوند از تو نخواهد پرسید چرا این قدر طول کشید تا به جست و جوی رستگاری بپردازی
بلکه با مهربانی تو را به جای دروازه های جهنم، به عمارت بهشتی خود خواهد برد.


 خداوند از تو نخواهد پرسید که چرا این مطلب را برای دوستانت نخواندی
بلکه خواهد پرسید آیا از خواندن آن برای دیگران در وجدان خود احساس شرمندگی می‌کردی؟

پيري و تكرار وقايع

این متن را جدی بگیریم"


فرزند عزیزم:

آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی،
اگر هنگام غذا خوردن لباسهایم را کثیف کردم ویا نتوانستم لباسهایم را بپوشم
اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است
صبور باش و درکم کن
یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور میشدم روزی چند بار لباسهایت عوض کنم
برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور میشدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم...
وقتی نمیخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن
وقتی بی خبر از پیشرفتها و دنیای امروز سوالاتی میکنم،با تمسخر به من ننگر
وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه ام یاری نمیکند،فرصت بده و عصبانی نشو
وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند،دستانت را به من بده...همانگونه که تو اولین قدمهایت را کنار من برمیداشتی....
زمانی که میگویم دیگر نمیخواهم زنده بمانم و میخواهم بمیرم،عصبانی نشو..روزی خود میفهمی
از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم،خسته و عصبانی نشو
یاریم کن همانگونه که من یاریت کردم
کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو این راه را به پایان برسانم

فرزند دلبندم،دوستت دارم
دوست های خودتان رو هم از این متن محروم نگذارید.
سربازان سبز (حقيقت)

سیاست

پیغام حجاریان به باهنر درمورد هاشمی

محمدرضا باهنر با اشاره به سرنوشت هاشمی به یادآوری نکته‌ای درباره انتخابات مجلس ششم پرداخته و گفته است: در انتخابات مجلس ششم، حجاریان به ما پیغام داد که اگر اسم هاشمی را در لیست بگذارید همه‌تان را می‌کشیم پایین و همینطور هم شد. ما آقای هاشمی را در لیست قرار دادیم و آنها هم ما را کوبیدند.

محمد رضا باهنر در گفتگو با همشهری ماه به سرنوشت آیت الله هاشمی رفسنجانی اشاره کرده است که مهمترین آن در زیر می‌آید:

 

*آقای هاشمی ممکن است الان در گروه اصلاح طلب بگنجد اما اولین ضربات را آقای هاشمی از همین آقایان خورد.

 

*آقای گنجی و اینها یک حرف‌هایی می‌زنند که عالیجناب سرخ پوش و خاکستری و بر علیه‌اش مفصل کار کردند.

 

*من یادم هست در انتخابات مجلس ششم، همین آقای حجاریان که خدا انشاالله هدایتش کند به ما پیغام داد که "اگر شما اسم آقای هاشمی را در لیست بگذارید ما همه‌تان را می‌کشیم پایین. اگر می‌خواهید کلا پایین نیایید هاشمی را در لیست نگذارید" و همینطور هم شد، ما آقای هاشمی را در لیست قرار دادیم و آنها هم ما را کوبیدند.

 

*مجلس ششم تشکیل شد که حتی وقتی آقای هاشمی رای هم آورد به مجلس نرفت. چون اگر به مجلس می‌رفت آنجا رئیس مجلس نمی‌شد، یعنی کاملا معلوم بود ترکیب، ترکیبی نیست که به آقای هاشمی رای بدهد.

*حالا اینکه امروز آقای هاشمی شده طرفدار اصلاح طلب‌ها به دلیل مسائل بعدی است.

اولین جایزه اسکار ایران

«موقع اسکار گرفتن به چی فکر می‌کردید؟»

 

سایت عماریون هم در نقد جایزه اسکار فیلم جدایی به کارگردانی اصغرفرهادی نوشته است: “ آی اصغر فرهادی؛ به صلیب هم اگر کشیده شدی مسیح باش نه مترسک شالیزار. تاریخ؛ شهادت دانشمندان اتمی ایران است؛ نه خرس، خروس و شغال. اصغر فرهادی یادش رفت همین جایزه اسکار مارلون براندو در اعتراض به رفتار دولت امریکا با سرخ‌پوست‌ها نگرفت. آقای فرهادی موقع اسکار گرفتن به چی فکر می‌کردید؟ اصلن فکر می‌کردید؟ به یاد دانشمندان اتمی شهید ایران بودید؟من منکر سیاهی‌ها نیستم، همین سیاهی مگر طلا و مس سیاهی‌ها را نشان نداد؟ پس چرا این فیلم حتا به یک جشنواره درجه سوم خارجی هم دعوت نشد؟ جایزه که توی سرشان بخورد. آیا به این خاطر نبود که چون نشان می‌داد آخوندها هم با فقر دست و پنجه نرم می‌کنند بایکوت شد؟ پیر ما گفت، اگر روزی امریکا از شما تعریف کرد باید عزا گرفت، ابراهیم حاتمی‌کیا و هر کسی که مثل او کمی‌ها و کاستی‌ها و درد این ملت نشان می‌دهد ولی در عین حال دشمن شاد کن نیست مصداق این جمله‌ جاودانه است. ابراهیم حاتمی‌کیا شرف سینمای ما است، به صورتش سیلی می‌زنند ولی می‌داند نباید دل دشمن شاد کند، همان‌طور که حاج کاظم می‌دانست توی فرودگاه لندن باید چی بگوید.”

اسکار برای فیلم جدایی نادر از سیمین

آیا این فیلم تا این حد زیبا بود که این جایزه به این فیلم تعلق بگیره ؟؟؟؟!!!!

خودتان قضاوت کنید فقط برای فریب جامعه ایرانی و هم سو بودن افکار و عقاید کارگردان این فیلم با افکار ضد ایرانی به این مقام رسید و همچنین برای فریب افکار ایرانی برای دست کشیدن از ارزشهای خود و .... این جایزه فریب کارانه را اهدا کردند بعد از این همه بی عفتی از کارگردان و بازیگران این فیلم و به خاطر این اعمال و مخالفت ها که با اعمال خودشان بر علیه ارزشهای انسانی ایرانی و اسلامی که حقیقت رو دنبال می کنه - انجام شد با مدونای کابالیست روبوسی و دست دادن بی حجابی های حاتمی و به خاطر توجهات شیطانی ضد ایرانی و ابراز عجز این کارگردان فریب خورده از ظواهر و تجملات اون مکان که ما بیرون از دنیای سیاست همه باهم خوبیم و این دولتها هستند که با هم بدند ولی غافل از اینکه اونها به حرف مدرس عمل می کنند که گفت سیاست ما دیانت ماست و دیانت ما سیاست ماست . با چهره ای نوع دوست اهداف شیطانی خود رو پیر می برند و نادانهایی مثل عوامل این فیلم خوشحالند

سربازان سبز (حقيقت )

 سربازان سبز ( حقيقت)

سربازان سبز (حقيقت )

به شرفم قسم این جایزه

 

یک حرکت سیاسی بیش

 نیست

 

لیلا حاتمی در حاشیه مراسم اسکار، برخلاف عرف دینی و اعتقادات مذهبی خود به عنوان یک زن مسلمان ایرانی، با ‘لانگمن’ تهیه‌کننده فیلم ‘آرتیست’ که برنده تعدادی از جوایز اسکار شده است، مصافحه می‌کند.

به گزارش قدس انلاین به نقل از سایت اوباما، لیلا حاتمی بازیگر فیلم جدایی نادر از سیمین، در حاشیه مراسم اسکار برخلاف آموزه‌های اسلامی و در اقدامی متناقض با حیای کهن ایرانی، ترجیح می‌دهد براساس فرهنگ غربی عمل کند و به همین خاطر، با “توماس لانگمن” تهیه‌کننده فرانسوی مصافحه می‌کند و اجازه می‌دهد این مرد فرانسوی نیز بازوان وی را لمس کند.

قابل توجه اینکه این تصویر از سوی صفحه خود لیلا حاتمی در گوگل پلاس منتشر شده و مشخص نیست که دلیل اصرار این شخص بر انتشار تصویر غیراخلاقی زیر چیست.

 ُربازان سبز (حقيقت)

كجاي اين جايزه شيرين است با اين همه فساد و بي اخلاقي

به جاي اينكه فرهنگ ايراني و اسلامي خودمون رو نشون بديم و ابراز كنيم كه ما ايرانيان از لطف خدا هميشه طلايه دار حقيقت و پيروي از ايزد پاك و افراد برگزيده اش بوديم اين افراد خودشون رو با افكار شيطاني هرماه مي كنند . اگر اين رفتار شيطاني نيست پس چيه

بياريد جايي نوشته باشه ين رفتار خدايي هست .

به اميد پيداش و حاضر شدن منجي ايزدي

بار الها تو بزرگي و كريم  از كرامت توست لطف بر بندگان اي ايزد پاك و اي پروردگار يكتا از تو درخواست داريم كه منجي اين انسان هاي سراپا تقصير رو بياوري و ما رو از بند پليدي نجات دهي

)الهم عجل لوليك الفرج (